تبليغاتX
بررسی بخشی ازتمدن ایرانی اسلامی
چشم خدا سه شنبه بیست و دوم تیر 1389 17:59


سلام بر چشم خدا
آن دم که با خدا نجوا می کند و آنگاه که قطرات اشک بر گونه ی مبارکش بوسه می زنند


مولا جان : هر چند آمدنت حتمی است ، من اما در هراس نبودن خویشم ...
کاش نسیم، عطر نفسهایت را به غربتم برساند.
تو را ای گل همیشه بهار سلام میگویم و باز چشم میدوزم به راه آمدنت ...
ولی شرمساریم از انتظار ...

_______
_____
__


برای آمدنت انتظار کافی نیست
دعا و اشک و دل بیقرار کافی نیست
خودت دعایی کن ای نازنین که برگردی
دعای این همه چشم انتظار کافی نیست


اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط گروه اینترنتی مهراملش  | لینک ثابت |

بررسی جایگاه نهاد خانواده دراسلام دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388 17:30

http://khanevade12.blogfa.com  بررسی جایگاه نهاد خانواده دراسلام

نوشته شده توسط گروه اینترنتی مهراملش  | لینک ثابت |

مقالات نفیس مهدویت جمعه بیست و پنجم دی 1388 16:25

 

 

انتظار و گسترش شعاع انديشه بشريت... [دوشنبه 6 مهر 1388]

اعتقاد به ظهور مردي از خاندان رسالت براي گسترش قسط و عدل در جهان بشري، پس از آنکه (زمين، پر از بيداد شده باشد، ازمسلمات مورد اتفاق مسلمانان است. در اين زمينه، احاديث متعددي نقل شده است. بر اساس شمارش پژوهشگران، حدود 657 حديث ادامه...

الگوي ياران امام مهدي (ع) [یک شنبه 5 مهر 1388]

يکي از نيازهاي اساسي منتظران در عصر غيبت، لزوم برخورداري از الگوهاي عملي، در مسير خودسازي و نيز همراهي و مساعدت امام معصوم است، کساني که توانسته باشند در عرصه عمل، براي تحقق اهداف و آرمان‌هاي امام خود، جان فشاني کنند و نمونه‌هاي ادامه...

از ظهور تا قيامت [شنبه 4 مهر 1388]

ظهور امام عصر(ع) واقعه‌اي شريف است که از زمان حضرت آدم(ع) بسياري چشم انتظار وقوع آن بوده‌اند و در رأس آنان مي‌توان از انبيا و رسولان الهي و پيروان ايشان ياد کرد. در منابع مختلف و کتاب‌هاي مقدس اديان آسماني و غير آسماني متعددي ادامه...

آخرين ميراث دار زمين [شنبه 4 مهر 1388]

در تفاسير مختلف مصداق اين آيه از قرآن كريم به حضرت مهدي(عج) و دوران ظهور وي تفسير شده است و با تامل در اين نكته كه در اين آيه بطور روشنب به موضوع ارث اشاره شده بايد گفت، ارث بدون معامله و داد و ستد به انسان مي رسد پس اين ادامه...

اعجاز الهی، پشتوانة قیام امام مهدی(عج) [شنبه 4 مهر 1388]

متأسفانه «مسئله مهدويت» در طول تاريخ دستاويز حركت‌هاي انحرافي شده و ما شاهد مدعيان دروغين زيادي بوده، هستيم و خواهيم بود. چون مسئلة مهدويت يك جريان زنده تاريخ است. به همين خاطر، به همان اندازه كه بايد ترسيم شخصيّت فردي و ادامه...

آشنايي با مفاهيم و اصطلاحات نشانه‏هاي... [شنبه 4 مهر 1388]

ظهور مصلح آخرين، حضرت بقيـةالله الاعظم ـ ارواحنا له الفداء ـ با حوادث طبيعي، رويدادهاي اجتماعي و تحولات سياسي و نظامي بسياري همراه است كه همه، از آماده شدن جهان براي ورود به عصري جديد و آغاز دوراني سرنوشت‏ساز از حيات كرة ادامه...

ظهور و پر شدن جهان از ظلم و جور [شنبه 4 مهر 1388]

برخي مردم مي‌پرسند: آيا با توجه به روايت‌هايي که در آنها آمده است: «امام مهدي(ع) جهان را از عدل و داد پرمي‌کند، همچنان‌که از ظلم و جور پر شده بود» حرکت‌هاي اصلاحي و تلاش براي برقراري عدالت در عصر غيبت معنا دارد؟! زيرا براساس ادامه...

سیرۀ امام علی(ع) و امام مهدی(عج)... [جمعه 3 مهر 1388]

دربارة شیوة امام مهدی(عج) در نبرد با اهل بغی و نسبت آن با سیرة امام علی(ع) دو دسته روایت وجود دارد: دستة اوّل احادیثی هستند که تنها از نبرد امام مهدی(عج) با اهل بغی سخن گفته‌اند و فاقد هر نوع اشاره به جزئیات این واقعه هستند ادامه...

سیرۀ امام علی(ع) و امام مهدی(ع)... [جمعه 3 مهر 1388]

این نوشتار، سیرة امام علی(ع) و امام مهدی(عج) را در رویارویی با اهل بغی به صورت تطبیقی بررسی می‌کند. براساس آن‌چه از سیرة امام علی(ع) در منابع تاریخی و حدیثی گزارش شده، آن حضرت ابتدا به دعوت و روشن‌گری پرداخت و به شبهه‌های ادامه...

حقوق بشر و کرامت انسان در حکومت... [جمعه 3 مهر 1388]

با توجه به آن‌چه از انسان‌شناسی قرآن مجید و روایات اسلامی بیان شد، می‌توان نتیجه گرفت که در عصر ظهور و با حاکمیت مطلق امام معصوم(ع) تمام آرزوهای اسلامی در مورد حقوق مشروع انسان‌ها و کرامت آنها به منتهای غایت حفظ خواهد شد ادامه...

حقوق بشر و کرامت انسان در حکومت... [جمعه 3 مهر 1388]

احیای کرامت انسان و احقاق حقوق بشر از دیرباز یکی از آرزوهای بشر بوده است. شاید بتوان گفت: موتور محرکه تاریخ بشریت و فلسفة متعالی تاریخ، بازگرداندن همین کرامت و حق انسانی است. اسلام که یکی از بزرگ‌ترین ادیان الهی است، در این ادامه...

کلاس انتظار [پنج شنبه 2 مهر 1388]

کلاس انتظار. نام کلاس ما را گذاشته‌اند انتظار. کلاس‌های دیگر اسم‌های‌شان میثاق، ایثار، صداقت است، ولی اسم کلاس ما انتظار است. انتظار خیلی سخت است. من منتظرم. این را زنگ تفریح، وقتی کسی در کلاس نیست، روی تخته سیاه می‌نویسم، ادامه...

حرف زلال [پنج شنبه 2 مهر 1388]

اين جمعه، رنگ و بويي ديگه داره؛ چون صاحبش داره مي‌آد. اين جمعه، عاشق‌تر مي‌شم ... اين جمعه، بيشتر چشم‌انتظارم ... اين جمعه، ديگه دل‌تنگ نيستم. اين جمعه، دلواپسي‌هامو بگير از من! بعدش هم، غمها تو اي آينه حاشا كن! اين جمعه، ادامه...

حکایت دیدار [چهارشنبه 1 مهر 1388]

گاهي فشارها و سختي‌هاي بزرگ زندگي باعث اضطرار اشخاص می‌شود و هنگامی كه فرد اميدش از همه جا قطع می‌شود، اتصال روحي‌اش به يك مبدأ غيبي برقرار شده، مورد لطف و عنایت قرار گرفته، مشکلش حل مي‌شود. گرچه تحمل آن لحظه‌هاي سخت و فشارهاي ادامه...

نوشته شده توسط گروه اینترنتی مهراملش  | لینک ثابت |

ايالات‌ مهم‌ ايران‌ جمعه دهم مهر 1388 19:25

ايالات‌ مهم‌ ايران‌

 نام‌ ايران‌ در متون‌ كهن‌، به‌ چندين‌ شكل‌ وصورت‌ نوشته‌ وخوانده‌ شده‌ است‌. برخي‌از اين‌ تلفظها عبارتند از: آئيريا، آريه‌، ايران‌ ويج‌ وايران‌ شَتْر. ريشه‌ اين‌ تلفظ‌هاي‌مختلف‌ را كلمه‌ آريا مي‌دانند كه‌ برگرفته‌ از نژاد آريايي‌ است‌ وطي‌ يك‌ دوره‌ طولاني‌به‌ كلمه‌ آيران‌ وسپس‌ ايران‌ تغيير يافته‌ است‌. آرياناويج‌ در اوستا به‌ معناي‌ سرزمين‌آرياييها بكار رفته‌ است‌. البته‌ اروپاييها از طريق‌ كلمه‌ پرشيا كه‌ صورت‌ انگليسي‌كلمه‌ پارس‌ وفُرس‌ است‌، ايران‌ را مي‌شناختند.

در دوره‌ ساساني‌ها، كشور مستقل‌ ايران‌، از نظر جغرافيايي‌، حدّ فاصل‌ دولت‌روم‌ شرقي‌ وحكومت‌ نيمه‌ مستقل‌ عربي‌ در عراق‌ در سمت‌ مغرب‌، ودولت‌هاي‌كوچك‌ وبزرگ‌ خانان‌ شرق‌ در سمت‌ مشرق‌ حضور گسترده‌ داشت‌.

با آمدن‌ اسلام‌، اين‌ سرزمين‌، دريك‌ مجموعه‌ بزرگ‌تر ـ سرزمين‌ِ خلافت‌اسلامي‌ـ قرار گرفت‌ واستقلال‌ آن‌ از ميان‌ رفت‌. به‌ همين‌ دليل‌ نام‌ ايران‌ براي‌ چندقرن‌ جز در داستانها واشعار ومتون‌ ادبي‌ بكار نرفت‌. در اين‌ دوره‌، حوزه‌ جغرافيايي‌ايران‌ِ ساساني‌، به‌ نام‌ ايالت‌هاي‌ مختلف‌ كه‌ بيشتر همان‌ اسامي‌ كهن‌ آن‌ ايالات‌ بود،ناميده‌ مي‌شد واز تعبير ايران‌ به‌ عنوان‌ يك‌ واحد سياسي‌ يكپارچه‌ خبري‌ نبود. البته‌شمال‌ ايران‌ تا اندازه‌اي‌ استقلال‌ كهن‌ خود را حفظ‌ كرد وبعدها اسلام‌ را اندك‌ اندك‌پذيرفت‌.

از نظر نژادي‌ ايران‌، تركيبي‌ از نژادهاي‌ مختلفي‌ بود كه‌ در درازاي‌ تاريخ‌ در اين‌ديار شكل‌ يافته‌ يا مهاجرت‌ كرده‌ بودند. پس‌ از اسلام‌، مهاجرت‌ مهمي‌ كه‌ صورت‌گرفت‌، حضور قبايل‌ عربي‌، به‌ صورت‌ گروهي‌ يا انفرادي‌ بود. اينها در شهرهاي‌مختلف‌ و روستاها سكونت‌ گزيده‌ به‌تدريج‌ در نژاد جديدي‌ كه‌ تركيبي‌ از پارسيان‌قديم‌ واقوام‌ مهاجر بعدي‌ بود، هضم‌ شدند.

پذيرش‌ اسلام‌ در ايران‌ سيري‌ تدريجي‌ داشت‌ واز قرن‌ اول‌ تا قرن‌ چهارم‌هجري‌ به‌ طول‌ انجاميد. آتشكده‌هاي‌ ايراني‌ها تا دو سه‌ قرن‌ در دست‌ آنها باقي‌ ماندواعرابي‌ كه‌ به‌ اين‌ ناحيه‌ مهاجرت‌ كرده‌ بودند، اسلام‌ را به‌ مرور ميان‌ ايرانيان‌ انتشاردادند. ايراني‌هاي‌ مسلمان‌ شده‌ نيز به‌ سرعت‌ در فرهنگ‌ اسلامي‌ هضم‌ شده‌ وخودتبديل‌ به‌ عالمان‌ وانديشمنداني‌ شدند كه‌ به‌ رشد وگسترش‌ هرچه‌ بيشتر فرهنگ‌اسلامي‌ كمك‌ شايان‌ كردند. جاي‌ دارد كه‌ اينك‌ اشارتي‌ هم‌ به‌ مسأله‌ مهاجرت‌اعراب‌ به‌ ايران‌ داشته‌باشيم‌.

 

مهاجرت‌ اعراب‌ به‌ ايران‌ از قرن‌ اول‌ تا سوم‌

همراه‌ با فتوحات‌، قبايل‌ زيادي‌ راهي‌ ايران‌ شدند ودر مناطق‌ مختلف‌ سكونت‌گزيدند. در آغاز بيشتر اين‌ مهاجرتها به‌ نواحي‌ مركزي‌ ايران‌ از همدان‌ تا ري‌ وقم‌بود. اما با فتح‌ خراسان‌، سيل‌ مهاجران‌ بود كه‌ به‌ اين‌ نقطه‌ سرازير شد. تنها در يك‌مهاجرت‌ در زمان‌ خلافت‌ معاويه‌، قريب‌ به‌ پنجاه‌ هزار نفر به‌ خراسان‌ كوچ‌ كردند.

اين‌ مهاجرت‌، معلول‌ چند عامل‌ بود:

نخست‌ آن‌ كه‌ ادامه‌ فتوحات‌ نياز به‌ حضور اعراب‌ در مناطق‌ نزديك‌ مرز داشت‌.هم‌چنان‌ كه‌ حفظ‌ مرزها نيز به‌ اسكان‌ دايمي‌ اعراب‌ در برخي‌ از شهرها نياز داشت‌.به‌ مهاجراني‌ كه‌ براي‌ حفظ‌ مرزها در اين‌ مراكز مي‌ماندند مرابطين‌ مي‌گفتند. به‌ عنوان‌مثال‌، وقتي‌ قلعه‌ بَذّ را پس‌ از چند سال‌ از بابك‌ خرم‌ دين‌ گرفتند، به‌ نوشته‌ يعقوبي‌ دركتاب‌ الْبُلدان‌، عربها در آن‌ جا سكونت‌ گزيدند. اينها خود عاملي‌ براي‌ حفظ‌ منطقه‌ به‌شمار مي‌آمدند.

عامل‌ ديگر اين‌ مهاجرتها، به‌ دست‌ آوردن‌ زمين‌ براي‌ كشت‌ وزرع‌ وداشتن‌زندگي‌ بهتر بود. آنها زندگي‌ بدوي‌ قبايلي‌ را كنار گذاشته‌ وبا سكونت‌ در روستاهازندگي‌ جديدي‌ را آغاز مي‌كردند. اين‌ سكونت‌ها نوعا قبايلي‌ بود. به‌ عنوان‌ نمونه‌قريه‌ سفيدنج‌ كه‌ مركز فعاليت‌ ابومسلم‌ بود، به‌ مهاجران‌ قبيله‌خُزاعه‌ تعلق‌ داشت‌.

عامل‌ ديگر، مسائل‌ امنيتي‌ بود. بسياري‌ از قبايل‌ به‌ زور امويان‌ تن‌ به‌ مهاجرت‌مي‌دادند. هم‌چنان‌ كه‌ برخي‌ از قبايل‌ از ترس‌ امويان‌ راهي‌ ايران‌ مي‌شدند. به‌ عنوان‌نمونه‌، در اواخر قرن‌ نخست‌ هجري‌، دسته‌اي‌ از قبيله‌ اشعري‌ كه‌ در اصل‌ مهاجران‌يمن‌ بودند ودر كوفه‌ سكونت‌ گزيده‌ بودند، راهي‌ ايران‌ شدند ودر قم‌ اسكان‌يافتند. دليل‌ مهاجرت‌ آنها، شركت‌ برخي‌ از رهبران‌ آنها در قيام‌ مختار بود. پس‌ ازتسلط‌ مجدد امويان‌ بر عراق‌، آنها راهي‌ ايران‌ شدند تا بتوانند با آرامش‌ زندگي‌ كنند.

يكي‌ از نتايج‌ اين‌ مهاجرت‌ها، آن‌ بود كه‌ قبايل‌ همراه‌ با گرايش‌هاي‌ مذهبي‌ خودمهاجرت‌ مي‌كردند. قبيله‌ اَشْعري‌ كه‌ به‌ قم‌ مهاجرت‌ كردند، مذهب‌ تشيع‌ امامي‌داشتند. اين‌ مذهب‌ با مهاجرت‌ آنها به‌ قم‌ آمد واز قرن‌ دوم‌ وپس‌ از آن‌ به‌ كاشان‌، آوه‌،فراهان‌ وري‌ نفوذ كرد.

يعقوبي‌ از مورخان‌ معروف‌ قرن‌ سوم‌، در كتاب‌ البلدان‌ خود، به‌ مهاجران‌ عربي‌كه‌ به‌ هر شهري‌ وارد شدند اشاره‌ كرده‌ است‌. در برخي‌ شهرها، شمار مهاجران‌ زيادودر برخي‌ اندك‌ بوده‌ است‌. در باره‌ ري‌ مي‌نويسد: «اهل‌ ري‌ مردمي‌ بهم‌ آميخته‌ ازعجم‌اند وعرب‌ آن‌ اندك‌ است‌.» در باره‌ قم‌ كه‌ ساكنان‌ اصلي‌ آن‌ عرب‌ بوده‌اندمي‌نويسد: «و اهالي‌ آن‌ كه‌ بر آن‌ چيره‌اند، قومي‌ هستند از مِذْحَج‌ وسپس‌ از اشعريان‌؛ودر آن‌ مردمي‌ از عجم‌هاي‌ كهن‌ سكونت‌ دارند.» در باره‌ نهاوند مي‌نويسد: «و آن‌ راچندين‌ اقليم‌ است‌ كه‌ مردمي‌ به‌ هم‌ آميخته‌ از عرب‌ وعجم‌ در آنها سكونت‌ دارند».در باره‌ اصفهان‌ نوشته‌ است‌: «و اهالي‌ آن‌ مردمي‌ به‌هم‌ آميخته‌اند وعربشان‌ اندك‌است‌ وبيشتر اهالي‌ آن‌ عجم‌ واز اشراف‌ دهقانانند ودر آن‌ قومي‌ عرب‌ است‌ از كوفه‌و بصره‌، از ثقيف‌ وتميم‌ وبي‌ضبّه‌ وخُزاعه‌ وبني‌حَنيفه‌ واز بني‌عَبْدُالقَيْس‌ وجزاينان‌ بدان‌ منتقل‌ گشته‌اند.» نمونه‌ همين‌ عبارات‌ را در باره‌ شهرهاي‌ ديگر نيز دارد.

در اينجا شرحي‌ از ايالت‌هاي‌ مختلف‌ ايران‌ را براي‌ اطلاع‌ بيشتر خوانندگان‌مي‌آوريم‌:

 

ايالت‌ خراسان‌

خراسان‌ ـ به‌ معناي‌ بلاد شرقي‌ يا محل‌ اسكان‌ خورشيد ـ يكي‌ از بزرگ‌ترين‌ايالت‌هاي‌ ايران‌ بود كه‌ امروزه‌ نيمي‌ از آن‌ در ايران‌ (خراسان‌ داخل‌) ونيمي‌ دركشورهاي‌ هم‌جوار (خراسان‌ خارج‌) است‌. ساسانيها در اصل‌ از اين‌ ديار بودند وبه‌ دليل‌ نزديكي‌ با دشمن‌ رومي‌، به‌ اجبار مركز حاكميت‌ خود را به‌ مدائن‌ منتقل‌كردند تا بتوانند بر اوضاع‌ مسلط‌ باشند.

مرز خراسان‌ در شمال‌ شرق‌ رود جيحون‌ وارتفاعات‌ اطراف‌ هرات‌ واز سوي‌غرب‌ تا استان‌ كومش‌ ـ دامغان‌ ـ بوده‌ است‌. در آن‌ روزگار چهاربخش‌ اصلي‌ خراسان‌عبارت‌ بود است‌ از: نيشابور، مرو، هرات‌ وبلخ‌.

نيشابور از آبادترين‌ شهرهاي‌ خراسان‌ ونزديك‌ترين‌ آنها به‌ مركز ايران‌ بود. ازهمين‌ روبعدها طاهريان‌ آن‌ را مركز حكومت‌ خويش‌ قرار دادند. در آن‌ زمان‌ هنوزشهر مشهد كنوني‌ وجود نداشت‌. البته‌ شهر و منطقه‌ طوس‌ كه‌ شامل‌ بيش‌ از هزارروستا بوده‌ از همان‌ روزگار شهرت‌ داشته‌ است‌. مرو نيز از شهرهاي‌ مهم‌ خراسان‌است‌ كه‌ شامل‌ مروشاهجان‌ (مرو شاهانه‌) ومرو الروذ (مرو كوچك‌) بوده‌ است‌.

خراسان‌ در قرن‌ اول‌ هجري‌ شاهد مهاجرت‌ شمار زيادي‌ از قبايل‌ عربي‌ بود. اين‌قبائل‌ جنگ‌هاي‌ فراواني‌ با يكديگر داشتند ودر اواخر روزگار اموي‌، جنگ‌ آنها بايكديگر، سبب‌ تضعيف‌ قدرت‌ اعراب‌ در اين‌ ناحيه‌ شد. خراسانيان‌ در انقلاب‌عباسي‌ شركت‌ فعال‌ داشتند. پس‌ از آن‌ هم‌ نخستين‌ دولت‌ نيمه‌ مستقل‌ ايراني‌ كه‌دولت‌ طاهريان‌ بود، در همين‌ ناحيه‌ كه‌ نسبتا به‌ دور از مركز خلافت‌ بود، استقراريافت‌. نيشابور در پرتو مركزيتي‌ كه‌ يافت‌، به‌ يكي‌ از مهم‌ترين‌ شهرهاي‌ ايران‌ تبديل‌شد وشكوفايي‌ علمي‌ وفرهنگي‌ آن‌ در قرون‌ بعد، در مجموعه‌ تمدن‌ اسلامي‌، تأثيرگذاشت‌.

هرات‌ در دوران‌ نخستين‌ اسلامي‌ اهميت‌ چنداني‌ نداشت‌، اما به‌ مرور بر اهميت‌ونقش‌ آن‌ افزوده‌ شد. به‌ عكس‌، بخش‌ چهارم‌ خراسان‌ يعني‌ بلخ‌ ونواحي‌ آن‌ مانندجوزجان‌، طالقان‌ وناحيه‌ طخارستان‌ در تمامي‌ صحنه‌هاي‌ سياسي‌ وفرهنگي‌ قرون‌نخست‌ اسلامي‌ حضوري‌ فعال‌ داشتند.

در خراسان‌ بزرگ‌ بايد يادي‌ از بخارا، سمرقند، كَش‌، نَسَف‌ نيز بشود كه‌ نقش‌مهمي‌ در فرهنگ‌ وسياست‌ چند قرن‌ آغاز اسلام‌ داشتند. عالمان‌ زيادي‌ از اين‌ بلادبرخاستند كه‌ شهرت‌ برخي‌ از آنها عالمگيرشد.

خراسانيان‌ از همان‌ آغاز به‌ اهل‌ بيت‌ ـ ع‌ ـ پيامبر علاقه‌مند بودند. عباسيان‌ بااستفاده‌ از همين‌ گرايش‌ فكري‌ و عاطفي‌، از آنها در قيام‌ خود بهره‌ بردند. اما بعدها، بار ديگر خراساني‌ها متوجه‌ علويان‌ شدند. برخي‌ از شهرهاي‌ خراسان‌درقرون‌ بعد، از مراكز شيعه‌ بوده‌ ويا شيعيان‌ فراواني‌ را در خود جاي‌ داده‌ بود.

 

ايالت‌ سجستان‌، مكران‌ وكرمان‌

حد فاصل‌ خراسان‌ با ايالت‌ بزرگ‌ سجستان‌، منطقه‌ بزرگ‌ قوهستان‌ ـ كوهستان‌ ـ بود.اما به‌ دليل‌ شرايط‌ اقليمي‌ نامناسب‌، شهرهاي‌ مهم‌ و فراواني‌ در آن‌ شكل‌نگرفته‌است‌. شهرهايي‌ مانند طبس‌، بُست‌، خوسْف‌، وقائن‌ وتون‌ ـ فردوس‌ فعلي‌ ـدر اين‌ ناحيه‌ قرار دارد.

سجستان‌ همان‌ منطقه‌اي‌ است‌ كه‌ در حال‌ حاضر به‌ آن‌ سيستان‌ گفته‌ مي‌شود.بخش‌ شمالي‌ آن‌ زابلستان‌ قرار گرفته‌ ورود هيرمند ـ هيلمند ـ وسيله‌اي‌ آبادي‌ اين‌مناطق‌ است‌. اين‌ منطقه‌ به‌ دليل‌ آن‌ كه‌ حد فاصل‌ هند وايران‌ بوده‌، اهميت‌ داشته‌وپس‌ از فتح‌ آن‌ توسط‌ مسلمانان‌، همواره‌ توسط‌ گروه‌هاي‌ شورشي‌ به‌ عنوان‌منطقه‌اي‌ امن‌ مورد استفاده‌ قرار مي‌گرفت‌. خوارج‌ كه‌ از گروه‌هاي‌ مطرود در جامعه‌اسلامي‌ بودند ودر شهرها هيچ‌ نفوذي‌ نداشتند، از قرن‌ اول‌ تا سوم‌ در اين‌ ديارقدرت‌ فراواني‌ داشتند. در ميانه‌ قرن‌ سوم‌، منطقه‌ سيستان‌ نيز به‌ پيروي‌ از خراسان‌ به‌سوي‌ استقلال‌ پيش‌ رفت‌.

مركز ايالت‌ سيستان‌ در آن‌ روزگار، شهر زرنج‌ يا زرنگ‌ بوده‌ كه‌ در اواخر قرن‌هشتم‌ توسط‌ تيمور خراب‌ شد. در متون‌ كهن‌ جغرافي‌، از اين‌ شهر، به‌ عنوان‌ شهربزرگي‌ ياد شده‌ كه‌ بناهاي‌ عظيمي‌ داشته‌ ودر دوران‌ صفاريان‌ نيز بر عظمت‌ آن‌افزوده‌ شده‌ است‌. شعبه‌اي‌ از رود هيرمند از ميان‌ اين‌ شهر عبور مي‌كرده‌ است‌.

قندهار وغزنه‌ نيز از شهرهاي‌ همين‌ ايالت‌ شمرده‌ مي‌شده‌ است‌. غزنه‌ بعدها،محل‌ ظهور يكي‌ از سلسله‌هاي‌ تاريخي‌ ايران‌ با نام‌ غزنويان‌ بود.

كرمان‌ گاه‌ ايالتي‌ مستقل‌ وگاه‌ در مجموعه‌ ايالت‌ سجستان‌ قرار داشته‌ است‌. ازكرمان‌ در قرن‌ نخست‌ به‌ عنوان‌ منطقه‌اي‌ قابل‌ توجه‌ ياد شده‌ است‌؛ گرچه‌ آبادي‌ اين‌ديار بيشتر درقرن‌ چهارم‌ بوده‌ است‌. بخش‌هاي‌ مهم‌ آن‌ سيرجان‌، بردسير، نرماشيروبم‌ و جيرفت‌ بوده‌ است‌. كويري‌ بودن‌ مرزهاي‌ شرقي‌ وشمال‌ شرق‌ آن‌، دشواري‌ارتباط‌ اين‌ مناطق‌ را با بخش‌هاي‌ اطراف‌ در پي‌ داشته‌ است‌. در جنوب‌ آن‌ دريا ودرغرب‌ آن‌ ايالت‌ فارس‌ بوده‌ ومركزيت‌ آن‌ در آن‌ روزگار منطقه‌ بردسير بود كه‌ بعدهاشهر كرمان‌ در نزديكي‌ آن‌ گسترش‌ يافت‌.

 

ايالت‌ جبال‌

ايالت‌ جبال‌ يا كوهستان‌، يكي‌ از ايالت‌هاي‌ مركزي‌ ايران‌ است‌ كه‌ منطقه‌اي‌ درمحدوده‌ ري‌، اصفهان‌ وهمدان‌ وقم‌ را شامل‌ مي‌شود. نام‌ ديگر اين‌ ايالت‌، ـ گويا اززمان‌ سلجوقيان‌ به‌ بعد ـ عراق‌ عجم‌ است‌ كه‌ در حال‌ حاضر تنها يادگار باقي‌ مانده‌اين‌ نام‌، شهر اراك‌ ـ عراق‌ ـ است‌.

چهار شهر بزرگ‌ ايالت‌ جبال‌، عبارتند است‌ از كرمانشاه‌ يا قرميسين‌، همدان‌، ري‌واصفهان‌. بنابراين‌ اين‌ منطقه‌ را بايد تقريبا شامل‌ بخش‌ بزرگي‌ از ايران‌ مركزي‌دانست‌.

در بخش‌ غربي‌، جداي‌ از كرمانشاه‌ وهمدان‌، شهر دينور از شهرهاي‌ مهم‌ اين‌ديار قرار داشت‌ كه‌ اعراب‌ از آن‌ به‌ ماه‌ُ الكوفه‌ ياد كرده‌اند؛ چنان‌ كه‌ از شهر نهاوند، به‌ماه‌ البصره‌ ياد مي‌كردند. منطقه‌ همدان‌ از مناطقي‌ است‌ كه‌ يادگارهاي‌ فرهنگي‌وتاريخي‌ آن‌ به‌ چند هزار سال‌ پيش‌ باز مي‌گردد ودر دوران‌ اسلامي‌، كليد فتح‌ ناحيه‌شرقي‌ ايران‌ بوده‌ است‌. همدان‌ كه‌ عرب‌ها آن‌ را همذان‌ مي‌نوشتند، همان‌ اكباتان‌ ياهگمتانه‌ كهن‌ است‌ كه‌ در دوران‌ اسلامي‌ بسيار آباد بوده‌ است‌.

در بخش‌ جنوب‌ شرقي‌ همدان‌، به‌ سمت‌ اصفهان‌، شهري‌ با نام‌ كَرَج‌ ابودُلَف‌ درنزديكي‌ اراك‌ كنوني‌ بوده‌ كه‌ در حال‌ حاضر محل‌ دقيق‌ آن‌ مشخص‌ نيست‌، اما دراواخر قرن‌ دوم‌ تا قرن‌ چهارم‌، شهري‌ مهم‌ ومؤثر بوده‌ است‌. گويا منطقه‌ لرستان‌ نيزبه‌ نوعي‌ در اين‌ ايالت‌ جاي‌ داشته‌ است‌.

از شهرهاي‌ مهم‌ ايالت‌ جبال‌، شهر اصفهان‌ است‌. اين‌ شهر به‌ دليل‌ وجودزاينده‌رود، از شهرهاي‌ آباد منطقه‌ جبال‌ بوده‌ است‌. در روزگار پيش‌ از اسلام‌ وتاسال‌ها پس‌ از آن‌، شهر اصفهان‌ از دو بخش‌ جِي‌ ومنطقه‌ يَهوديه‌ تشكيل‌ مي‌شده‌است‌. منطقه‌ يهوديه‌، به‌ دليل‌ سكونت‌ دادن‌ يهوديان‌ از دوران‌ بختنّصّر، به‌ اين‌ نام‌ناميده‌ شده‌ است‌. اين‌ شهر در سال‌هاي‌ پانزده‌ تا هفدهم‌ هجري‌ فتح‌شد وهمواره‌ ازشهرهايي‌ بود كه‌ نام‌ ويادش‌ فراوان‌ در تاريخ‌ آمده‌است‌.

يكي‌ از شهرهاي‌ ايالت‌ جبال‌، شهر قم‌ است‌. اين‌ شهر در قديم‌ كُمندان‌ نام‌ داشت‌؛سپس‌ به‌ كُم‌ ودر نهايت‌ به‌ قم‌ تبديل‌ شد. شهر مزبور در اواخر قرن‌ اول‌ هجري‌، به‌دنبال‌ مهاجرت‌ اعراب‌ طايفه‌ اشعري‌، به‌ صورت‌ مركزي‌ مهم‌ درآمد. مهم‌ترين‌ويژگي‌ اين‌ طايفه‌ آن‌ بود كه‌ مذهب‌ شيعه‌ داشتند واز اصحاب‌ امامان‌ ـ ع‌ ـ به‌ شمارمي‌آمدند. بعدها در پايان‌ قرن‌ دوم‌، فاطمه‌ معصومه‌ دختر موسي‌ بن‌ جعفر ـ ع‌ ـ نيز دراين‌ شهر درگذشت‌ وقبرش‌ محل‌ زيارت‌ شيعيان‌ شد. شمار فراواني‌ از سادات‌ نيز به‌اين‌ شهرت‌ مهاجرت‌ كردند كه‌ تاكنون‌ قبور بسياري‌ از آنها مزار عمومي‌ در مركزواطراف‌ شهر است‌. تشيع‌ قم‌، بر شهر كاشان‌، فراهان‌ وآوه‌ كه‌ از شهرهاي‌ كوچك‌ترمنطقه‌ بودند تأثير گذاشت‌ ودر طول‌ قرون‌ مياني‌ اسلامي‌، شهرهاي‌ مزبور ازمهم‌ترين‌ مراكز شيعه‌ به‌ شمار مي‌رفتند.

ري‌ از ديگر شهرهاي‌ مهم‌ اين‌ ناحيه‌ است‌ كه‌ به‌ دليل‌ مركزيت‌ آن‌، وواقع‌ شدنش‌در مسير خراسان‌، به‌ يكي‌ از آبادترين‌ شهرهاي‌ ايران‌ تبديل‌ شد. اين‌ شهر، در قرون‌بعد، از نظر فرهنگي‌ رشد فراواني‌ كرد وعالمان‌ منسوب‌ به‌ آن‌ را كه‌ شمارشان‌فراوان‌ است‌، رازي‌ لقب‌ مي‌دادند. عبدالعظيم‌ حسني‌ـع‌ـ يكي‌ از سادات‌ بزرگوار درنيمه‌ قرن‌ سوم‌ هجري‌ به‌ اين‌ شهر آمد وپس‌ از رحلت‌، مقبره‌اش‌ ميان‌ شيعيان‌مشهور شد؛ به‌ همين‌ دليل‌ شماري‌ از شيعيان‌ وعلويان‌ از ساير مناطق‌ به‌ اين‌ نقطه‌جذب‌ شدند.

به‌ طور كلي‌ بايد گفت‌ منطقه‌ جبال‌ از مناطق‌ مهاجرنشين‌ عربي‌ است‌ كه‌ فراواني‌اين‌ مهاجرت‌ها، در غلبه‌ اسلام‌ وزبان‌ عربي‌ در آن‌ مؤثر بوده‌ است‌.

 

ايالت‌ طبرستان‌ وگيلان‌

مرز شرقي‌ طبرستان‌ را بايد جرجان‌ دانست‌ كه‌ خود منطقه‌اي‌ مستقل‌، اما متصل‌ به‌طبرستان‌ است‌ وميانه‌ آنها شهر تاريخي‌ بَسْطام‌ قرار دارد. در جنوب‌ شرقي‌ اين‌ايالت‌، قومس‌ يا دامغان‌ قرار دارد ودر غرب‌ آن‌ هم‌ گيلان‌ ودر جنوب‌، ايالت‌ ري‌وتوابع‌ آن‌ مانند شميرانات‌ از يك‌ سوي‌ وقزوين‌ از سوي‌ ديگر.

طبرستان‌ در ميانه‌ درياي‌ قزوين‌ (يا به‌ قول‌ اروپايي‌ها كاسپين‌) وكوه‌هاي‌ البرزقرار دارد. طبر به‌ معناي‌ كوه‌ وطبرستان‌ به‌ معناي‌ كوهستان‌ است‌. مهم‌ترين‌شهرهاي‌ آن‌ در صدر اسلام‌، ساري‌ وآمل‌ بود و حكام‌ اين‌ ايالت‌ معمولا در يكي‌ ازاين‌ دو شهر سكونت‌ داشته‌اند. اما جرجان‌ كه‌ شهري‌ بزرگ‌ ومملو از عالم‌ ومحدّث‌بود، امروزه‌ از ميان‌ رفته‌ است‌. استرآباد شهري‌ است‌ كه‌ در حال‌ حاضرگرگان‌ ناميده‌ مي‌شود. در جرجان‌ اصلي‌ كه‌ در چند كيلومتري‌ گرگان‌ فعلي‌ بوده‌است‌، مقبره‌اي‌ با نام‌ گور سرخ‌ قرار داشت‌ كه‌ محل‌ دفن‌ محمد فرزند امام‌ صادق‌ـع‌ـبوده‌ كه‌ همراه‌ مأمون‌ از خراسان‌ به‌ بغداد مي‌آمد ودر اين‌جا به‌ طرز مشكوكي‌درگذشت‌. بخش‌ شرقي‌ اين‌ ايالت‌، به‌ سرعت‌ به‌ دست‌ مسلمانان‌ فتح‌ شد، اما فتح‌بخش‌ غربي‌ مدت‌ها به‌ طول‌ انجاميد. بعدها نيز هم‌چنان‌ حكمرانان‌ محلي‌ كه‌ ريشه‌در دوران‌ پيش‌ از اسلام‌ داشتند، براي‌ قرن‌ها قدرت‌ خود را كج‌دار ومريز حفظ‌كردند؛ با نفوذ علويان‌ در اين‌ ديار، به‌ تدريج‌ مردم‌ به‌ اسلام‌ گرويدند. از آنجا كه‌اسلام‌ آنها تحت‌ تأثير علويان‌ بود، به‌ مذهب‌ شيعه‌ درآمدند.

بخش‌ شرقي‌ اين‌ ايالت‌ زير سلطه‌ طاهريان‌ در خراسان‌ بود ودر قسمتهايي‌ از آن‌در اوائل‌ قرن‌ سوم‌ مازيار حكومت‌ مي‌كرد كه‌ بر عباسيان‌ شوريد وكشته‌ شد. ازاواسط‌ قرن‌ سوم‌ به‌ اين‌ سو، علويان‌ در آمل‌ ونواحي‌ اطراف‌ آن‌ قدرت‌ را به‌ دست‌گرفتند كه‌ ماجراي‌ آن‌ را بعدها شرح‌ خواهيم‌ داد.

بخش‌ غربي‌سواحل‌ مازندران‌، حد فاصل‌ كوه‌هاي‌ البرز تا دريا در شمال‌ وتاقزوين‌ از سمت‌ جنوب‌ را گيلان‌ مي‌نامند. به‌ صورت‌ دقيق‌تر بخش‌ شمالي‌تر آن‌ راكه‌ در اصل‌ دلتاي‌ اطراف‌ سفيد رود است‌، جيلان‌ (گيلان‌) وبخش‌ جنوبي‌تر آن‌ ديلم‌ناميده‌ مي‌شود. اين‌ منطقه‌، بيش‌ از طبرستان‌ در برابر اسلام‌ مقاومت‌ كرد وبعدها به‌مرور بدون‌ درگيري‌ اسلام‌ را پذيرفت‌. كفّار ديلم‌ تا قرن‌ سوم‌، هنوز به‌ عنوان‌ كفّارسرسخت‌ ضرب‌ المثل‌ بوده‌ وقزوين‌ به‌ عنوان‌ دژي‌ محكم‌ در برابر آنها مورد توجه‌دولت‌ عباسي‌ قرار داشت‌. داوطلبان‌ جنگ‌ با كفار (مُطوِّعه‌) در رباط‌هايي‌ كه‌ در اين‌ناحيه‌ ساخته‌ مي‌شد سكونت‌ مي‌گزيدند تا در برابر ديلمان‌ مقاومت‌ كنند.

 

ايالت‌ آذربايجان‌

آذريابجان‌ يا آذرآبادگان‌ يكي‌ از ايالت‌هاي‌ مهم‌ در شمال‌ غرب‌ ايران‌ است‌. اين‌منطقه‌ در زمان‌ خليفه‌ سوم‌ فتح‌ شد واصحابي‌ چون‌ حذيفه‌ بن‌ يمان‌ در فتح‌ آن‌شركت‌ داشتند. عثمان‌ حكومت‌ آن‌ را به‌ اشعث‌ بن‌ قيس‌ سپرد. مركز اين‌ ايالت‌ درقرن‌ دوم‌ شهر اردبيل‌ بود؛ گرچه‌ بعدها اندك‌ اندك‌ تبريز اهميت‌ بيشتري‌ يافت‌. تبريزدر سال‌ 244 هجري‌ گرفتار زلزله‌ شديدي‌ شد كه‌ بازسازي‌ آن‌ ده‌ها سال‌ به‌ طول‌انجاميد.

اهميت‌ آذربايجان‌ از پيش‌ از اسلام‌ براي‌ ايران‌ بسيار زياد بود، ودليل‌ آن‌، اين‌ كه‌مرز ميان‌ ايران‌ وارمنستان‌ از يك‌ سو، روميان‌ از سوي‌ ديگر بوده‌ است‌. شورش‌درازدامن‌ بابك‌ خرّم‌ دين‌ نيز كه‌ در دو دهه‌ نخست‌ قرن‌ سوم‌ هجري‌ روي‌ دارد درهمين‌ منطقه‌ بود.

مراغه‌ هم‌ از شهرهاي‌ مهم‌ اين‌ ايالت‌ بود كه‌ هارون‌ الرشيد دستور داد تا حصاربزرگي‌ در آن‌ ساختند. كوهستاني‌ بودن‌ منطقه‌ ونزديكي‌ آن‌ به‌ كفّار در شمال‌ وشرق‌آن‌، سبب‌ توجه‌ حكام‌ به‌ اين‌ شهرها شد كه‌ بسياري‌ از اعراب‌ در آنها سكونت‌ گزيده‌بودند.

 

ايالت‌ فارس‌

مركز ايالت‌ فارس‌ در آغاز دوره‌ اسلامي‌، شهر اصطخر كه‌ يونانيان‌ آن‌ راپرسپوليس‌ مي‌ناميدند، بود. آثار برجاي‌ مانده‌ از تخت‌ جمشيد نشاني‌ است‌ از تمدن‌باستاني‌ كهن‌ اين‌ ناحيه‌ وقدرت‌ وسلطه‌ حاكمان‌ آن‌ بر بسياري‌ از مناطقي‌ كه‌ دراطراف‌ آن‌ قراردارد.

اساسا قوم‌ پارس‌ ـ كه‌ اندكي‌ بعد از مهاجرتشان‌ به‌ اين‌ ناحيه‌ نامشان‌ نامي‌ براي‌همه‌ ايراني‌ها شد ـ در اين‌ ديار زندگي‌ مي‌كردند. به‌ همين‌ دليل‌ اعراب‌ واروپائيان‌ به‌ايرانيها فُرْس‌ مي‌گفتند. رود كر كه‌ در اين‌ منطقه‌ واقع‌ شده‌، يكي‌ از دلايل‌ اصلي‌ وسازنده‌ تمدن‌ در اين‌ ناحيه‌ بوده‌ است‌. از شهرهاي‌ معروف‌ ديگر فارس‌ در صدراسلام‌، شهر دارابگرد است‌ كه‌ اعراب‌ آن‌ را دارابجرد مي‌ناميدند واز شهرهاي‌ مهم‌وبا عظمت‌ فارس‌ در قرون‌ نخست‌ اسلامي‌ بوده‌ است‌. قابل‌ توجه‌ است‌ كه‌ شيراز ازشهرهاي‌ اسلامي‌ است‌؛ يعني‌ پيش‌ از اسلام‌ شهري‌ با اين‌ نام‌ وجود نداشته‌است‌.

فارس‌ از ايالت‌هاي‌ بسيار دامنه‌داري‌ بود كه‌ امتداد آن‌ در قلب‌ ايران‌ به‌ اصفهان‌واز سوي‌ ديگر از طريق‌ ابرقوه‌ يا ابركوه‌ ـ كه‌ شهري‌ كهن‌ است‌ ـ تا يزد ادامه‌ داشته‌است‌. بسياري‌ از مردمان‌ فارس‌ تا حوالي‌ قرن‌ چهارم‌ بر آيين‌ كهن‌ خود بودند؛ اما ازاين‌ قرن‌ به‌ اين‌ سوي‌ بيش‌ از پيش‌ به‌ اسلام‌ گرويدند ومردمان‌ زرتشتي‌ اين‌ ديار به‌خارج‌ از ايران‌ (هند) مهاجرت‌ كردند كه‌ آنها را در آن‌ ديار تاكنون‌ پارسيان‌ مي‌نامند.

 

ايالت‌ خوزستان‌

خوزستان‌، پهن‌ دشتي‌ است‌ كه‌ رود كارون‌ وشعبه‌هاي‌ آن‌، ونيز رودهاي‌ ديگري‌مانند كرخه‌ آن‌ را سيراب‌ كرده‌ است‌. كارون‌ را دجله‌ كوچك‌ اهواز (دُجَيْل‌) مي‌نامند.مركز ايالت‌ خوزستان‌ در دوره‌ ساساني‌ها، شهر جندي‌شاپور بود كه‌ در هشت‌فرسنگي‌ شمال‌ غرب‌ شوشتر به‌ سمت‌ دزفول‌ قرار داشت‌. اين‌ شهر از مراكز علمي‌ايران‌ِ آن‌ روزگار به‌ويژه‌ در دانش‌ پزشكي‌ به‌ شمار مي‌آمده‌ است‌. شهرهاي‌ باستاني‌ديگري‌ هم‌ در اين‌ ناحيه‌ بوده‌ است‌ كه‌ از مهم‌ترين‌ آنها شهر شوش‌ است‌ كه‌ تا به‌امروز خرابه‌هاي‌ كاخ‌ داريوش‌ در حاشيه‌ آن‌ خودنمايي‌ مي‌كند.

شهر اهواز كه‌ در قرون‌ نخست‌ هجري‌ از شهرهاي‌ مهم‌ اين‌ ايالت‌ بوده‌ نزدفارسيان‌ به‌ هرمز شهر شهرت‌ داشته‌ است‌. شهر شوشتر يا به‌ تعبير عرب‌ها تُسْتَراهميت‌ بيشتري‌ نسبت‌ به‌ اهواز داشته‌ واز شهرهاي‌ پررونق‌ خوزستان‌ در طول‌قرن‌ها به‌ حساب‌ مي‌آمده‌ است‌.

از ديگر شهرهاي‌ تاريخي‌ خوزستان‌، شهر عَسْكر مُكْرَم‌ بوده‌ كه‌ متأسفانه‌ از ميان‌رفته‌ است‌، اما نام‌ آن‌ در تاريخ‌ باقي‌ مانده‌ است‌. مردمان‌ اين‌ شهر، همانند بسياري‌ ازمناطق‌ ديگر اين‌ ايالت‌، مذهب‌ معتزلي‌ داشته‌اند؛ مذهبي‌ كه‌ به‌ ندرت‌ در نقاط‌ ديگردنياي‌ اسلام‌ حضور مردمي‌ داشته‌ ـ به‌ جز دوراني‌ در خوارزم‌ ـ وبيشتر، ويژه‌ برخي‌از اهل‌ دانشي‌ بوده‌ كه‌ در شهرهايي‌ مانند بغداد وبصره‌ زندگي‌ مي‌كرده‌اند.

از ديگر شهرهاي‌ تاريخي‌ اين‌ ايالت‌ كه‌ همواره‌ نام‌ آنها در متون‌ كهن‌ آمده‌ است‌،مي‌توان‌ به‌ رامهرمز، ارّجان‌ ـ بهبهان‌ فعلي‌ ـ دزفول‌ ـ دژ پل‌ ـ وايذه‌ اشاره‌ كرد.

نوشته شده توسط گروه اینترنتی مهراملش  | لینک ثابت |

دانش‌ وفرهنگ‌ در عصر عباسي‌ اول‌

عصر تدوين‌ كتاب‌

يكي‌ از نكات‌ بارز علمي‌ در باره‌ تحولات‌ فكري‌ سال‌هاي‌ پاياني‌ قرن‌ دوم‌ وپس‌ ازآن‌، آغاز عصر تدوين‌ علوم‌ به‌ ويژه‌ علم‌ حديث‌ است‌. تا اواسط‌ قرن‌ دوم‌ به‌ جزنوشته‌هاي‌ محدود حديثي‌ كه‌ به‌ عنوان‌ «جزء» از آنها ياد شده‌، كتاب‌ مفصّل‌ ومدوّن‌پديد نيامد. اما از ميانه‌ قرن‌ دوم‌ به‌ بعد، به‌ تدريج‌ آثار مهمي‌ در دانش‌ حديث‌ وسايردانش‌ها پديد آمد. در واقع‌ بايد دو دهه‌ پاياني‌ اين‌ قرن‌ ودو دهه‌ آغازين‌ قرن‌ سوم‌ راعصري‌ بدانيم‌ كه‌ تدوين‌ كتاب‌ به‌ مرحله‌اي‌ از رشد رسيده‌ كه‌ به‌ معناي‌ واقعي‌ كتاب‌پديد آمده‌ است‌. در بخش‌ حديث‌ مي‌توان‌ به‌ كتاب‌هايي‌ چون‌ المُصنّف‌ از عبدالرزاق‌بن‌ همّام‌ صنعاني‌ (م‌ شوّال‌ 211) وهم‌ المُصنّف‌ از ابن‌ ابي‌شيبه‌ (م‌ محرّم‌ 235) يادكرد. پس‌ از آن‌ كتاب‌هاي‌ بسيار ديگري‌ نوشته‌ مي‌شود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط گروه اینترنتی مهراملش  | لینک ثابت |

مأمون‌، عظمت‌ رو به‌ زوال‌ جمعه دهم مهر 1388 19:23

مأمون‌، عظمت‌ رو به‌ زوال‌

 اختلاف‌ امين‌ ومأمون‌

هارون‌ در سال‌هاي‌ پاياني‌ عمر خويش‌ سخت‌ در انديشه‌ اختلاف‌ اين‌ دو برادر بود.به‌ روايت‌، دينوري‌، هارون‌ از زبان‌ موسي‌ بن‌ جعفرـ ع ‌ـ پيشگويي‌ خاصي‌ در باره‌اختلاف‌ اين‌ دو برادر شنيده‌ بود. به‌ دليل‌ همين‌ نگراني‌ زماني‌ كه‌ به‌ خراسان‌مي‌رفت‌، بار ديگر براي‌ مأمون‌ از همه‌ شخصيت‌هاي‌ لشكري‌ وكشوري‌ بيعت‌گرفت‌، تا مبادا امين‌ مشكلي‌ براي‌ او ايجاد كند. اين‌ تأكيدهاي‌ هارون‌، بعدها به‌ نفع‌مأمون‌ تمام‌ شد. زيرا بسياري‌ از كساني‌ كه‌ وفادار به‌ اصل‌ بيعت‌ بودند، حاضر به‌اطاعت‌ از امين‌ در مخالفت‌ با مأمون‌ نشدند.

حتي‌ پيش‌ از آن‌ كه‌ هارون‌ بميرد، امين‌ در پي‌ جذب‌ شخصيت‌هاي‌ مهم‌ از جمله‌فضل‌ بن‌ ربيع‌ وزير هارون‌ براي‌ خلع‌ مأمون‌ بود. اندكي‌ پس‌ از مرگ‌ هارون‌، فعاليت‌جدي‌تر شد. اما از آن‌ جا كه‌ مأمون‌ در مرو وامين‌ در بغداد بود، دايره‌ اختلاف‌ به‌آرامي‌ گسترد. فضل‌ بن‌ ربيع‌ در كنار امين‌ و عليه‌ مأمون‌ تلاش‌ مي‌كرد، ور فضل‌ بن‌سهل‌، دستيار مأمون‌ در جهت‌ عكس‌ وي‌ مي‌كوشيد. روشن‌ بود كه‌ تخلف‌ از سوي‌امين‌ است‌ ووي‌ نمي‌بايست‌ بر اساس‌ اصول‌ پذيرفته‌ شده‌ در بيعت‌، تلاشي‌ درجهت‌ مقدم‌ داشتن‌ فرزندش‌ موسي‌ بر مأمون‌ ودر نهايت‌ خلع‌ برادرش‌ از خلافت‌صورت‌ دهد. امين‌ تلاش‌ فراواني‌ كرد تا مسأله‌ را به‌ آرامي‌ تمام‌ كند؛ اما مأمون‌ كه‌مشاوران‌ قدرتمندي‌ داشت‌ واز حمايت‌ خراسانيان‌ هم‌ برخوردار بود، از پذيرفتن‌خواست‌ امين‌ سر باز زد. از سال‌ 195 رسما نام‌ مأمون‌ از خطبه‌ها وسكه‌ها حذف‌ونام‌ موسي‌ فرزند امين‌ جاي‌ آن‌ نشست‌.

به‌ موازات‌ دو وزير، كه‌ از قضا نام‌ هر دو فضل‌ بود، دو فرمانده‌ نظامي‌ از دو سوي‌رو در روي‌ هم‌ قرار گرفتند: يكي‌ علي‌ بن‌ عيسي‌ بن‌ ماهان‌ بود كه‌ مي‌بايست‌ از سوي‌امين‌ به‌ خراسان‌ رفته‌ آن‌ ناحيه‌ را تصرف‌ كند؛ ديگري‌، طاهر بن‌ حسين‌ معروف‌ به‌ذواليمينين‌ بود كه‌ مي‌بايست‌ راه‌ را بر وي‌ سد مي‌كرد.

آشكار بود كه‌ منطقه‌ عراق‌ وايران‌ يك‌ بار ديگر رو در روي‌ هم‌ قرار مي‌گرفتند.بعدها، سنيان‌ افراطي‌، امين‌ را خليفه‌اي‌ مطلوب‌ كه‌ جانبدار اهل‌ سنت‌ بود، معرفي‌كردند ومأمون‌ را فردي‌ منحرف‌ واهل‌ بدعت‌؛ زيرا از معتزليان‌ دفاع‌ مي‌كرد.صورت‌ ديگر قضيه‌، عربي‌ وعجمي‌ بودن‌ ماجراست‌. البته‌ تأكيد بر اين‌ مسأله‌ به‌عنوان‌ محور تعيين‌ كننده‌ چندان‌ صحيح‌ نيست‌؛ اما به‌ هر روي‌ نقشي‌ در اين‌اختلاف‌ دارد كه‌ قابل‌ چشم‌پوشي‌ نيست‌.

دو سپاه‌ در نزديكي‌ ري‌ با يكديگر درگير شدند؛ در حالي‌ كه‌ شمار سپاه‌ طاهربسيار اندك‌ بود. مقاومت‌ آنها سپاه‌ بغداد را درهم‌ شكست‌. علي‌ بن‌ عيسي‌ كه‌ فريادسر داده‌ از سپاهش‌ مي‌خواست‌ كه‌ مقاومت‌ كنند، با تير يكي‌ از سپاهيان‌ خراسان‌كشته‌ و سرش‌ جدا شد. بدين‌ ترتيب‌ كار سپاه‌ بغداد تمام‌ شد. در بي‌توجهي‌ امين‌ به‌كار لشكر همين‌ بس‌ كه‌ نوشته‌اند كه‌ وقتي‌ خبر شكست‌ علي‌ بن‌ عيسي‌ رسيد درحال‌ ماهيگيري‌ بود. بدون‌ توجه‌ به‌ خبر كسي‌ كه‌ خبر آورده‌ بود، گفت‌: ساكت‌ باش‌!من‌ هنوز يك‌ ماهي‌ نگرفته‌ام‌!

درگيري‌ بعدي‌ در همدان‌ بود كه‌ بار ديگر سپاه‌ بغداد شكست‌ خورد. پس‌ از اين‌شكستها بود كه‌ به‌ مشورت‌ فضل‌ بن‌ سهل‌، مأمون‌ در سال‌ 196 اعلان‌ خلافت‌ كرد. به‌تدريج‌ طاهر بر بخشهايي‌ از عراق‌ از جمله‌ واسط‌ ومدائن‌ تسلط‌ يافت‌. محاصره‌بغداد در سال‌ 197 آغاز شد وطاهر در سال‌ بعد توانست‌ بغداد را به‌ تصرف‌ خوددرآورده‌ وامين‌ را به‌ قتل‌ برساند. مأمون‌ از سال‌ 198 خليفه‌ رسمي‌ شد ومدت‌بيست‌ سال‌ خلافت‌ كرد.

يكي‌ از مهم‌ترين‌ آثار اين‌ تحوّل‌، افزايش‌ نقش‌ خراسان‌ در تحولات‌ جهان‌ اسلام‌بود. زماني‌ كه‌ مأمون‌ به‌ شام‌ رفت‌، فردي‌ از شاميان‌ مكرر نزد وي‌ آمده‌ مي‌گفت‌:همان‌ طور كه‌ به‌ عجم‌ خراسان‌ نظر داري‌ به‌ عرب‌ شام‌ هم‌ نظري‌ بيفكن‌! روي‌ كارآمدن‌ مأمون‌، موجب‌ گرديد سلسله‌ طاهريان‌ به‌ عنوان‌ نخستين‌ سلسله‌ نيمه‌ مستقل‌كارش‌ را در خراسان‌ آغاز كند، و اين‌ از نتايج‌ اين‌ تحول‌ به‌ حساب‌مي‌آيد.

در اين‌ زمان‌ تأكيد بر نژاد ايراني‌ در برابر عرب‌ چندان‌ مفهومي‌ ندارد. مهم‌ آن‌ بودكه‌ جمعيت‌ ساكن‌ در خراسان‌ كه‌ تركيبي‌ از عرب‌ وعجم‌ بود، به‌ نوعي‌ احساس‌جدايي‌ از بغداد را داشت‌. درست‌ همان‌طور كه‌ زبان‌ پهلوي‌ به‌ مرور به‌ فارسي‌دري‌، تبديل‌ شد و تركيبي‌ از فارسي‌ وعربي‌ به‌ وجود آمد، نژادي‌ تركيبي‌ از اعراب‌ساكن‌ در خراسان‌ وايرانيان‌ كهن‌ پديد آمد كه‌ احساس‌ استقلال‌ داشته‌ وبه‌ تدريج‌ايراني‌ ناميده‌شد.

نخستين‌ اقدام‌ مأمون‌ پس‌ از رسيدن‌ به‌ خلافت‌، دعوت‌ از امام‌ رض-ع- است‌. دراين‌جا مناسب‌ است‌ در باره‌ شخصيت‌ آن‌ حضرت‌ وبرخورد مأمون‌ با وي‌ سخن‌گفته‌، سپس‌ تحولات‌ دوره‌ مأمون‌ را پي‌ گيريم‌.

 

امام‌ رضا(ع‌)

امام‌ علي‌ بن‌ موسي‌ الرض-ع- در ذي‌ قعده‌ سال‌ 148 در مدينه‌ به‌ دنيا آمد وروز پاياني‌ماه‌ صفر سال‌ 203 هجري‌ در سناباد طوس‌ كه‌ بعدها نامش‌ مشهد علي‌ بن‌ موسي‌الرضا وبه‌ اختصار مشهد، شهرت‌ يافت‌، رحلت‌ كرد. آن‌ حضرت‌ تا سال‌ 201هجرت‌ در مدينه‌ زندگي‌ مي‌كرد. پس‌ از آن‌ به‌ درخواست‌ مأمون‌ در رمضان‌ آن‌ سال‌به‌ مرو آمد وسال‌هاي‌ آخر عمر خويش‌ را در خراسان‌ گذراند.

با شهادت‌ امام‌ كاظم‌-ع- رهبري‌ جامعه‌ شيعه‌ بر عهده‌ امام‌ رض-ع- قرار گرفت‌. دراين‌ زمان‌، مشكل‌ اساسي‌ شيعيان‌، بحث‌ رهبري‌ ومسأله‌ مهدويت‌ بود. طي‌ سال‌ها،امامان‌ بشارت‌ به‌ ظهور مهدي‌ اهل‌ بيت‌ را داده‌ بودند. پس‌ از شهادت‌ امام‌ كاظم‌-ع-برخي‌ از شيعيان‌ به‌ مهدويت‌ امام‌ كاظم‌-ع- گرويدند واعلام‌ كردند كه‌ آن‌ حضرت‌نمرده‌ وهنوز امام‌ آنهاست‌. دست‌ كم‌ يكي‌ از دلايل‌ اين‌ اقدام‌ از سوي‌ برخي‌ ازشيعيان‌ بنام‌، آن‌ بود كه‌ براي‌ حفظ‌ اموالي‌ كه‌ در اختيارشان‌ بود، چنين‌ باوري‌ رامطرح‌ كردند. به‌ اين‌ طايفه‌، واقفه‌ يعني‌ كساني‌ كه‌ بر امامت‌ ايشان‌ توقف‌ كردندمي‌گويند. اين‌ مشكل‌ براي‌ سال‌ها ميان‌ شيعيان‌ وجود داشت‌، اما به‌ تدريج‌ اكثريت‌قريب‌ به‌ اتفاق‌ شيعه‌، به‌ امامت‌ امامان‌ بعدي‌ گرويدند.

اين‌ زمان‌ كه‌ اواخر قرن‌ دوم‌ هجري‌ بود، كه‌ فرهنگ‌ ومعارف‌ شيعي‌ به‌ صورت‌روشني‌ تبيين‌ شده‌ بود. از اين‌ رو، انحرافات‌ جزيي‌، تأثيري‌ در اصل‌ تشيّع‌ نداشت‌.از زمان‌ امام‌ باقر-ع-به‌ بعد ونيز توسط‌ امام‌ صادق‌-ع- وامام‌ كاظم‌-ع- شمار فراواني‌ ازشيعيان‌ چنان‌ پرورش‌ يافتند كه‌ هر كدام‌ اسطوانه‌اي‌ در فقه‌ وكلام‌ شيعي‌ به‌ حساب‌مي‌آمدند.

زندگي‌ امام‌ رض-ع- دو بخش‌ است‌: نخست‌ رهبري‌ شيعيان‌ در بعد فكري‌وسياسي‌؛ دوم‌ درگير شدن‌ آن‌ حضرت‌ در ماجراي‌ ولايت‌عهدي‌. ابتدا نگاهي‌ به‌مسأله‌ ولايت‌ عهدي‌ خواهيم‌ داشت‌.

زماني‌ كه‌ هارون‌ مرد، قرار بود ابتدا امين‌ وسپس‌ مأمون‌ به‌ خلافت‌ برسد. در آن‌زمان‌ مأمون‌ در خراسان‌ بود. به‌ تدريج‌ ميان‌ دو برادر اختلاف‌ افتاد ودر نهايت‌، درجنگي‌ كه‌ در گرفت‌، در سال‌ 193 امين‌ كشته‌ شد. مأمون‌ كه‌ متكي‌ به‌ عرب‌هاوايرانيان‌ مقيم‌ ايران‌ بود، مركز حكومت‌ را در مرو قرار داد. درست‌ در همين‌ سالهاشورش‌هايي‌ از سوي‌ علويان‌ به‌ وقوع‌ پيوست‌. پس‌ از گذشت‌ چند سال‌ مأمون‌، درانديشه‌ استفاده‌ از امام‌ رض-ع- برآمد. به‌ همين‌ دليل‌ يكي‌ از فرماندهان‌ خود را به‌مدينه‌ فرستاد تا آن‌ حضرت‌ را به‌ مرو بياورد. آن‌ شخص‌ به‌ مدينه‌ آمد و از آن‌حضرت‌ خواست‌ تا همراه‌ وي‌ به‌ مرو برود. امام‌ نپذيرفت‌. ولي‌ اندك‌ اندك‌ روشن‌شد كه‌ وي‌ مجبور است‌ تا به‌ مرو برود. آن‌ حضرت‌ بدون‌ آن‌ كه‌ خانواده‌ خويش‌ راهمراه‌ بردارد، عازم‌ ايران‌ شد. از مدينه‌ به‌ بصره‌، پس‌ از آن‌ به‌ اهواز، ارجان‌ ـبهبهان‌فعلي‌ ـ شيراز، ابرقوه‌، فراشاه‌، يزد، خوانق‌ رباط‌ پشت‌ بادام‌، قدمگاه‌، نيشابور،طوس‌، سرخس‌ عبور كرده‌ و به‌ مرو كه‌ مركز خلافت‌ بود، رسيد. امروزه‌ در بسياري‌از اين‌ شهرها، آثاري‌ وجود دارد كه‌ شيعيان‌ و دوستداران‌ اهل‌ بيت‌(ع‌) آنها را به‌يادگار از محل‌ اقامت‌ موقت‌ امام‌ در شهر خود، ساخته‌اند. در روستاهايي‌مانند فراشاه‌ و خرانق‌، كتيبه‌هايي‌ از قرن‌ ششم‌ هجري‌ در اين‌ باره‌ برجاي‌ مانده‌ است‌. مأمون‌در آغاز از وي‌ خواست‌ تا منصب‌ خلافت‌ را بپذيرد! امام‌ رض-ع- كه‌ هدف‌ اصلي‌مأمون‌ را از اين‌ اقدام‌ مي‌دانست‌، تسليم‌ خواست‌ وي‌ نگرديد. مأمون‌ گفت‌ كه‌دست‌كم‌ بايد مقام‌ ولايت‌عهدي‌ را بپذيرد. زماني‌ كه‌ خواهش‌ مأمون‌ به‌ اجبار تبديل‌ شد،امام‌ آن‌ را پذيرفت‌. هدف‌ اصلي‌ مأمون‌ از اين‌ اقدام‌ چه‌ بود؟ مأمون‌ چندين‌ هدف‌ ازاين‌ اقدام‌ داشت‌ كه‌ خود به‌ برخي‌ از نزديكانش‌، دلايل‌ آن‌ را چنين‌ برشمرد:

اين‌ مرد كارهاي‌ خود را از ما پنهان‌ كرده‌، مردم‌ را به‌ امامت‌ خود مي‌خواند. ما اورا بدين‌ جهت‌ ولي‌عهد قرار داديم‌ كه‌ مردم‌ را به‌ خدمت‌ ما خوانده‌ به‌ سلطنت‌وخلافت‌ ما اعتراف‌ نمايد. ديگر آن‌ كه‌ فريفتگانش‌ بدانند كه‌ او آنچنان‌ كه‌ ادّعامي‌كند نيست‌ واين‌ امر (خلافت‌) شايسته‌ ماست‌ نه‌ او. همچنين‌ ترسيديم‌ اگر اورا به‌ حال‌ خود بگذاريم‌، در كار ما شكافي‌ به‌ وجود آورد كه‌ نتوانيم‌ آن‌ را پر كنيم‌واقدامي‌ عليه‌ ما بكند كه‌ تاب‌ مقاومتش‌ را نداشته‌ باشيم‌.

زماني‌ كه‌ برخورد امام‌ رض-ع- از سر درايت‌ وعقل‌، او را از كارش‌ پشيمان‌ كرد وبه‌اهدافش‌ نرسيد، قصد جان‌ امام‌ را كرد وآن‌ حضرت‌ را به‌ شهادت‌ رساند. مأمون‌ درادامه‌ همان‌ سخن‌ بالا گفته‌ است‌:

اكنون‌ كه‌ در كار او مرتكب‌ خطا شده‌ وخود را با بزرگ‌ كردن‌ او در لبه‌ پرتگاه‌ قرارداده‌ايم‌، نبايد در كار وي‌ سهل‌ انگاري‌ كنيم‌؛ بدين‌ جهت‌ بايد كم‌ كم‌ از شخصيّت‌وعظمت‌ او بكاهيم‌ تا او را پيش‌ مردم‌ بصورتي‌ درآوريم‌ كه‌ از نظر آنها شايستگي‌خلافت‌ را نداشته‌ باشد، سپس‌ درباره‌ او چنان‌ چاره‌ انديشي‌ كنيم‌ كه‌ از خطرات‌ اوكه‌ ممكن‌ بود متوجه‌ ما شود جلوگيري‌ كرده‌ باشيم‌.

از اين‌ دو عبارت‌، اهداف‌ مأمون‌ به‌ دست‌ مي‌آيد. مأمون‌ در انديشه‌ كشاندن‌ امام‌ به‌صحنه‌ سياست‌ عباسي‌ بود. امام‌ هم‌ با عدم‌ پذيرش‌ خواست‌هاي‌ او ونشان‌ دادن‌ اين‌كه‌ ولايت‌عهدي‌ او تحميلي‌ است‌، اجازه‌ نداد مأمون‌ به‌ اهدافش‌ دست‌ يابد. افزون‌بر اين‌، امام‌ رض-ع- شرط‌ كرد كه‌ در هيچ‌ گونه‌ عزل‌ ونصبي‌ مداخله‌ نكند. اين‌ امر، به‌مردم‌ مي‌فهماند كه‌ امام‌، از سياست‌ عباسي‌ منزوي‌ وبركنار است‌.

يك‌ بار هم‌ كه‌ به‌ اصرار مأمون‌، امامت‌ نماز عيد را پذيرفت‌، به‌ سيره‌ نبوي‌ رفتاركرده‌ از اشرافي‌گري‌ پرهيز نمود. پس‌ از آن‌ جمعيت‌ زيادي‌ فراهم‌ آمدند ومأمون‌ ازترس‌ آن‌ كه‌ اين‌ اقدام‌ دشواري‌هاي‌ بيشتري‌ براي‌ حكومت‌ او فراهم‌ كند، امام‌ را ازميانه‌ راه‌ بازگرداند.

زماني‌ نيز كه‌ مأمون‌ مجلسي‌ براي‌ ولايت‌ عهدي‌ ترتيب‌ داد، امام‌ ضمن‌ سخناني‌،بر اين‌ اصل‌ اساسي‌ شيعي‌ تكيه‌ كرد كه‌ حكومت‌ حق‌ اهل‌ بيت‌-ع- است‌ وديگران‌ ـكه‌ شامل‌ اجداد وپدر مأمون‌ نيز مي‌شد ـ بر اهل‌ بيت‌ ظلم‌ كرده‌ وحكومت‌ را غصب‌كرده‌اند. امام‌ در آن‌ محفل‌ فرمود:

سپاس‌ خداي‌ را كه‌ آنچه‌ مردم‌ از ما تباه‌ كرده‌ بودند، حفظ‌ فرمود وقدر ومنزلت‌ مارا كه‌ پايين‌ برده‌ بودند، بالا برد. هشتاد سال‌ بر بالاي‌ چوب‌هاي‌ كفر ما را لعن‌ونفرين‌ كردند، فضايل‌ ما را كتمان‌ نمودند وپول‌هايي‌ در دروغ‌ بستن‌ به‌ ما هزينه‌شد وخداوند، جز بلندي‌ ياد ما وآشكار شدن‌ فضل‌ ما را نخواست‌.

همه‌ اين‌ اقدامات‌ سبب‌ شد تا مأمون‌ از كار خود پشيمان‌ شده‌ امام‌ را به‌ شهادت‌برساند. جالب‌ است‌ كه‌ امام‌ خانواده‌ خود را از مدينه‌ به‌ مرو نياورده‌ بود. اين‌ حركت‌تنها براي‌ آن‌ بود تا نشان‌ دهد اميدي‌ به‌ خلافت‌ خود ندارد.

در طول‌ مدتي‌ كه‌ امام‌ در مرو بود، مأمون‌ جلسات‌ علمي‌ متعددي‌ تشكيل‌ داد.اين‌ جلسات‌ در برابر عالمان‌ ساير اديان‌ وهم‌ در برابر كساني‌ بود كه‌ امامت‌ امام‌علي‌-ع- را نمي‌پذيرفتند. گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ هدف‌ مأمون‌ آن‌ بود كه‌ امام‌ را كه‌ نزدشيعيان‌ بزرگترين‌ عالم‌ وانديشمند شناخته‌ مي‌شد، شكست‌ دهد. آنچه‌ از اين‌مباحثات‌ مانده‌، سرافرازي‌ امام‌ را نشان‌ مي‌دهد كه‌ بايد خشم‌ مأمون‌ رابرانگيخته‌باشد.

يكي‌ از اهداف‌ مهم‌ مأمون‌ آن‌ بود كه‌ با آمدن‌ امام‌ رض-ع- به‌ مرو، بتواند علاقه‌مردم‌ را به‌ علويان‌، به‌ سمت‌ امام‌ ـ كه‌ اكنون‌ ولي‌ عهد او بود ـ سوق‌ داده‌ وقدم‌ مهمي‌به‌ نفع‌ دولت‌ خود بردارد. پس‌ از شهادت‌ امام‌ رض-ع- وي‌ در ظاهر مي‌كوشيد تاعلويان‌ را در اطراف‌ خود داشته‌ باشد واجازه‌ ندهد در اين‌ سوي‌ وآن‌ سوي‌ مملكت‌دست‌ به‌ قيام‌ بزنند.

در كنار آن‌، تبليغات‌ مسمومي‌ عليه‌ علويان‌ راه‌ افتاد كه‌ بي‌ ترديد دولت‌ عباسي‌در آن‌ نقش‌ داشت‌. به‌ عنوان‌ نمونه‌، ميان‌ مردم‌ شايع‌ شده‌ بود كه‌ علويان‌، مسلمانان‌ رابرده‌ خود مي‌دانند! زماني‌ همين‌ سخنان‌ به‌ امام‌ رسيد وآن‌ حضرت‌ به‌شدّت‌ آن‌ راتكذيب‌ كرد.

بعد ديگر زندگي‌ امام‌ رض-ع- رهبري‌ شيعيان‌ بود. در درجه‌ نخست‌، امام‌ در تمام‌مدتي‌ كه‌ در مدينه‌ وپس‌ از آن‌ در مرو بودند، به‌ كار ترويج‌ انديشه‌هاي‌ شيعه‌ مشغول‌بودند. اين‌ كار، با پاسخگويي‌ به‌ نامه‌هاي‌ شيعيان‌ انجام‌ مي‌شد كه‌ اكنون‌ حجم‌ زيادي‌از آنها برجاي‌ مانده‌ است‌. سخنان‌ طولاني‌ امام‌ در باب‌ امامت‌ كه‌ از بهترين‌ كلماتي‌است‌ كه‌ از امامان‌ در تعريف‌ امامت‌ برجاي‌ مانده‌، گوياي‌ همين‌ اقدام‌ امام‌ است‌.مهم‌تر از اينها، اقدام‌ امام‌ در نيشابور، در متصل‌ كردن‌ دو اصل‌ توحيد وولايت‌ به‌يكديگر است‌، آن‌جا كه‌ حضرت‌، سخن‌ خداوند را به‌ نقل‌ از پيامبرـص‌ـ آوردند كه‌كلمه‌ لااله‌ الا الله‌ حِصْني‌ فمَن‌ دخل‌ حِصني‌ اَمِن‌َ مِن‌ عَذابي‌؛ آنگاه‌ پذيرش‌ امامت‌ خودرا شرط‌ آن‌ ذكر كردند. اين‌ قبيل‌ برخوردها حركتي‌ قوي‌ در استحكام‌ بخشيدن‌ به‌نفوذ شيعه‌ در آن‌ نواحي‌ بوده‌ است‌. تاريخ‌ گواه‌ است‌ كه‌ تشيّع‌ در خراسان‌ ريشه‌عميقي‌ يافته‌ واين‌ مي‌تواند از رهگذر اقدامات‌ امام‌ وپس‌ از آن‌ اصحاب‌ امامان‌ درآن‌ ناحيه‌ بود.

اقدام‌ ديگر امام‌، مقابله‌ با افراطي‌ ها وتندروها بود. غاليان‌ شيعه‌، باورهاي‌نادرستي‌ را به‌ نام‌ عقائد شيعه‌ مطرح‌ مي‌كردند. احاديثي‌ هم‌ از سوي‌ دشمنان‌ِ داناونادان‌ شيعه‌ انتشار مي‌يافت‌ كه‌ در نهايت‌ به‌ ضرر شيعه‌ تمام‌ مي‌شد. امام‌ در برابراين‌ قبيل‌ انحرافات‌، ايستادگي‌ كرده‌ در نامه‌ها وبرخوردها، شيعيان‌ خود را ارشادمي‌فرمودند.

پراكندگي‌ شيعيان‌ در عراق‌ وايران‌ وساير نواحي‌ دنياي‌ اسلام‌، سبب‌ شده‌ بود تابرخي‌ از آنها تحت‌ تأثير انديشه‌هاي‌ كلامي‌ نادرست‌ قرار گيرند. شيعياني‌ بودند كه‌به‌ همين‌ دليل‌ به‌ جبر گرويده‌ بودند. امام‌ رض-ع- در برابر اين‌ انحرافات‌ هم‌، كلمات‌روشنگرانه‌اي‌ دارند.

بدين‌ ترتيب‌، به‌ رغم‌ آن‌ كه‌ امام‌ در سال‌ 203 به‌ شهادت‌ رسيد، ميراث‌ علمي‌بزرگي‌ از آن‌ حضرت‌ برجاي‌ ماند كه‌ همواره‌ فراراه‌ دلباختگان‌ مكتب‌ اهل‌ بيت‌ ـ عليهم‌السلام‌ ـ وهر انسان‌ هوشمندي‌ است‌.

 

مأمون‌ ودوران‌ وي‌

مأمون‌ كه‌ با كمك‌ فضل‌ بن‌ سهل‌ بر سر كار آمده‌ بود، موفق‌ شد پس‌ از كشتن‌ برادرش‌امين‌، واز ميان‌ بردن‌ فضل‌ بن‌ سهل‌ وامام‌ رض-ع- راه‌ را براي‌ خلافت‌ خويش‌ همواركند. وي‌ كه‌ احساس‌ مي‌كرد خراسان‌ از مركزيت‌ دنياي‌ اسلام‌ به‌ دور است‌ ودر عين‌حال‌ مي‌بايست‌ موافقت‌ خاندان‌ عباسي‌ را در بغداد به‌ دست‌ آورد، در سال‌ 204هجري‌ به‌ بغداد منتقل‌ شد. پيش‌ از آمدن‌ وي‌، شورش‌ ابراهيم‌ بن‌ مهدي‌ عباسي‌ آرام‌شده‌ بود. شورش‌ وي‌ به‌ دليل‌ گرايش‌ مأمون‌ به‌ علويان‌ واصولا دوري‌ از بغداد،نوعي‌ فرصت‌طلبي‌ براي‌ دفاع‌ از عربيت‌ بود. ابراهيم‌ بن‌ مهدي‌، در سال‌ 210 ،هنگامي‌ كه‌ در حال‌ گريز با لباس‌ زنانه‌ بود، در بغداد دستگير وزنداني‌ شد.

مأمون‌ افزون‌ بر آن‌ كه‌ فضل‌ وامام‌ رض-ع- را از سر راه‌ برداشته‌ بود، پذيرفت‌ تالباس‌ سبز را ـ كه‌ پس‌ از ولايت‌ عهدي‌ امام‌ رض-ع- باب‌ كرده‌ بود ـ از تن‌ درآورده‌لباس‌ مشكي‌ كه‌ لباس‌ عباسيان‌ بود واز زمان‌ سوگواري‌ مردم‌ براي‌ يحيي‌ بن‌ زيد درسال‌ 127 يا ابراهيم‌ امام‌ بود، بر تن‌ كند. اين‌ مسأله‌ رضايت‌ كامل‌ هواداران‌ عباسيان‌ رافراهم‌ كرد.

متنفذترين‌ خاندان‌ در تمام‌ اين‌ دوره‌، خاندان‌ طاهريان‌ بود كه‌ حتي‌ پس‌ ازدرگذشت‌ طاهر، عبدالله‌ فرزند وي‌ وتا سالها بعد نوادگان‌ طاهر، در خراسان‌ وبغدادقدرت‌ قابل‌ توجهي‌ داشتند. بعدها در باره‌ طاهريان‌ بيشتر سخن‌ خواهيم‌گفت‌.

مأمون‌ هم‌ كمابيش‌ با شورش‌هاي‌ مختلفي‌ روبرو بود. از جمله‌ مردم‌ قم‌ در سال‌210 بر عمال‌ وي‌ شوريده‌ خلافت‌ مأمون‌ را انكار كردند. با توجه‌ به‌ تشيع‌ مردم‌ قم‌،مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ آنها به‌ جز ظلمي‌ كه‌ از ناحيه‌ عمال‌ خليفه‌ بر مردم‌ روا مي‌شد، ازاساس‌، مأمون‌ را به‌ عنوان‌ دشمن‌ تشيّع‌ واقعي‌ مي‌شناخته‌اند. سپاه‌ مأمون‌ به‌ قم‌تاخت‌ وافزون‌ بر قتل‌ وغارت‌، برج‌ وباروي‌ شهر را هم‌ ويران‌ كرد. در سال‌ 217هجري‌ بار ديگر جعفر بن‌ داود قمي‌ در قم‌ بر مأمون‌ شوريد. مأمون‌ شخصي‌ از خودقمي‌ها را با نام‌ علي‌ بن‌ عيسي‌ قمي‌ با سپاهي‌ به‌ سوي‌ او فرستاد تا آن‌ كه‌ وي‌ را به‌ قتل‌رساند.

شورش‌هايي‌ ديگري‌ هم‌ به‌ طور مكرر در يمن‌ ومصر بر ضد وي‌ صورت‌مي‌گرفت‌. در اين‌ مناطق‌، به‌ ويژه‌ در مصر، نزاع‌هاي‌ قبايلي‌ وجانبداري‌ برخي‌ از آنهااز عباسيان‌ ورودر رويي‌ ديگر قبايل‌، منجر به‌ اين‌ شورش‌ها مي‌شد.

مأمون‌ به‌ دليل‌ گرايش‌هاي‌ فكري‌ ـ فلسفي‌ به‌ عنوان‌ خليفه‌اي‌ دانشمند در منابع‌تاريخي‌ خودنمايي‌ كرده‌ است‌. طبعا نسبت‌ به‌ ساير خلفاي‌ عباسي‌، وي‌ از دانش‌بيشتري‌ برخوردار بود ومجالس‌ علمي‌ فراواني‌ در دربار خود برگزار مي‌كرد. وي‌در بعد مذهبي‌، يك‌ معتزلي‌ بود. در آن‌ زمان‌، معتزليان‌ بغداد، گرايشي‌ هم‌ به‌ اين‌اميرالمؤمنين‌-ع- داشتند وبه‌ همين‌ دليل‌ منابع‌ اهل‌ سنت‌، مأمون‌ را شيعه‌ دانسته‌اند.نسبت‌ تشيع‌ به‌ مأمون‌، به‌ اين‌ معنا نيست‌ كه‌ وي‌ شيعه‌ امامي‌ يا حتي‌ زيدي‌ است‌؛ تنهابه‌ اين‌ معناست‌ كه‌ وي‌ مقام‌ علي‌ بن‌ ابي‌طالب‌ را از مقام‌ ساير خلفا بالاتر مي‌دانست‌.چنين‌ باوري‌ در نگاه‌ِ اهل‌ سنت‌ِ متعصب‌، به‌ معناي‌ تشيّع‌ تلقي‌ مي‌شد. ابن‌ اثير نوشته‌است‌ كه‌ مأمون‌ از سال‌ 212 رسما اعلام‌ كرد كه‌ علي‌ بن‌ ابي‌طالب‌، افضل‌ از تمامي‌صحابه‌ وبهترين‌ مردم‌ پس‌ از رسول‌ خداست‌.

مأمون‌ براي‌ ترويج‌ عقائد معتزلي‌ خود فردي‌ سخت‌ گير بود ودر آخرين‌ سال‌حكومت‌ خود، يعني‌ 218 دستور داد تا علماي‌ بلاد را فراهم‌ آورده‌ آنها را مجبوركنند تا به‌ سخن‌ معتزليان‌ در باره‌ مخلوق‌ بودن‌ قرآن‌ اعتراف‌ كنند. وي‌ در همين‌ سال‌بيمار شد وپس‌ از چندي‌ درگذشت‌.

پس‌ از مأمون‌ برادرش‌ معتصم‌ برجاي‌ وي‌ نشست‌ وسياست‌هاي‌ فكري‌وفرهنگي‌ او را ادامه‌ داد. يكي‌ از مهم‌ترين‌ تحولات‌ سياسي‌ در دوره‌ وي‌ سركوبي‌شورش‌ بزرگي‌ است‌ كه‌ در شمال‌ غرب‌ ايران‌ توسط‌ بابك‌ خرم‌دين‌ رخ‌ داد.

 

شورش‌ بابك‌ خرّم‌دين‌

خرّمدينيه‌ گرايشي‌ ديني‌ ـ سياسي‌ است‌ كه‌ ريشه‌ در انديشه‌هاي‌ مزدكي‌ وبه‌ طوركلي‌ انديشه‌هاي‌ كهن‌ ايراني‌ دارد. از نظر سياسي‌، هدفش‌ سرنگوني‌ دولت‌ مسلمانان‌با تكيه‌ بر اقوام‌ محلي‌ است‌ كه‌ تا اواخر قرن‌ دوم‌ هنوز به‌ اسلام‌ گرايشي‌ نداشته‌ونگران‌ سلطه‌ اعراب‌ بر سرزمين‌هاي‌ خود بودند.

گرايشي‌ با نام‌ خرّميه‌ يا خرّمدينيه‌ در دوران‌ اموي‌ وعباسي‌ وجود داشت‌ وبه‌نوعي‌ با برخي‌ از جنبش‌هايي‌ كه‌ به‌ نام‌ ابومسلم‌ در دوره‌ عباسي‌ برپا شد، پيوندخورده‌ است‌. ما به‌ برخي‌ از اين‌ جنبش‌ها كه‌ به‌طور كلي‌ در جهت‌ احياي‌انديشه‌هاي‌ ايراني‌ در برابر اسلام‌ وقدرت‌ اعراب‌ بود، اشاره‌ كرديم‌.

حركت‌ بابك‌ يكي‌ از پايدارترين‌ اين‌ جنبش‌ها در منطقه‌ آذربايجان‌ ايران‌ است‌كه‌ دامنه‌ آن‌ تا بخش‌هاي‌ مركزي‌ ايران‌ گسترش‌ يافت‌. در باره‌ بابك‌ آگاهي‌ خاصي‌ دردست‌ نيست‌، اما در نقل‌هايي‌ آمده‌ است‌ كه‌ وي‌ فرزند فاطمه‌ دختر ابومسلم‌خراساني‌ است‌ كه‌ درستي‌ آن‌ قابل‌ اثبات‌ نيست‌. اين‌ نقل‌ بايد براي‌ اثبات‌ امتدادتاريخي‌ موجود ميان‌ جنبشهايي‌ كه‌ به‌ نام‌ ابومسلم‌ انجام‌ مي‌شده‌، ساخته‌ شده‌باشد.

شخصي‌ با نام‌ جاويدان‌ بن‌ شهرك‌ كه‌ مي‌بايد زرتشتي‌ باشد، بابك‌ را بزرگ‌وتربيت‌ كرد. پس‌ از مرگ‌ جاويدان‌، بابك‌ با همسر او ازدواج‌ نمود. او گفت‌ كه‌ روح‌جاويدان‌ در او حلول‌ كرده‌ است‌. اعتقاد به‌ تناسخ‌ ارواح‌ در عقائد طوايف‌ مختلف‌وابسته‌ به‌ نحله‌ ابومسلميه‌ وخرمدينيه‌ رايج‌ بوده‌ است‌.

حركت‌ بابك‌ ميان‌ حركت‌هاي‌ مشابه‌، حركتي‌ نسبتا پايدار بود كه‌ براي‌ يكي‌ ـ دو دهه‌به‌ درازا كشيد. دليل‌ آن‌ صرف‌ نظر از زيركي‌ بابك‌، به‌ دليل‌ صعب‌ العبور بودن‌ منطقه‌انتخاب‌ شده‌ وپيوند آن‌ با نواحي‌ ارمنستان‌ ونيز گستردگي‌ نفوذ آن‌ در اقوام‌ محلي‌بود. استفاده‌ از قلعه‌هاي‌ مهم‌ كه‌ يكي‌ از مهم‌ترين‌ آنها قلعه‌ بذّ بود، در اين‌ مقاومت‌ راطولاني‌ كرد.

براي‌ اولين‌ بار در حوادث‌ سال‌ 201 از حضور بابك‌ در قلعه‌ بذّ ياد شده‌ونخستين‌ درگيري‌ها ميان‌ سپاه‌ بغداد وبابك‌ در سال‌هاي‌ 204  تا 210 هجري‌گزارش‌ شده‌ است‌. در نوع‌ اين‌ جنگها سپاه‌ بغداد گرفتار شكست‌ مي‌شد. در سال‌214 محمد بن‌ حُمَيْد طوسي‌ يك‌ از فرماندهان‌ مأمون‌ در جنگ‌ سختي‌ كه‌ با بابك‌داشت‌، كشته‌ شد.

ماجراي‌ بابك‌ در دوران‌ مأمون‌ خاتمه‌ نيافت‌ ودر دوران‌ معتصم‌ عباسي‌،بيشترين‌ شدّت‌ را يافت‌. در واقع‌ در طول‌ سال‌هاي‌ 217 تا 220 قدرت‌ خرمدينان‌ روبه‌ فزوني‌ رفت‌ ودامنه‌ آن‌ تا اصفهان‌ وري‌ وهمدان‌ كشيده‌ شد. اين‌ بار معتصم‌ فردي‌ايراني‌ را كه‌ افشين‌ نام‌ داشت‌، مأمور سركوبي‌ بابك‌ كرد. وي‌ در هفت‌ فرسنگي‌ قلعه‌بذ كه‌ پايگاه‌ اصلي‌ بابك‌ بود فرود آمد. پس‌ از آن‌ از سال‌ 220 تا 222 طي‌ درگيري‌هاوجنگ‌هايي‌ وي‌ را به‌ عقب‌ راند. او با حمايت‌هاي‌ انساني‌ ومالي‌ بغداد طي‌ ماه‌هاتوانست‌ راه‌هاي‌ صعب‌ العبور را پاكسازي‌ كرده‌ بابك‌ را به‌ عقب‌ براند. بابك‌ كه‌ اين‌بار نتوانسته‌ بود در برابر سپاه‌ بغداد بايستد، به‌ ارمنستان‌ گريخت‌. در آن‌جا سهل‌ بن‌سنباط‌ ارمني‌ وي‌ را اسير كرد وبه‌ افشين‌ تحويل‌ داد. بابك‌ را در سال‌ 222 به‌ سامرابردند ودر آن‌جا كشتند.

بعد از كشته‌ شدن‌ بابك‌، آيين‌ خرمي‌ براي‌ چند قرن‌ ميان‌ مردمان‌ برخي‌ از مناطق‌دور افتاده‌ از شهرهاي‌ مركزي‌، حد فاصل‌ آذربايجان‌ واصفهان‌ وجود داشته‌ است‌.يعقوبي‌ از برخي‌ از روستاهاي‌ بزرگ‌ اطراف‌ اصفهان‌ مانند رويدشت‌ وبراآن‌ يادكرده‌ كه‌ خرمدينان‌ در آن‌ جا حضور داشته‌اند.

مازيار حاكم‌ طبرستان‌ در سال‌ 224 بر خليفه‌ شوريد. عبدالله‌ بن‌ طاهر حاكم‌خراسان‌ سپاهياني‌ به‌ سوي‌ وي‌ فرستاد كه‌ پس‌ از چندي‌ وي‌ را اسير كردند. او دربغداد به‌ روابط‌ صميمانه‌ خود با افشين‌ اعتراف‌ كرد وگفت‌ كه‌ وي‌ را به‌ مقاومت‌تحريك‌ مي‌كرده‌ است‌. به‌ دنبال‌ افشاي‌ اين‌ روابط‌ مازيار وافشين‌ نيز (در سال‌ 126)كشته‌شدند.

معتصم‌ در سال‌ 227 پس‌ از هشت‌ سال‌ وهشت‌ ماه‌ خلافت‌ درگذشت‌وفرزندش‌ واثق‌ به‌ عنوان‌ خليفه‌ با مردم‌ بيعت‌ كرد. وي‌ در سال‌ 232 درگذشت‌ومتوكل‌ عباسي‌ فرزند ديگر معتصم‌ به‌ جاي‌ او نشست‌.

 

امام‌ جواد(ع‌)

امام‌ محمدبن‌ علي‌بن‌ موسي‌ الرض-ع- نهمين‌ امام‌ شيعه‌، در سال‌ 195 هجري‌ به‌ دنياآمد ودر آخر ذي‌ قعده‌ سال‌ 220 هجري‌ به‌ شهادت‌ رسيد ودر كنار قبر جدبزرگوارش‌ امام‌ كاظم‌-ع- مدفون‌ شد. امام‌ جواد-ع- در سال‌ 203 هجري‌ در سن‌ نه‌سالگي‌ به‌ امامت‌ رسيد. اين‌ مطلب‌ كه‌ تا آن‌ زمان‌ ميان‌ امامان‌، مانند نداشت‌، سبب‌ترديد در برخي‌ از شيعيان‌ شد. آنها در صدد امتحان‌ امام‌ بر آمدند وآن‌ حضرت‌ باپاسخ‌ گفتن‌ به‌ پرسش‌هاي‌ دشوار آنان‌، ترديدشان‌ را برطرف‌ كرد. سابقه‌ نبوت‌حضرت‌ عيسي‌-ع- كه‌ در كودكي‌ به‌ نبوت‌ رسيده‌ بود، دليل‌ مهمي‌ در رفع‌ ترديد آنان‌بود.

زندگي‌ امام‌ در مدينه‌ گذشت‌؛ زيرا امام‌ رض-ع- افراد خانواده‌ خود را از مدينه‌ به‌مرو نياورد. در روايات‌ شيعه‌ آمده‌ است‌ كه‌ آن‌ حضرت‌، به‌ دور از چشمان‌ مردم‌ دركفن‌ ودفن‌ پدر حاضر شد.

مأمون‌ كه‌ در پي‌ دفع‌ اتهام‌ خود از به‌ شهادت‌ رساندن‌ امام‌ رض-ع- ونيز محمدديباج‌ فرزند امام‌ صادق‌-ع- ـ كه‌ در گرگان‌ ودر كنار مأمون‌ درگذشت‌ ـ بود، كوشيد تاحضرت‌ جواد-ع- را به‌ بغداد آورده‌ ودختر خود را به‌ عقد وي‌ درآورد. مأمون‌دخترش‌ ام‌فضل‌ را به‌ عقد آن‌ حضرت‌ درآورد. اين‌ مسأله‌ سبب‌ اعتراض‌ عباسيان‌شد. آنها در جريان‌ ولايت‌ عهدي‌ پدرش‌ نيز با مأمون‌ به‌ مخالفت‌ برخاسته‌ بودند.اين‌ ازدواج‌ در سال‌ 215 هجري‌ رخ‌ داد؛ يعني‌ زماني‌ كه‌ امام‌ در بيست‌ سالگي‌ بسرمي‌بردند.

گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ مأمون‌ براي‌ اثبات‌ عقل‌ وعلم‌ امام‌ به‌ عباسيان‌، مجلس‌مناظره‌اي‌ با حضور قاضي‌ القضاه‌ خود يحيي‌ بن‌ اكثم‌ ترتيب‌ داد كه‌ ضمن‌ آن‌ امام‌ بروي‌ غلبه‌ كرد. پس‌ از آن‌ امام‌ به‌ مدينه‌ بازگشت‌.

مأمون‌ در سال‌ 218 درگذشت‌ ومعتصم‌ عباسي‌ به‌ خلافت‌ رسيد. اين‌ زمان‌،ام‌فضل‌ در خانه‌ امام‌ جواد-ع- بود. معتصم‌، در سال‌ 220 هجري‌ از آن‌ حضرت‌خواست‌ تا به‌ بغداد بيايد. هدف‌ وي‌ مي‌توانست‌ مراقبت‌ از امام‌ وارتباط‌ آن‌حضرت‌ با شيعيان‌ باشد. به‌ علاوه‌، در آن‌ جا توطئه‌ قتل‌ امام‌ نيز ساده‌تر بود. منابع‌زيادي‌ شهادت‌ مي‌دهند كه‌ امام‌ با توطئه‌ معتصم‌ به‌ شهادت‌ رسيده‌ ودر بخشي‌ نقلها،ام‌ فضل‌ همسر امام‌ عامل‌ اين‌ اقدام‌ معرفي‌ شده‌ است‌. ام‌فضل‌ پس‌ از شهادت‌ امام‌جواد-ع- به‌ دربار معتصم‌ رفت‌.

امام‌ جواد-ع- در سن‌ بيست‌ وپنج‌ سالگي‌، زماني‌ كه‌ بسيار جوان‌ بود، به‌ شهادت‌رسيد. در اين‌ مدت‌، تاريخ‌ به‌ جز برخوردهاي‌ آن‌ حضرت‌ با برخي‌ از دانشمندان‌دربار مأمون‌ ومناظراتي‌ كه‌ در مسائل‌ فقهي‌ وتاريخي‌ بوده‌، گزارشي‌ به‌ دست‌ نداده‌است‌. آشكار است‌ كه‌ جامعه‌ بزرگ‌ شيعه‌، در اين‌ دوره‌ از موهبت‌ امامت‌ آن‌ حضرت‌برخوردار بوده‌ وافزون‌ بر ارسال‌ حقوق‌ مالي‌ خود به‌ آن‌ حضرت‌ كه‌ در كار سروسامان‌ دادن‌ امور شيعيان‌ مصرف‌ مي‌شد، پاسخ‌ پرسش‌هاي‌ خود را هم‌ از آن‌حضرت‌ مي‌گرفت‌. در جمع‌، نزديك‌ به‌ دويست‌ وبيست‌ روايت‌ كه‌ عمده‌ آنها فقهي‌است‌ از آن‌ حضرت‌ برجاي‌ مانده‌ كه‌ بايد بخشي‌ از ارشادات‌ امام‌ باشد. اين‌ احاديث‌در كتاب‌هاي‌ شيعه‌ محفوظ‌ مانده‌ ودر فقه‌ مورد استفاده‌ قرار گرفته‌ است‌. دركتاب‌هاي‌ رجال‌، نزديك‌ به‌ يك‌ صد وسي‌ تن‌ به‌ عنوان‌ راوي‌ احاديث‌ امام‌ معرفي‌شده‌اند.

از مشكلات‌ مهم‌ امام‌ در اين‌ دوره‌، واقفه‌ بودند كه‌ انشعابي‌ در مذهب‌ تشيع‌ به‌شمار مي‌آمدند. امام‌ سخت‌ در برابر اين‌ انحراف‌ ايستاد. فرقه‌هاي‌ انشعابي‌ ديگرمانند زيديه‌ ونيز افراطي‌ها، هم‌چنان‌ قوي‌ بودند. در باره‌ نوع‌ اين‌ فرقه‌ها، امام‌برخورد كرده‌ ودر احاديث‌ ايشان‌، روشنگريهايي‌ آمده‌ است‌. امام‌، ابوالخطاب‌،رهبر غاليان‌ افراطي‌ را فردي‌ كافر خواند واو را به‌ دليل‌ داشتن‌ عقائدي‌ كه‌ امامان‌ راصفات‌ خدايي‌ مي‌داد، مورد لعنت‌ قرار داد.

ميان‌ اصحاب‌ امام‌، شمار زيادي‌ از شيعيان‌ِ مقيم‌ ايران‌ هستند. پيوند اين‌ شيعيان‌ باامام‌ جواد-ع- در ادامه‌ پيوند آنها با امامان‌ پيشين‌ است‌. اما اين‌ زمان‌، شمار آنها فزوني‌يافته‌ ودر خراسان‌، همدان‌ وبه‌ ويژه‌ شهر قم‌، جمعيت‌ قابل‌ توجهي‌ را به‌ خوداختصاص‌ داده‌اند. آشنايي‌ با اين‌ افراد نشان‌ مي‌دهد كه‌ باورهاي‌ شيعه‌، از همان‌قرون‌ نخست‌ اسلامي‌ در ايران‌ نفوذ كرده‌ است‌.

 متوكل‌ عباسي‌

متوكل‌ عباسي‌ كه‌ نام‌ اصليش‌ جعفر بود، دهمين‌ خليفه‌ عباسي‌ است‌. در روزگار وي‌اوضاع‌ عباسيان‌ با گذشته‌ تفاوت‌ بسيار كرد. يكي‌ از اين‌ تفاوتها نفوذ غلامان‌ ترك‌ دردستگاه‌ خلافت‌ بود كه‌ از زمان‌ معتصم‌ آغاز شده‌ بود. غلامان‌ ترك‌ كه‌ به‌ صورت‌اسير وبرده‌ كار خدمتگذاري‌ دربار را انجام‌ مي‌دادند، اندك‌ اندك‌ قدرتي‌ يافته‌ ودرتصميمات‌ سياسي‌ دربار وارد شدند. مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ آنها به‌ نوعي‌ جاي‌ ايرانياني‌ راكه‌ روزگاري‌ در دوران‌ هارون‌ ومأمون‌ كار مشاورت‌ ومصاحبت‌ خلفاي‌ عباسي‌ راعهده‌دار بودند، گرفتند. گرچه‌ ايرانيان‌ بيشتر شخصيت‌ فكري‌ داشتند وتركان‌شخصيت‌ نظامي‌، اما به‌ هر روي‌ نقش‌ مهمي‌ در تحولات‌ جاري‌ اين‌ دوره‌ داشتند.اشناس‌ نام‌ ترك‌ از طرف‌ معتصم‌ حكومت‌ مصر يافت‌ وآن‌ چنان‌ قدرتي‌ داشت‌ كه‌ نام‌وي‌ در كنار نام‌ خليفه‌ در خطبه‌ نماز جمعه‌ ونيز بر روي‌ سكه‌ها مي‌آمد. شايد دست‌كم‌ يكي‌ از دلايل‌ نفوذ تركان‌ در اين‌ دوره‌ آن‌ بود كه‌ مادر خود معتصم‌ كه‌ نامش‌ مارده‌بود، در اصل‌ تركي‌ از اهالي‌ سغد بود.

معتصم‌ كه‌ با اعتراض‌ مردم‌ بغداد نسبت‌ به‌ رفتار بد تركان‌ مواجه‌ بود، شهر سامرا يابه‌ تعبير درست‌تر سُرّ مَن‌ رَأي‌ ـ هر كسي‌ آن‌ را ببيند مسرور شود ـ را تأسيس‌ كردوآن‌ را مركز خلافت‌ خود قرار داد. خلفاي‌ پس‌ از وي‌ هم‌ تا سال‌ 280 هجري‌ درسامرا استقرارداشتند. پس‌ از تأسيس‌ بغداد توسط‌ منصور، اين‌ دومين‌ شهري‌ بودكه‌ عباسيان‌ در عراق‌ بنا كردند. پيش‌ از آنها، حجاج‌ شهر واسط‌ را تأسيس‌ كرده‌ بود.

متوكل‌ از جهت‌ ديگري‌ هم‌ با سه‌ خليفه‌ پيش‌ از خود متفاوت‌ وبا آنها سخت‌دشمني‌ داشت‌. مأمون‌، برادرش‌ معتصم‌ وواثق‌ به‌ انديشه‌هاي‌ معتزلي‌ علاقه‌مندبودند. از ميان‌ آنها مأمون‌ كمابيش‌ علائق‌ شيعي‌ هم‌ داشت‌. اما متوكل‌ تحت‌ تأثيرسنيان‌ افراطي‌ بود ودر روزگار وي‌ اهل‌ حديث‌ كه‌ سنيان‌ متعصبي‌ بودند كاملا بروي‌ چيره‌ شدند. شايد همين‌ امر سبب‌ شد تا متوكل‌ در سال‌ 136 به‌ تخريب‌ مرقدامام‌ حسين‌-ع- دست‌ يازد. رئيس‌ پليس‌ وي‌ اعلام‌ كرد كه‌ پس‌ از سه‌ روز، هر كس‌ رابر سر قبر امام‌ يافتند دستگير وزنداني‌ خواهند كرد. سپس‌، آن‌ ناحيه‌ را آب‌ انداخته‌وكِشت‌ كردند. وي‌ آشكارا در مجالس‌ لهو ولعب‌ خود به‌ امام‌ علي‌-ع- توهين‌مي‌كرد. همنشينان‌ متوكل‌ برخي‌ از سنيان‌ ناصبي‌ مانند علي‌ بن‌ جَهْم‌، عمر بن‌ فرح‌وعبدالله‌ بن‌ محمد هاشمي‌ بودند. آنها او را از دوستي‌ با علويان‌ پرهيز داده‌، عليه‌آنان‌ تحريك‌ مي‌كردند. يك‌ بار شاعري‌ كه‌ اشعاري‌ در مذمّت‌ شيعه‌ سروده‌وحقانيت‌ عباسيان‌ را ـ در برابر علويان‌ ـ در جانشيني‌ پيامبرـص‌ـ در اشعارش‌ آورده‌بود، حكم‌ امارت‌ بحرين‌ ويمامه‌ را همراه‌ با هداياي‌ بسياري‌ دريافت‌ كرد.

وي‌ نسبت‌ به‌ مسأله‌ خلق‌ قرآن‌ كه‌ عقيده‌ به‌ آن‌ را مأمون‌ ومعتصم‌ الزامي‌ كرده‌بودند، موضع‌گيري‌ كرد وجانب‌ علمايي‌ چون‌ احمد بن‌ حنبل‌ را كه‌ رئيس‌ طايفه‌اهل‌ حديث‌ بود گرفت‌. شگفت‌ آن‌ كه‌ وي‌ به‌ رغم‌ رفتار بد با مردم‌، علويان‌ وبه‌ويژه‌دشمني‌اش‌ با علي‌ بن‌ ابي‌طالب‌-ع- وتخريب‌ مرقد امام‌ حسين‌-ع-، تنها به‌ آن‌ دليل‌ كه‌از اهل‌ حديث‌ دفاع‌ كرده‌، مورد ستايش‌ واقع‌ شده‌ است‌. وي‌ در مجالس‌ لهو ولعب‌وشرب‌ مسكرات‌ هم‌ گوي‌ سبقت‌ را از ديگران‌ ربوده‌ بود.

متوكل‌ به‌ سال‌ 247 هجري‌ به‌ دست‌ شماري‌ از تركاني‌ كه‌ در دربارش‌ بودند به‌قتل‌ رسيد وفرزندش‌ منتصر به‌ جاي‌ وي‌ نشست‌. تركان‌ كه‌ در اين‌ زمان‌ بيشترين‌قدرت‌ را داشتند، با تحريك‌ منتصر عباسي‌، دو فرزند ديگر متوكل‌، معتز ومؤيد رااز ولايت‌عهدي‌ خلع‌ كردند. اين‌ زمان‌ اوج‌ قدرت‌ تركان‌ در دربار عباسي‌ است‌. به‌همين‌ دليل‌ اين‌ دوران‌ از خلافت‌ عباسي‌ را عصر تركي‌ مي‌نامند.

 

امام‌ هادي‌(ع‌)

حضرت‌ علي‌ بن‌ محمد ملقب‌ به‌ هادي‌-ع- دهمين‌ امام‌ شيعيان‌، در سال‌ 214 هجري‌به‌ دنيا آمد وبه‌ سال‌ 254 هجري‌ به‌ شهادت‌ رسيد. آن‌ حضرت‌ تا سال‌ 233 هجري‌ درمدينه‌ بود واز آن‌ سال‌ به‌ بعد، به‌ سامرا برده‌ شد وتا پايان‌ عمر در آن‌ شهر زير نظرحكومت‌ زندگي‌ مي‌كرد.

امامت‌ امام‌ هادي‌-ع- نيز، مانند پدرش‌، از دوراني‌ كه‌ ايشان‌ هنوز كودكي‌ بيش‌نبود، آغاز شد. اين‌ بار جامعه‌ شيعه‌ به‌ راحتي‌ امامت‌ آن‌ حضرت‌ را پذيرفت‌؛ زيرا كه‌با توجه‌ به‌ تجربه‌ پيشين‌، مشكل‌ مزبور حل‌ شده‌ بود. افزون‌ بر آن‌، تصريح‌ امام‌جواد-ع- به‌ امامت‌ فرزندش‌ در هنگام‌ خروج‌ از مدينه‌ به‌ بغداد، هر گونه‌ شبهه‌اي‌ رااز ميان‌ برد.

امام‌ هادي‌-ع- در دوران‌ چندين‌ خليفه‌، امامت‌ شيعيان‌ را عهده‌دار بود. در بيشتراين‌ دوران‌، متوكل‌ عباسي‌ (خلافت‌ از 232 تا 247) در مسند خلافت‌ بود.

نخستين‌ برخورد متوكل‌ با امام‌ هادي‌-ع- آن‌ بود كه‌ در همان‌ آغاز دوران‌خلافتش‌، يعني‌ سال‌ 233 حضرت‌ را از مدينه‌ به‌ سامرا آورد. آن‌ زمان‌، سامرا، به‌جاي‌ بغداد، مركز خلافت‌ عباسي‌ بود. هدف‌ وي‌، تحت‌ نظر گرفتن‌ امام‌ ورفت‌وشد شيعيان‌ با آن‌ حضرت‌ بود. متوكل‌ مانند خلفاي‌ پيشين‌، خطر شورش‌هاي‌علويان‌ را به‌ خوبي‌ احساس‌ مي‌كرد وبا آوردن‌ امام‌ به‌ سامرا، بناي‌ جلوگيري‌ از قيام‌شيعيان‌ را داشت‌. البته‌ متوكل‌، با حفظ‌ ظاهر، كوشيد تا محترمانه‌ امام‌ را به‌ سامرابياورد. در آن‌جا هم‌، با احترام‌ به‌ وي‌ ونگاه‌داري‌ او در مجموعه‌ دربار، سياستي‌ رامانند آنچه‌ مأمون‌ نسبت‌ به‌ امام‌ رض-ع- داشت‌، در حدّي‌ ضعيف‌تر، در پيش‌ گرفت‌.متوكل‌ ودرباريان‌ در ظاهر به‌ امام‌ احترام‌ مي‌گذاشتند؛ اما به‌ واقع‌ مراقب‌ رفتارامام‌بودند به‌ طوري‌ كه‌ شيعيان‌ نمي‌توانستند به‌ آساني‌ با آن‌ حضرت‌ ارتباطي‌برقراركنند.

به‌ رغم‌ احترام‌ صوري‌، گاه‌ وبي‌گاه‌ متوكل‌ دستور بازرسي‌ منزل‌ امام‌ را مي‌داد. دراين‌ ميان‌، ارتباط‌ شيعيان‌ با امام‌ به‌ صورت‌ مخفي‌ برقرار بود وطبعا خبرهاي‌ تحريك‌كننده‌اي‌ به‌ متوكل‌ مي‌رسيد. اما هر بار، در منزل‌ امام‌، چيزي‌ كه‌ شاهد فعاليت‌ نظامي‌برضد حكومت‌ باشد يافت‌ نمي‌شد. يك‌ بار، نيمه‌ شب‌ كه‌ به‌ خانه‌ امام‌ ريختند؛ امام‌را بر سجاده‌ و در حال‌ خواندن‌ قرآن‌ ديدند. در همان‌ حال‌، حضرت‌ را نزد متوكل‌ كه‌در مجلس‌ بزمش‌ بود آوردند. امام‌ اشعاري‌ را در برابر زمزمه‌ كردند كه‌ متوكل‌ را به‌اضطراب‌ انداخت‌. اين‌ اشعار در باره‌ عاقبت‌ دنيامداراني‌ بود كه‌ گمان‌ مرگ‌ نمي‌برندوبر آنند كه‌ هميشه‌ در اين‌ دنيا پايدارند:

بر بلنداي‌ كوهها شب‌ را به‌ سحر آوردند، در حالي‌ كه‌ مردان‌ چيره‌ ونيرومندي‌ ازآنان‌ پاس‌داري‌ مي‌كردند، ولي‌ آن‌ قله‌ كوه‌ها برايشان‌ سودي‌ نبخشيد.

از پناهگاه‌هايشان‌ پايين‌ كشيده‌ شدند ودر زير خاك‌ سياه‌ قرار گرفتند وچه‌ بدجايي‌ را براي‌ رحل‌ اقامت‌ برگزيدند.

پس‌ از آن‌ كه‌ در قبرهاي‌ خود قرار گرفتند، فريادزني‌ بر آنها بانك‌ زد: كجا رفت‌ آن‌بازوبندها، كو آن‌ تاج‌ها،كجاست‌ آن‌ زر وزيورها.

كجا رفت‌ آن‌ چهره‌ها كه‌ با ناز ونعمت‌ پرورش‌ يافته‌ ومقابل‌ آنها پرده‌هاي‌گرانبهاي‌ نازك‌ آويخته‌ بودند.

هنگامي‌ كه‌ اين‌ سؤال‌ از آنها مي‌شود، قبرهايشان‌ از طرف‌ آنها جواب‌ مي‌دهد: آن‌چهره‌ها هم‌اكنون‌ محل‌ آمدشد كِرم‌هاي‌ لاشخوار شده‌اند.

عمرهاي‌ دراز، خوردند وآشاميدند واكنون‌ پس‌ از آن‌ همه‌ عيش‌ ونوش‌، خودخوراك‌ كِرم‌ها شده‌اند.

متوكل‌ چند روز پيش‌ از آن‌ كه‌ كشته‌ شود، دستور قتل‌ امام‌ را صادر كرده‌ بود. اماپيش‌از آن‌ كه‌ اين‌ دستور اجرا شود، خود در بسترش‌ كشته‌ شد وامام‌ از توطئه‌ اورهايي‌ يافت‌.

در اين‌ دوران‌، مذهب‌ تشيع‌ سخت‌ گسترده‌ شده‌ از نظر علمي‌، دانشمندان‌وراويان‌ فراواني‌ در اختيار داشت‌. برخي‌ از شيعيان‌، در دستگاه‌ حكومت‌ نفوذ كرده‌ودر لحظه‌هاي‌ دشوار به‌ ياري‌ شيعيان‌ مي‌پرداختند.

شمار راواياني‌ كه‌ احاديثي‌ از امام‌ هادي‌-ع- روايت‌ كرده‌اند، به‌ بيش‌ از يك‌ صدوهشتاد نفر مي‌رسد. افزون‌ بر آن‌، تحت‌ نظر بودن‌ امام‌، سبب‌ شد تا بيشتر تماس‌هااز طريق‌ نامه‌ باشد.

مهم‌ترين‌ نظام‌ ارتباطي‌ براي‌ شيعيان‌، نظام‌ وكالت‌ بود. شيعيان‌ برجسته‌ ومحدث‌وفقيه‌ در هر شهر، از سوي‌ امام‌ به‌ عنوان‌ وكيل‌ برگزيده‌ مي‌شدند ورسالت‌ حل‌وفصل‌ مسائل‌ ميان‌ شيعيان‌ با امام‌ را به‌ انجام‌ مي‌رساندند. اين‌ امور در دو قسمت‌علمي‌ و مالي‌ بود. افراد به‌ دستور امام‌ حقوق‌ مالي‌ خود را به‌ وكلا پرداخت‌ مي‌كردندوآنها، يا اموال‌ مزبور را به‌ وكلاي‌ اصلي‌ امام‌ در بغداد وسامرا تحويل‌ مي‌داند ويابه‌اجازه‌ ايشان‌ به‌ مصرف‌ مي‌رساندند. ارسال‌ پرسش‌ها وگرفتن‌ پاسخ‌ هم‌ بر عهده‌وكلا بود.

وكلاي‌ امامان‌ در بغداد، كوفه‌، قم‌، نيشابور، يمن‌ ومصر مستقر بودند. در اين‌زمان‌، شيعيان‌ فراواني‌ از مناطق‌ مختلف‌ ايران‌ با ائمه‌ در ارتباط‌ بوده‌ ووكلاي‌ آن‌حضرت‌ در برخي‌ از نقاط‌ حضور داشته‌اند.

بخشي‌ از ميراث‌ علمي‌ امام‌ هادي‌-ع- رواياتي‌ است‌ كه‌ در مسائل‌ كلامي‌ واردشده‌ وبه‌ويژه‌ در اصلاح‌ انديشه‌هاي‌ كلامي‌ شيعه‌ است‌. بخش‌ ديگري‌ از ميراث‌علمي‌ آن‌ امام‌، در زمينه‌ دعا وراز ونياز با خداوند است‌. ادعيه‌ فراواني‌ از آن‌ حضرت‌در كتاب‌هاي‌ دعا وارد شده‌ كه‌ افزون‌ بر نيايش‌ با خدا، مشتمل‌ بر معارف‌ الهي‌وشناخت‌ حقيقت‌ توحيد نيز هست‌. در واقع‌، دعاها، به‌ نوعي‌ متون‌ دين‌شناسي‌عرفاني‌ واعتقادي‌ شيعه‌ نيز هستند.

از اهداف‌ ديگر دعا، ايجاد پيوند ميان‌ مردم‌ واهل‌ بيت‌-ع- است‌؛ شاهد اين‌ مطلب‌آن‌ است‌ كه‌ در دعاها صلوات‌ بر محمد وآل‌ محمد فراوان‌ تكرار شده‌ است‌.همچنين‌ در ضمن‌ دعاها، به‌ تبيين‌ مقام‌ والاي‌ اهل‌ بيت‌-ع- نيز پرداخته‌ شده‌ وبرمكتب‌ اهل‌ بيت‌-ع- به‌ عنوان‌ مكتب‌ ناب‌ واصيل‌ تكيه‌ شده‌ است‌.

بايد در زندگي‌ آن‌ امام‌، به‌ اين‌ نكته‌ هم‌ تصريح‌ كرد كه‌ دشواري‌ِ افراطي‌ها، در اين‌دوره‌ هم‌چنان‌ ادامه‌ داشت‌ ومبارزه‌ امام‌ با آنها بسيار جدّي‌ بود. در اين‌ باره‌، روايات‌واخبار مختلفي‌ برجاي‌ مانده‌ است‌.

 

امام‌ حسن‌ عسكري‌(ع‌)

امام‌ حسن‌ بن‌ علي‌ عسكري‌-ع- يازدهمين‌ امام‌ شيعيان‌، در سال‌ 232 هجري‌ به‌ دنياآمد ودر هشتم‌ ربيع‌ الاول‌ سال‌ 260 رحلت‌ كرد. آن‌ حضرت‌ پس‌ از رحلت‌ پدر، درسال‌ 254، عهده‌دار امامت‌ شد ودر سن‌ بيست‌ وهشت‌ سالگي‌ رحلت‌كرد.

زماني‌ كه‌ متوكل‌ عباسي‌، امام‌ هادي‌-ع- را به‌ سامرا آورد، خانواده‌ آن‌ حضرت‌ نيزهمراه‌ وي‌ بودند. در تمام‌ اين‌ مدت‌، امام‌ عسكري‌-ع- نيز در سامرا بود وهم‌چنان‌ تارحلت‌ در همين‌ شهر زندگي‌ مي‌كرد. آن‌ حضرت‌ در اين‌ مدت‌ تحت‌ نظر حكومت‌بوده‌ وبه‌ ايشان‌ توصيه‌ شده‌ بود كه‌ همچون‌ افراد تبعيد شده‌، حضور مداوم‌ خود رابه‌ اطلاع‌ حكومت‌ برساند. افزون‌ بر آن‌، بر وي‌ بود تا هر دوشنبه‌ وپنجشنبه‌ دردارالخلافه‌ حاضر شود.

ارتباط‌ شيعيان‌ با امام‌، بيشتر در ميانه‌ راه‌ ويا از طريق‌ خادمان‌ ايشان‌ صورت‌مي‌گرفت‌. به‌ شيعيان‌، توصيه‌ شده‌ بود كه‌ به‌ صورت‌ آشكار با امام‌ تماسي‌ نداشته‌باشند. امام‌ به‌ دليل‌ موقعيت‌ خانوادگي‌ وعلمي‌ خود، مورد احترام‌ و علاقه‌ مردم‌بودند. با اين‌ حال‌، اين‌ مانع‌ از آن‌ نبود كه‌ حكومت‌ مزاحم‌ ايشان‌ نشود. يك‌ بار درسال‌ 256 در زمان‌ مهتدي‌ وبار ديگر در زمان‌ معتز (به‌ احتمال‌ در سال‌ 258) امام‌عسكري‌-ع- زنداني‌ شدند. خبر ديگر حاكي‌ است‌ كه‌ امام‌ در سال‌ 259 هجري‌ نيز درزندان‌ بوده‌ است‌.

اشاره‌ كرديم‌ كه‌ در اين‌ دوره‌، نظام‌ وكالت‌، شيعيان‌ بلاد مختلف‌ را با امام‌ مرتبط‌كرده‌ بود. در برخي‌ شهرها، عالمان‌ برجسته‌اي‌ بودند كه‌ خود هادي‌ مردم‌ بوده‌مشكلات‌ فكري‌ آنها را حل‌ مي‌كردند. در اين‌ زمان‌، يكي‌ از شناخته‌شده‌ترين‌چهره‌ها، فضل‌ بن‌ شاذان‌ نيشابوري‌ بود كه‌ مقام‌ ارجمندي‌ ميان‌ اصحاب‌ ائمه‌وعلماي‌ شيعه‌ داشت‌. شيعيان‌ مشكلات‌ علمي‌ خود را به‌ كمك‌ آنها حل‌ مي‌كردندودر صورتي‌ كه‌ نياز به‌ نظر امام‌ بود، وكلاي‌ حضرت‌ در هر منطقه‌ آماده‌ بودند تا ازراه‌هايي‌ كه‌ مي‌شناختند، نظر امام‌ را جويا شوند.

يكي‌ از وكلاي‌ امام‌ در ايران‌، علي‌ بن‌ مهزيار اهوازي‌ بود كه‌ خود از محدثان‌ بنام‌شيعه‌ است‌. امام‌، به‌ طور معمول‌، ضمن‌ نامه‌اي‌ به‌ شيعيان‌، وكيل‌ خويش‌ را معرفي‌مي‌كرد واگر كسي‌ از وكلا، مرتكب‌ خطايي‌ مي‌شد، شخص‌ ديگري‌ را به‌جاي‌ وي‌معين‌ مي‌كردند.

از نتايج‌ نظام‌ وكالت‌، انسجام‌ ميان‌ شيعيان‌ بود كه‌ پراكندگي‌ آنها در شهرها،انحراف‌ آنها را در پي‌ داشت‌. شيعيان‌ از دو سوي‌ در معرض‌ انحراف‌ بودند. نخست‌خارج‌ شدن‌ از مذهب‌ شيعه‌ وديگر گرايش‌ به‌ افراطي‌گري‌ كه‌ در دوران‌ امامان‌ آخر،فعالتر از پيش‌ عمل‌ مي‌كرد. قرار گرفتن‌ شيعيان‌ در مدار نظام‌ وكالت‌، عامل‌ مهمي‌براي‌ جلوگيري‌ از انحراف‌ آنها بود.

آنچه‌ در باره‌ وكلاي‌ امامان‌-ع- موجب‌ تعجب‌ِ آميخته‌ با تأسف‌ عميق‌ شده‌، آن‌ كه‌گاه‌ وبيگاه‌ ميان‌ وكلا، افرادي‌ يافت‌ مي‌شدند كه‌ در مقابل‌ اموالي‌ كه‌ شيعيان‌ به‌ آنهامي‌سپردند تا به‌ امام‌ برسانند، دچار وسوسه‌ شده‌ دست‌ به‌ خيانت‌ مي‌زدند، وبه‌همين‌ سبب‌ از طرف‌ امام‌ مورد لعن‌ وسرزنش‌ قرار گرفته‌ وطرد مي‌شدند. اين‌ امر تابدانجا رسيد كه‌ برخي‌ از وكلا پس‌ از رحلت‌ امام‌، وفات‌ او را انكار مي‌كردند تا آن‌ رابهانه‌ قرار داده‌ واز پرداخت‌ پولهايي‌ كه‌ نزد آنها جمع‌ شده‌ بود به‌ امام‌ بعدي‌ طفره‌روند. اصولاً مي‌توان‌ همين‌ پيشامدها را يكي‌ از علل‌ مهم‌ پيدايش‌ فرقه‌هاي‌ انشعابي‌ميان‌ شيعيان‌ دانست‌.

از نظر فقهي‌ وحديثي‌، اين‌ زمان‌، تأليفات‌ زيادي‌ از اصحاب‌ امامان‌-ع- در دست‌بود كه‌ هر كدام‌ مشتمل‌ بر احاديثي‌ در زمينه‌هاي‌ كلام‌، فقه‌، تفسير وسيره‌ نبوي‌ بود.اين‌ كتابها را اصل‌ مي‌ناميدند. كتاب‌هاي‌ مفصل‌ حديثي‌ در قرن‌ چهارم‌، مانند كافي‌كليني‌ وآثار شيخ‌ صدوق‌، با استفاده‌ از اين‌ اصل‌ها كه‌ در حدود چهارصد عدد بوده‌نگاشته‌ شده‌ است‌. درست‌ در همين‌ زمان‌، مؤلفان‌ برجسته‌اي‌ در قم‌ زندگي‌مي‌كردند كه‌ آثار فراواني‌ در علوم‌ مذهبي‌، ادبي‌، تاريخي‌ ودائره‌ المعارفي‌ داشتند.اين‌ نشانگر قوت‌ علمي‌ جامعه‌ شيعه‌ در قرن‌ سوم‌ هجري‌ است‌.

كتاب‌ تفسيري‌ از امام‌ عسكري‌-ع- برجاي‌ مانده‌ كه‌ مشتمل‌ بر روايات‌ فراواني‌ ازآن‌ حضرت‌ در تفسير آيات‌ قرآني‌ مي‌باشد. اين‌ افزون‌ بر روايات‌ فقهي‌ است‌.

 

امامت‌ امام‌ زمان‌ (ع‌) وآغاز غيبت‌ صغرا

پس‌ از رحلت‌ امام‌ عسكري‌-ع- دوران‌ امامت‌ امام‌ زمان‌-ع- وبه‌طور كلي‌ غيبت‌ صغراآغاز مي‌شود. پيش‌ از آن‌، از سوي‌ پيامبرـص‌ـ وامامان‌-ع- فراوان‌ خبر از ظهور قائم‌داده‌ شده‌ بود. خبري‌ كه‌ سبب‌ آن‌ شده‌ بود كه‌ بسياري‌ از نااهلان‌، خود را همان‌ قائم‌ يامهدي‌ معرفي‌ كنند. برخي‌ از شيعيان‌، به‌ دليل‌ وجود اين‌ گونه‌ اخبار، به‌ غيبت‌ برخي‌از امامان‌ پيشين‌ معتقد شده‌ وآنها را مهدي‌ آينده‌ دانستند. اين‌ بار، فرزند كوچك‌ امام‌عسكري‌-ع- كه‌ وي‌ را به‌ بسياري‌ از شيعيان‌ نشان‌ داده‌ بودند، به‌ عنوان‌ امام‌ شيعيان‌معرفي‌ شد. اين‌ اعتقاد به‌ رغم‌ دشواريهايي‌ كه‌ در جامعه‌ شيعه‌ ايجاد كرد، مورد قبول‌قرار گرفت‌ ودر شمار عقايد رسمي‌ شيعه‌ امامي‌ درآمد.

اعتقاد به‌ مهدويت‌ جزو باورهاي‌ رسمي‌ مسلمانان‌ بوده‌ وهر فرقه‌اي‌ به‌ گونه‌ به‌مهدي‌ اعتقاد دارد. باور شيعه‌، آن‌ است‌ كه‌ فرزند امام‌ يازدهم‌، همان‌ مهدي‌ است‌ كه‌خداوند بشارت‌ ظهور او را داده‌ وقرار است‌ تا با ظهور خود، زمين‌ را از عدل‌ ودادپر كند.

نوشته شده توسط گروه اینترنتی مهراملش  | لینک ثابت |

تأسيس‌ بغداد وتثبيت‌ عباسيان‌

تأسيس‌ بغداد

منصور احساس‌ كرد كه‌ در كوفه‌ وحيره‌ وهاشميه‌ نمي‌تواند دولت‌ عباسي‌ را پايداركند. زيرا اين‌ شهرها يا مركز شيعيان‌ وعلويان‌ بود، يا امكانات‌ كافي‌ براي‌ مواجهه‌ بادنياي‌ بزرگ‌ آن‌ روز را نداشت‌. بنابراين‌ در انديشه‌ پايتخت‌ جديدي‌ افتاد كه‌ بتواندسلسله‌ عباسي‌ را در آن‌ مستقر سازد. بدين‌ ترتيب‌ در سال‌ 145 پس‌ از بررسي‌هاي‌اوليه‌،قرار بر تأسيس‌ شهر بغداد شد. اما شورش‌ نفس‌ زكيه‌ كار را به‌ سال‌ بعدموكول‌كرد.

نام‌ بغداد به‌ عنوان‌ روستا از سال‌ها قبل‌ از اين‌ شناخته‌ شده‌ بود، اما اهميت‌چنداني‌ نداشت‌ وتنها اقدام‌ منصور سبب‌ ايجاد اين‌ شهر عظيم‌ شد. موقعيت‌ بغداداز نظر آب‌ وهوا، وجود مزارع‌ فراوان‌ در اطراف‌ آن‌، ميانه‌ بودن‌ آن‌ در بين‌ النهرين‌وهم‌ سر راه‌ قرار داشتن‌ آن‌ از هر سوي‌، سبب‌ انتخاب‌ مكان‌ مزبور براي‌ ساختن‌پايتخت‌ شد. كار بناي‌ شهر با حضور بيش‌ از صدهزار كارگر همراه‌ معماراني‌ كه‌ ازنقاط‌ مختلف‌ به‌ آن‌ جا آمده‌ بودند، طي‌ سه‌ سال‌ به‌ انجام‌ رسيد ودر سال‌ 149 هجري‌پايان‌ يافت‌. نقشه‌ اصلي‌ شهر به‌ صورت‌ يك‌ دايره‌ طراحي‌ شده‌ بود. مركز آن‌ مسجدوقصر قرار داشت‌ ودر اطراف‌ آن‌ هم‌ محلات‌ وادارات‌ مختلف‌ بنا گرديد. در چهارسمت‌ آن‌، چهار دروازه‌ با نام‌هاي‌ خراسان‌، شام‌، بصره‌ وكوفه‌ قرار داده‌ شد. گِردشهر هم‌ خندقي‌كنده‌ شد. اين‌ رسمي‌ بود كه‌ پيش‌ از اسلام‌ در شهرهاي‌ ايراني‌ دوره‌ساساني‌ رعايت‌ مي‌شد.

شهر بغداد، در طي‌ چندين‌ قرن‌، از بزرگ‌ترين‌ شهرهاي‌ اسلامي‌ بود ودر دوران‌رونق‌ تمدن‌ اسلامي‌، مركزيت‌ خود را براي‌ چندين‌ قرن‌ حفظ‌ كرد. پايتختي‌ اين‌ شهر براي‌ خلفا، ونيز موقعيت‌ جغرافيايي‌ آن‌ وهم‌ چنين‌ امكانات‌ وفضاي‌ بسيارخوب‌ آن‌، از عواملي‌ بود كه‌ بر رونق‌ اين‌ شهر افزود. اين‌ شهر به‌ شهر داستان‌هاي‌هزار ويكشب‌ در اروپا شهرت‌ يافته‌ است‌.

به‌ دنبال‌ تأسيس‌ بغداد، به‌ مرور از اهميت‌ كوفه‌ كاسته‌ شد. بعدها با بناي‌شهرنجف‌ در كنار مرقد امام‌ علي‌-ع- كوفه‌ اهميت‌ خود را بيش‌ از پيش‌ از دست‌ داد.

منصور در سال‌ 158 هجري‌ درگذشت‌ وفرزندش‌ مهدي‌ جايگزين‌ وي‌ شد.

 

امام‌ صادق (ع‌)

ششمين‌ امام‌ شيعيان‌ جعفر بن‌ محمد صادق‌-ع- در سال‌ 80 يا 83 هجري‌ ديده‌ به‌جهان‌ گشود. مادر آن‌ حضرت‌، فروه‌ دختر قاسم‌ بن‌ محمد است‌. رحلت‌ امام‌، به‌اتفاق‌ مورخان‌، در 25 ماه‌ شوال‌ سال‌ 148 هجري‌ در دوران‌ خلافت‌ منصور عباسي‌بوده‌ است‌.

امام‌ صادق -ع- در روزگار خود، مبرزترين‌ چهره‌ علمي‌ به‌ شمار مي‌آمد، وازطرف‌ بسياري‌ از دانشوران‌ برجسته‌ آن‌ زمان‌، از نظر علم‌ وعبادت‌ ستايش‌ شده‌است‌. مالك‌ بن‌ انس‌ ـ رئيس‌ مذهب‌ مالكي‌ ـ در وصف‌ آن‌ حضرت‌ مي‌گويد:

مدتي‌ خدمت‌ جعفر بن‌ محمد مشرف‌ مي‌شدم‌. آن‌ حضرت‌ اهل‌ مزاح‌ بودوهمواره‌ تبسم‌ ملايمي‌ بر لب‌هايش‌ نقش‌ مي‌بست‌. هنگامي‌ كه‌ در محضر او نامي‌از رسول‌ خدا(ص‌) برده‌ مي‌شد، رنگش‌ به‌ سبزي‌ وسپس‌ به‌ زردي‌ مي‌گراييد. درمدتي‌ كه‌ به‌ خانه‌ آن‌ حضرت‌ رفت‌ وآمد داشتم‌، او را خارج‌ از سه‌ حال‌ نديدم‌: يانماز مي‌خواند، يا روزه‌ بود ويا به‌ قرائت‌ قرآن‌ اشتغال‌ داشت‌ وهرگز بدون‌ وضو ازحضرت‌ رسول‌ (ص‌) نقل‌ حديث‌ نمي‌فرمود وسخني‌ به‌ گزاف‌ نمي‌گفت‌. ايشان‌از آن‌ دسته‌ علماي‌ زاهدي‌ بود كه‌ ترس‌ از خدا سراسر وجودش‌ را فرا گرفته‌ بود.هرگز به‌ خدمت‌ او شرفياب‌ نشدم‌، جز اين‌ كه‌ زيراندازش‌ را از زير پاي‌ خودبرمي‌داشت‌ وزير پاي‌ من‌ مي‌گذاشت‌.

محبوبيت‌ علمي‌ امام‌، سبب‌ شده‌ بود تا شمار زيادي‌ از طالبان‌ علم‌ به‌ محل‌ درس‌ امام‌آمده‌ از دانش‌ آن‌ حضرت‌ بهره‌ برند. شاهدي‌ گفته‌ است‌: در مسجد كوفه‌ نهصد نفر راديده‌ كه‌ از امام‌ حديث‌ نقل‌ مي‌كرده‌اند. شاگردان‌ آن‌ حضرت‌ را تا چهارهزار نفرگفته‌اند. اخيرا در تحقيقي‌ نام‌ بيش‌ از 3750 نفر از اصحاب‌ وشاگردان‌ امام‌ صادق‌-ع-به‌ دست‌ آمده‌ است‌. ابوحنيفه‌ هم‌ مي‌گفت‌: فقيه‌تر از جعفر بن‌ محمد-ع- نديده‌ است‌.

بني‌عباس‌ كه‌ به‌ نام‌ علويان‌ بر سرير قدرت‌ نشستند، مي‌كوشيدند تا مرجعيت‌علمي‌ امامان‌-ع- را از بين‌ برده‌ فقيهان‌ ديگر را ميان‌ مردم‌ مطرح‌ كنند. منصور عباسي‌در اين‌ جهت‌ تلاش‌ زيادي‌ داشت‌ ومي‌كوشيد تا مذاهب‌ فقهي‌ وابسته‌ به‌ ديگران‌ رارسمي‌ كند. او مجالس‌ مناظره‌ ميان‌ ابوحنيفه‌ وامام‌ صادق‌-ع- ترتيب‌ داد. پس‌ از غلبه‌امام‌ بر او، ابوحنيفه‌ گفت‌: عالم‌تر از امام‌ كه‌ مسلط‌ به‌ اقوال‌ وآراي‌ فقهاي‌ حجازوعراق‌ باشد، نديده‌است‌.

امام‌ صادق‌-ع- ركن‌ اصلي‌ حديث‌ شيعه‌ است‌. حديث‌ آن‌ حضرت‌ نه‌ تنها در فقه‌،بلكه‌ در تفسير، كلام‌ اسلامي‌، اخلاقيات‌ و سيره‌ نبوي‌، پايه‌ فكر وانديشه‌ شيعه‌ راتشكيل‌ مي‌دهد. در اصل‌، بهترين‌ فرصت‌ را براي‌ نشر احاديث‌ اهل‌ بيت‌-ع- در ميان‌امامان‌-ع-، امام‌ صادق‌-ع- داشت‌. نتيجه‌ اين‌ حركت‌ فرهنگي‌ آن‌ بود كه‌ فقه‌ شيعه‌، به‌طور كامل‌ متكي‌ به‌ احاديث‌ امامان‌-ع- شد و نيازي‌ به‌ استفاده‌ از احاديث‌ ديگران‌ به‌وجود نيامد. آن‌ حضرت‌ مي‌فرمود: هرچه‌ ما به‌ عنوان‌ حديث‌ براي‌ شما نقل‌مي‌كنيم‌، از پيامبرـص‌ـ است‌ واحاديثي‌ است‌ كه‌ به‌ واسطه‌ پدران‌ خود از آن‌ حضرت‌روايت‌ مي‌كنيم‌.

البته‌، گاه‌ وبيگاه‌، دشمنان‌ شيعه‌، احاديثي‌ را ساخته‌ وبه‌ نام‌ امام‌ منتشر مي‌كردند.امام‌ خود در اين‌ باره‌ هشدار دادند. اين‌ افراد گاه‌ از مخالفان‌ تشيع‌ وگاه‌ از گروه‌هاي‌افراطي‌ شيعه‌ بودند كه‌ براي‌ مطامع‌ وخواست‌هاي‌ باطل‌ خود، رواياتي‌ رامي‌ساختند. راه‌ جلوگيري‌ از اين‌ احاديث‌ ساختگي‌ وهم‌ احاديثي‌ كه‌ در دست‌مخالفان‌ بود، آن‌ بود كه‌ معياري‌ مشخص‌ شود. در اين‌ باره‌، امام‌ صادق‌-ع- قرآن‌ رامعيار درستي‌ ونادرستي‌ احاديث‌ دانستند وفرمودند:

حديثي‌ كه‌ از ما به‌ دست‌ شما مي‌رسد، اگر شاهدي‌ از قرآن‌ يا حديث‌ رسول‌خدا(ص‌) بر آن‌ بود، بپذيريد. اگر جز اين‌ بود آن‌ را رد كنيد... حديثي‌ كه‌ كتاب‌ خداآن‌ راتأييد نكند باطل‌ است‌.

شيعيان‌ آن‌ حضرت‌، بيشتر در عراق‌ وبرخي‌ هم‌ در مدينه‌ وساير شهرها بودند. آنهادر سفر حج‌ با امام‌ ديدار مي‌كردند. كساني‌ هم‌ در عراق‌ يا حجاز مقيم‌ شده‌ از محضرامام‌ استفاده‌ مي‌كردند. به‌ جز شيعيان‌، از دانشوران‌ اهل‌ سنت‌ هم‌، عده‌ فراواني‌ دردرس‌ امام‌ حاضر مي‌شدند. به‌ همين‌ دليل‌، شمار زيادي‌ از احاديث‌ امام‌ صادق‌-ع- دركتاب‌هاي‌ اهل‌ سنت‌ هم‌ آمده‌ است‌.

در همين‌ دوره‌، ميان‌ شيعيان‌ نيز به‌ دلايلي‌، اختلاف‌هايي‌ به‌ وجود آمد. گروهي‌ به‌عنوان‌ پيروان‌ زيد بن‌ علي‌ كه‌ عموي‌ امام‌ صادق‌-ع- بود، راه‌ ديگري‌ را در پيش‌گرفتند. كساني‌ هم‌، افراطي‌ وغالي‌ شده‌ عقايد انحرافي‌ پيدا كردند. امام‌ صادق‌-ع- ازهر دو گروه‌ اظهار بيزاري‌ كرده‌ شيعه‌ را به‌ ادامه‌ راه‌ مستقيم‌ كه‌ پيروي‌ از سنت‌ اصيل‌پيامبرـص‌ـ بود دعوت‌ مي‌كرد.

مشكل‌ افراطي‌ها، مشكل‌ جدي‌ براي‌ تشيع‌ بود. اينان‌ در باره‌ امامان‌-ع- به‌ افراط‌گراييده‌ نوعي‌ نسبت‌ خدايي‌ به‌ آنها مي‌دادند. اين‌ افراد، از عمل‌ به‌ احكام‌ شرعي‌سرباز زده‌ ودر عوض‌ دوستي‌ اهل‌ بيت‌ ويا اعتقاد به‌ همان‌ عقايد فاسد را دررستگاري‌ كافي‌ مي‌دانستند. عقايد آنان‌ كه‌ گاه‌ حالت‌ صوفيانه‌ هم‌ به‌ خود مي‌گرفت‌،سبب‌ انحراف‌ برخي‌ از جوانان‌ شيعه‌ مي‌شد. در برابر اين‌ مسايل‌، موضع‌ امام‌صادق‌-ع- قاطع‌ بود وشيعيان‌ را از رفت‌ وشد با افراطي‌ها منع‌ مي‌كردند. حضرت‌مي‌فرمود:

لعنت‌ خداوند بر كسي‌ كه‌ چيزي‌ در حق‌ ما بگويد كه‌ ما خود نگفته‌ايم‌؛ لعنت‌خداوند بر كسي‌ كه‌ ما را از عبوديت‌ براي‌ خدايي‌ كه‌ ما را خلق‌ كرده‌ وبازگشت‌ مابه‌ سوي‌ او وسرنوشت‌ ما در يد قدرت‌ اوست‌، جدا سازد.

افراطي‌ها در انجام‌ تكاليف‌ شرعي‌ سستي‌ مي‌كردند، ومي‌گفتند: شناخت‌ امام‌ براي‌رستگاري‌ كافي‌ است‌. حضرت‌ صادق‌-ع- فرمودند: آري‌ شناخت‌ امام‌ لازم‌ است‌، اماكافي‌ نيست‌. نظر ما آن‌ است‌ كه‌ وقتي‌ امام‌ را شناختي‌، اعمال‌ را انجام‌ بده‌ تا از توپذيرفته‌ شود. حضرت‌ در جاي‌ ديگري‌ فرمودند: «شيعه‌ واقعي‌ كسي‌ است‌ كه‌ ازخدا پيروي‌ كند.»

امام‌ صادق‌-ع- بخشي‌ از دوران‌ امامت‌ خود را از سال‌ 117 تا سال‌ 132 در دوران‌بني‌اميه‌ گذراندند كه‌ فرصت‌ چنداني‌ نداشتند. در اين‌ دوران‌ بود كه‌ زيد بن‌ علي‌ درسال‌ 122 قيام‌ كرد، اما به‌ سرعت‌ شكست‌ خورد. پس‌ از آن‌ عباسيان‌، با استفاده‌ ازمظلوميت‌ علويان‌، قدرت‌ را به‌ ناحق‌ به‌ دست‌ گرفتند. ابتدا سفاح‌ وپس‌ از آن‌ منصورسر كار آمدند.

امام‌ در آغاز خلافت‌ عباسي‌ آزادي‌ بيشتري‌ داشتند. اما در دوران‌ منصور، روز به‌روز فشار بر شيعيان‌ افزوده‌ شد.

در اين‌ دوران‌، امام‌ صادق‌-ع- شيعيان‌ را به‌ تقيّه‌ دعوت‌ مي‌كرد، تا از شر دشمن‌محفوظ‌ بمانند. تقيه‌، سپر ايمان‌ مؤمنان‌ معرفي‌ شد. آنها بايد ايمان‌ مذهبي‌ خود را كه‌اعتقاد به‌ تشيع‌ بود، مخفي‌ كرده‌ از ستم‌ دستگاه‌ عباسي‌ محفوظ‌ بمانند. تقيه‌ يكي‌ ازمهم‌ترين‌ ابزارهايي‌ بود كه‌ شيعيان‌ با هدايت‌ امامان‌ خود، براي‌ حفظ‌ جامعه‌ شيعه‌، ازآن‌ استفاده‌ كردند.

امام‌ صادق‌ـ ع ‌ـ اين‌ اصل‌ مهم‌ سياسي‌ را مطرح‌ كردند كه‌ خلافت‌ عباسي‌، نامشروع‌بوده‌ وحكومت‌ از آن‌ اهل‌ بيت‌ است‌. طبعا در آن‌ شرايط‌ كه‌ امامت‌ سياسي‌ اهل‌ بيت‌ممكن‌ نبود، ولايت‌ فكري‌ ومعنوي‌ اهل‌ بيت‌ جايگزين‌ آن‌ شد. امام‌ صادق‌-ع-مشروعيت‌ اعمال‌ شرعي‌ شيعيان‌ را مشروط‌ به‌ داشتن‌ ولايت‌ مي‌كردند وبدين‌ترتيب‌ هم‌ غاصبانه‌ بودن‌ عباسيان‌ را وهم‌ حقانيت‌ امامان‌ را به‌ عنوان‌ اصل‌ اساسي‌در تفكر سياسي‌ شيعه‌ به‌ شيعيان‌ تعليم‌ مي‌دادند. آن‌ حضرت‌ در روايتي‌ مي‌فرمود:

اسلام‌ بر پنج‌ اصل‌ استوار است‌: نماز، زكات‌، حج‌، روزه‌ وولايت‌.

زراره‌ مي‌گويد: پرسيدم‌: كدام‌ يك‌ از اينها از اهميت‌ بيشتري‌ برخورداراست‌؟ فرمود: ولايت‌. زيرا ولايت‌ كليد اصول‌ ديگر است‌، ووالي‌ است‌ كه‌ مردم‌ رابه‌ اين‌ مطالب‌ هدايت‌ مي‌كند.

 

روابط‌ عباسيان‌ با روميان‌

جنگ‌هاي‌ مسلمانان‌ با روميان‌ براي‌ چند سال‌ متوقف‌ ماند. دليل‌ آن‌ مشغول‌ بودن‌هر دو دولت‌ به‌ مسايل‌ داخلي‌ بود. گفتني‌ است‌ كه‌ منطقه‌ جنگي‌ مسلمانان‌ با روميان‌در دو ناحيه‌ بود كه‌ اصطلاحا به‌ آنها ثغور گفته‌ مي‌شود. يكي‌ در شمال‌ عراق‌، حدفاصل‌ مَلَطيه‌ تا عين‌ زربه‌ وديگر در برابر شام‌. در مناطق‌ مرزي‌ رباط‌هايي‌ ساخته‌مي‌شد كه‌ جنگجويان‌ در آنها اقامت‌ گزيده‌ مراقب‌ نفوذ دشمن‌ بودند. شماري‌ ازدواطلبان‌، يا به‌ اصطلاح‌ مطوّعه‌، برخي‌ از علماي‌ اهل‌ جهاد، وحتي‌ كساني‌ ازرانده‌شدگان‌ِ از سياست‌، در اين‌ رباط‌ها به‌ سر مي‌برند.

گاه‌ زمين‌هاي‌ اطراف‌ به‌ آنها داده‌ مي‌شد تا به‌ كشاورزي‌ بپردازند ومراقب‌ مرزنيز باشند. زماني‌ دراز بعد از آن‌، اين‌ رباط‌ها، مركزي‌ براي‌ نفوذ صوفيان‌ نيز شد. دربرابر مطوعه‌ كه‌ نيروهاي‌ داوطلب‌ بودند و در منطقه‌ مرزي‌ ساكن‌ مي‌شدندومعمولا با اموال‌ وزن‌ وفرزندان‌ مهاجرت‌ مي‌كردند، نيروهاي‌ رسمي‌ حكومت‌ رامرتزقه‌ مي‌ناميدند كه‌ به‌ معناي‌ حقوق‌ بگير بود.

اين‌ نيز گفتني‌ است‌ كه‌ مورخان‌ از جنگ‌ با روميان‌ به‌ «صائفه‌» تعبيرمي‌كنندوگاه‌اشاره‌ مي‌كنند كه‌ در سال‌ فلان‌، صائفه‌ نبود؛ يعني‌ جنگي‌ باروميان‌دركارنبود. دليل‌ آن‌ اين‌ است‌ كه‌ حملات‌ به‌ طور معمول‌ در تابستان‌انجام‌مي‌شد.

در سال‌ 138 هجري‌، قسطنطنين‌ پنجم‌ به‌ شهر ملطيه‌ كه‌ مسلمان‌ نشين‌ بود حمله‌كرد وافزون‌ بر بردن‌ شماري‌ اسير، مردم‌ آن‌ ناحيه‌ را كوچ‌ داد وحصار شهر را ويران‌كرد. منصور، سپاهي‌ به‌ فرماندهي‌ برادرش‌ عباس‌ بدان‌ ناحيه‌ فرستاد. آنها حصارشهر را ساختند وبه‌ سرزمين‌ روم‌ حمله‌ كرده‌ شماري‌ را اسير گرفتند. به‌ دنبال‌ آن‌صلحي‌ برقرار شد وپس‌ از تبادل‌ اسرا، جنگ‌ تا سال‌ 146 هجري‌ متوقف‌ ماند. درسال‌ 149 هجري‌ مسلمانان‌ به‌ جنگ‌ روميان‌ رفتند وپيروزي‌هايي‌ به‌ دست‌ آوردند.سال‌ 153 سپاه‌ اسلام‌ به‌ سوي‌ لاذقيه‌ رفت‌ و شهر را تصرف‌ كرد. تا سال‌هاي‌ 155،157 وسال‌ 158 كه‌ سال‌ مرگ‌ منصور بود، اين‌ جنگ‌ها هم‌چنان‌ ادامه‌ داشت‌. اين‌جنگ‌ها، مانند جنگ‌هاي‌ زمان‌ امويان‌ چندان‌ شديد نبود وبيشتر براي‌ تهديدوارعاب‌ روميان‌ وبازداشتن‌ آنها از حمله‌ وگاه‌ تصرف‌ برخي‌ از نقاط‌ استراتژيك‌بود.

مهدي‌ عباسي‌ هم‌ جنگ‌ با روميان‌ را دنبال‌ كرد. مهم‌ترين‌ اين‌ حملات‌، در سال‌165 هجري‌ به‌ فرماندهي‌ هارون‌ الرشيد، كه‌ آن‌ زمان‌ ولي‌عهد مهدي‌ ـ البته‌ پس‌ ازبردارش‌ هادي‌ ـ بود، صورت‌ گرفت‌. آنها تا نزديكي‌ قسطنطنيه‌ رفتند، اما موفق‌ به‌گشودن‌ دروازه‌هاي‌ شهر نشدند. در همان‌ جا صلحي‌ براي‌ سه‌ سال‌ امضا كردند كه‌مهم‌ترين‌ تعهد روميان‌، پرداخت‌ سالانه‌ هفتاد تا نود هزار دينار در ماه‌ چهارم‌وششم‌ ميلادي‌ بود. در اين‌ جنگ‌، به‌ جز نيروهاي‌ داوطلب‌، يك‌ صد هزار نفر درسپاه‌ مسلمانان‌ شركت‌ داشتند.

 

مهدي‌ وهادي‌

منصور در دوران‌ طولاني‌ خلافت‌ خود، موسي‌ بن‌ عيسي‌ را كه‌ قرار بود پس‌ از وي‌به‌ خلافت‌ برسد، از ولايت‌عهدي‌ خلع‌ كرد وبراي‌ پسرش‌ مهدي‌ بيعت‌ گرفت‌؛مشروط‌ بر آن‌ كه‌ پس‌ از مهدي‌ به‌ خلافت‌ برسد. زماني‌ كه‌ مهدي‌ در سال‌ 159 سر كارآمد، از وي‌ خواست‌ تا خود را خلع‌ كرده‌ با پسرش‌ موسي‌ الهادي‌ بيعت‌ كند. وي‌ بامبلغ‌ گزافي‌ بيعتي‌ را كه‌ از سوي‌ مردم‌ بر عهده‌ داشت‌، به‌ مهدي‌ فروخت‌!

دوران‌ مهدي‌، ادامه‌ عصر منصور ودوره‌ تحكيم‌ پايه‌هاي‌ قدرت‌ عباسيان‌ است‌.هنوز نيروهاي‌ وفادار به‌ عباسيان‌ كه‌ به‌ نام‌ شيعه‌ بني‌عباس‌ خوانده‌ شدند،مطمئن‌ترين‌ نيروهاي‌ حكومت‌ بودند. همان‌ها بودند كه‌ با شورش‌ وفرياد، عيسي‌بن‌ موسي‌ را وادار كردند تا به‌ نفع‌ پسر مهدي‌ از ولايت‌ عهدي‌ كناره‌گيري‌ كند.

مهدي‌ عباسي‌، در سفر حج‌، ميان‌ مردم‌ مكه‌ ومدينه‌ بذل‌ وبخشش‌ فراواني‌مي‌كرد. اين‌ اقدام‌، نوعي‌ حركت‌ تبليغي‌ براي‌ وي‌ بود؛ كاري‌ كه‌ در دوره‌هاي‌مختلف‌ تاريخ‌، خلفا واميران‌ نسبت‌ به‌ مردم‌ اين‌ دو شهر انجام‌ مي‌دادند. وي‌ برمساحت‌ مسجد الحرام‌ ومسجد النبي‌ افزود ودر آبادي‌ِ راه‌هاي‌  حج‌ كوشيد.

مهدي‌ در يكي‌ از سفرها، تعداد پانصد نفر از نوادگان‌ انصار را به‌ عنوان‌ اعوان‌وانصار خود از مدينه‌ به‌ بغداد كوچ‌ داده‌ براي‌ آنها امكانات‌ زندگي‌ فراهم‌ كرد. اين‌اقدام‌، نوعي‌ دلجويي‌ از انصار بود كه‌ در دوران‌ امويان‌ مورد ستم‌ بودند وبعدهانيزبه‌ دليل‌ حمايت‌ از شورش‌ نفس‌ زكيه‌ در مدينه‌، مورد بي‌مهري‌ منصور واقع‌ شده‌بودند.

دوران‌ مهدي‌، در ادامه‌ دوران‌ منصور، دوره‌ استحكام‌ پايه‌هاي‌ قدرت‌ عباسيان‌است‌ كه‌ شكوه‌ آن‌ در دوران‌ هارون‌ ظاهر مي‌شود. در تمامي‌ اين‌ دوره‌، به‌ جز اندلس‌كه‌ در اختيار امويان‌ بود، ساير سرزمين‌هاي‌ اسلامي‌، تحت‌ سلطه‌ عباسيان‌ قرارداشت‌.

 

شورش‌هاي‌ دوران‌ مهدي‌ وهادي‌

مهدي‌ عباسي‌ مانند پدرش‌ وپس‌ از آن‌ در دروه‌ خلفاي‌ بعدي‌ با چهار گونه‌شورش‌ در زمان‌ خود مواجه‌ بود: نخست‌ علويان‌، دوم‌ شورش‌هاي‌ متفرق‌ ضدظلم‌، سوم‌ شورش‌هاي‌ خوارج‌ وچهارم‌ شورش‌هايي‌ در ادامه‌ حركت‌هاي‌ سنباد واستادسيس‌.

از نخستين‌ آنها آغاز مي‌كنيم‌: مهدي‌ در دوران‌ حكومت‌ خود، با علويان‌ درگيربود. اين‌ بعد از آني‌ بود كه‌ منصور، به‌ زعم‌ خود، علويان‌ را به‌شدت‌ سركوب‌ كرده‌بود. در واقع‌، علويان‌ مهم‌ترين‌ نيروي‌ مخالف‌ بودند وهر زمان‌ ممكن‌ بود يكي‌ ازآنها در گوشه‌اي‌ از بلاد اسلامي‌ در شرق‌ يا غرب‌، سر به‌ شورش‌ بردارد وحكومتي‌برپا كند. در اين‌ جا مقصود از علويان‌، كساني‌ است‌ كه‌ گرايش‌ شيعه‌ زيدي‌ داشتندوبه‌ نوعي‌ از ادامه‌ دهندگان‌ راه‌ زيد بن‌ علي‌ بن‌ الحسين‌-ع- بودند.

زيديان‌ بر اين‌ باور بودند كه‌ خليفه‌ بايد فاطمي‌ باشد وافزون‌ بر آن‌، بايد طرفدارانقلاب‌ وشمشير به‌ دست‌ باشد. بر اين‌ اساس‌، هر فرد علوي‌ِ فاطمي‌ كه‌ در گوشه‌اي‌قيام‌ مي‌كرد، مي‌توانست‌ امام‌ زيديان‌ باشد. در برابر زيديه‌، اماميه‌ انقلاب‌ را در آن‌شرايط‌ به‌ صلاح‌ مذهب‌ تشيع‌ نمي‌دانستند ودر پي‌ بنيادگذاري‌ پايه‌هاي‌ فكري‌وفقهي‌ تشيع‌ بودند. در انديشه‌ شيعه‌، امام‌ در هر زمان‌ تنها يك‌ نفر هست‌ كه‌ آن‌ هم‌منصوب‌ از طرف‌ خدا و به‌ دست‌ پيامبرـص‌ـ وامام‌ پيشين‌ مي‌باشد.

 

حسين‌ بن‌ علي‌، شهيد فخ‌

حسين‌ بن‌ علي‌ (بن‌ حسن‌ بن‌ حسن‌ بن‌ حسن‌ بن‌ علي‌ بن‌ ابي‌طالب‌) از جمله‌علوياني‌ است‌ كه‌ بر ضد هادي‌ عباسي‌ به‌ سال‌ 169 در مكه‌ قيام‌ كرد. وي‌ فردي‌ عابدوزاهد وعالم‌ بود كه‌ از ناحيه‌ والي‌ مدينه‌ مورد ستم‌ قرار گرفت‌. سه‌ تن‌ از برادران‌نفس‌ زكيه‌ ـ كه‌ سال‌ها قبل‌ بر ضد منصور قيام‌ كرده‌ وكشته‌ شده‌ بود ـ با حسين‌ بن‌علي‌ بيعت‌ كردند. با غلبه‌ آنها بر مدينه‌، جمله‌ حي‌ّ علي‌ خَيْرِ العَمَل‌ در اذان‌ از مأذنه‌مسجد پيامبر برخاست‌. سنّيان‌ اين‌ جمله‌ را در اذان‌ نمي‌گفتند وبرخاستن‌ اين‌ صدااز مأذنه‌، نشان‌ از پيروزي‌ علويان‌ وشيعيان‌ داشت‌.

حسين‌ بن‌ علي‌ بر پايه‌ «عمل‌ به‌ كتاب‌ خدا، سنت‌ رسول‌ خداـص‌ـ، برپايي‌ عدالت‌ميان‌ مردم‌ و تقسيم‌ مساوي‌ اموال‌» از مردم‌ بيعت‌ گرفت‌. وي‌ پس‌ از غلبه‌ بر مدينه‌،در هنگام‌ حج‌ همراه‌ چهارصد نفر به‌ سوي‌ مكه‌ آمد. زماني‌ كه‌ آنها در منطقه‌ فخ‌ درنزديكي‌ مكه‌ رسيدند، از سوي‌ سپاه‌ اعزامي‌ هادي‌ عباسي‌ محاصره‌ شدند. نبردنابرابري‌ درگرفت‌ وحسين‌ بن‌ علي‌ به‌ شهادت‌ رسيد. مقبره‌ او وديگر همراهانش‌تاكنون‌ در همان‌ محل‌ كه‌ اكنون‌ در شهر مكه‌ به‌ نام‌ منطقه‌ شهدا شناخته‌ مي‌شود،برجاي‌ مانده‌ است‌.

يحيي‌ وادريس‌ فرزندان‌ عبدالله‌ بن‌ حسن‌ بن‌ حسن‌-ع- با آن‌ كه‌ زخمي‌ شدند،نجات‌ يافتند. آنها مدتي‌ در خانه‌اي‌ پنهان‌ شده‌ پس‌ از آن‌ به‌ حبشه‌ گريختند. هادي‌عباسي‌، قاسم‌ برادر آنها را اسير كرده‌ اعضاي‌ وي‌ را زنده‌ زنده‌ از تنش‌ جدا كرد تادرگذشت‌. يحيي‌ وادريس‌ سال‌ بعد در مكه‌ با شيعيان‌ خود قرار گذاشتند ومصمم‌شدند كه‌ براي‌ دعوت‌ مردم‌ به‌ نقاط‌ دور جهان‌ اسلام‌ سفر كنند. ادريس‌ عازم‌ كشورمغرب‌ شد. او به‌ قيروان‌ وسپس‌ طنجه‌ رفت‌ وموقعيتي‌ والا يافت‌. وي‌ با استمداد ازبربرها، يعني‌ ساكنان‌ بومي‌ آن‌ ديار، توانست‌ دولتي‌ تشكيل‌ دهد كه‌ به‌ نام‌ دولت‌ادريسيان‌ شناخته‌ مي‌شود.

يحيي‌ هم‌ مدتي‌ در بغداد مخفي‌ شد، سپس‌ در يمن‌ وپس‌ از آن‌ به‌ سال‌ 176هجري‌ به‌ ديلم‌ در شمال‌ ايران‌ آمد. وي‌ در آن‌ جا ياران‌ فراواني‌ گرد آورد. هارون‌ كه‌سخت‌ از وي‌ بيمناك‌ بود، سپاهي‌ را به‌ فرماندهي‌ فضل‌ بن‌ يحيي‌ برمكي‌ با هفتادهزار سپاهي‌ به‌ آن‌ سوي‌ فرستاد. آنها در سازش‌ با حاكم‌ ديلم‌، يحيي‌ را وادار كردند تاامان‌ هارون‌ را بپذيرد وخود را تسليم‌ كند.

بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ اين‌ قبيل‌ قيام‌ها، از سوي‌ شيعيان‌ زيدي‌ بود وبه‌ رغم‌بسياري‌ از رهبران‌، آنها افراد زاهد ودر اصل‌ شيعه‌ بودند، مشكل‌ آنها نپذيرفتن‌امامت‌ امامان‌ واقعي‌ اهل‌ بيت‌-ع- بود كه‌ سبب‌ شد تا از نظر فكري‌ وفقهي‌ سخت‌تحت‌ تأثير اهل‌ سنت‌ قرار گيرند. شمال‌ ايران‌ تا سال‌ها مذهب‌ زيدي‌ را داشت‌وپس‌ از آن‌ به‌ تشيع‌ امامي‌ گرويد. در يمن‌، وتنها در يمن‌، هنوز تشيع‌ زيدي‌ برقراراست‌ ودر مغرب‌ وشمال‌ افريقا، گرچه‌ محبت‌ اهل‌ بيت‌ باقي‌ مانده‌، اما از تشيع‌زيدي‌ خبري‌ نيست‌.

 

شورش‌هاي‌ ديگر

مهدي‌ با شورش‌هاي‌ ديگري‌ هم‌ مواجه‌ بود. شورش‌هايي‌ كه‌ يكباره‌ در نقطه‌اي‌ بر پامي‌شد وهدف‌ آن‌ مبارزه‌ با ظلم‌ وستمي‌ بود كه‌ بر مردم‌ تحميل‌ مي‌شد. مهدي‌مي‌بايست‌ با اعزام‌ سپاه‌ آنها را سركوب‌ كند. از جمله‌ در سال‌ 160، شخصي‌ با نام‌«يوسف‌ البرم‌» در خراسان‌ شوريد. سپاهي‌ براي‌ سركوبي‌ وي‌ اعزام‌ شد. او رادستگير كردند ودر بغداد، پس‌ از قطع‌ دست‌ وپايش‌، به‌ دار آويختند.

خوارج‌ نيز هنوز فعال‌ بودند. از جمله‌ در سال‌ 162 هجري‌ شخصي‌ با نام‌عبدالسلام‌ خارجي‌، در منطقه‌ جزيره‌، حد فاصل‌ دجله‌ وفرات‌ در ناحيه‌ شمال‌عراق‌، شوريد. سپاهي‌ به‌ سوي‌ وي‌ فرستاده‌ شد. او به‌ قُنَّسرين‌ رفت‌ وهمان‌ جا به‌قتل‌ رسيد.

آخرين‌ ومهم‌ترين‌ شورش‌ از سلسله‌ شورش‌هاي‌ مسلميه‌، شورش‌ مقنّع‌ است‌كه‌ يكسال‌ پس‌ از مرگ‌ منصور، يعني‌ در زمان‌ مهدي‌ عباسي‌ رخ‌ داد. نوشته‌اند كه‌ وي‌از روستايي‌ از مرو بود. به‌ روزگار ابومسلم‌، سرهنگي‌ از سرهنگان‌ خراسان‌ شد.اندكي‌ بعد، ادعاي‌ نبوّت‌ كرد. وي‌ را به‌ بغداد فرستادند و مدتي‌ در زندان‌ بود. پس‌ ازآزاد شده‌ باز به‌ خراسان‌ آمد و ادعاي‌ پيشين‌ را تكرار كرد. وي‌ داعياني‌ را برگزيد و به‌هر نقطه‌ فرستاد تا دعوت‌ او را به‌ مردم‌ ابلاغ‌ كنند. وي‌ در اطراف‌ كش‌، مردماني‌ را به‌كيش‌ خود درآورد. زماني‌ كه‌ تحت‌ تعقيب‌ حاكم‌ خراسان‌ قرار گرفت‌ به‌ ماوراءالنهرگريخت‌.

نام‌ اصلي‌ مقنع‌ هاشم‌ بن‌ حكيم‌ (يا حكيم‌ بن‌ عطا) بود. وي‌، صورتش‌ را با حريرسبزي‌ مي‌پوشاند، وبه‌ همين‌ دليل‌ مقنّع‌ ـ يا نقابدار ـ ناميده‌ شد، طبق‌ گفته‌ منابع‌، باادعاي‌ اُلُوهيت‌ حركت‌ خود را آغاز كرد. او معتقد بود كه‌ خداوند در وجود انبيا واردشده‌، پس‌ از آن‌ در ابومسلم‌ وسپس‌ در وي‌ حلول‌ كرده‌ است‌. از ديگر باورهاي‌ او،لغو تمامي‌ احكام‌ شرعي‌ وترويج‌ نوعي‌ اباحه‌گري‌ بود. اين‌ شورش‌، در فاصله‌سال‌هاي‌ 159 تا 163 هجري‌ صورت‌ گرفت‌ وپي‌آمدهاي‌ فراواني‌ در خراسان‌ ازخود برجاي‌ گذاشت‌. شگفت‌ آن‌ كه‌ برخي‌ از گزارشها حالي‌ است‌ كه‌ در مناطقي‌دورافتاده‌ در ماوراءالنهر در قرن‌ ششم‌ هجري‌ هنوز كساني‌ بوده‌اند كه‌ مذهب‌ مقنع‌را داشته‌اند، گرچه‌ در ظاهر تقيه‌ مي‌كرده‌اند.

به‌ هر روي‌، اين‌ شورش‌ نيز ادامه‌ شورش‌هاي‌ مُسْلميه‌ بوده‌ وتقديس‌ ابومسلم‌ تاحد حلول‌ روح‌ خدا در وي‌، نشانگر استمرار اين‌ شورش‌ها در دوره‌هاي‌ بعدي‌است‌. نگاهي‌ به‌ كتاب‌هاي‌ فرقه‌شناسي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ ابومسلم‌ موقعيت‌ ويژه‌اي‌در برخي‌ از فرقه‌هاي‌ منحرف‌ قرن‌ دوم‌ وپس‌ از آن‌ داشته‌ است‌. فرقه‌اي‌ با عنوان‌رزّاميه‌ كه‌ به‌ سفيدجامگان‌ يا مُبيضّه‌ هم‌ شهرت‌ يافته‌، امامت‌ را از آن‌ ابومسلم‌مي‌دانستند. پيش‌ از اين‌ هم‌ اشاره‌ كرديم‌ كه‌ ميان‌ اين‌ فرقه‌ها وشخص‌ ابومسلم‌ بايدتفاوت‌ اساسي‌ قائل‌ شد، زيرا وضعيت‌ ابومسلم‌، خواست‌ها وآراي‌ او، از اساس‌ بااين‌ عقايد، تفاوت‌ داشت‌.

زماني‌ كه‌ مقنّع‌ در خراسان‌ شورش‌ كرد، بسياري‌ از قدرت‌هاي‌ محلي‌ ضد سلطه‌مسلمانان‌، به‌ وي‌ كمك‌ كردند. همان‌ گونه‌ كه‌ گذشت‌، مقنع‌ توانست‌ با برقراري‌ نظام‌دعوت‌، شمار زيادي‌ از مردم‌ نواحي‌ ماوراءالنهر را جذب‌ خود كند. شهرهاي‌ نرْشَخ‌،نَسَف‌، وكَش‌ از مراكز فعاليت‌ مقنّع‌ وپيروان‌ وي‌ بود. وي‌ با استفاده‌ از آشنايي‌اش‌ باكارهاي‌ تردستي‌، نوعي‌ كارهاي‌ غيرعادي‌ مي‌كرد كه‌ به‌ صورت‌ معجزه‌ براي‌توده‌هاي‌ عامي‌ مردم‌ مي‌نمود وبر نفوذ او به‌ عنوان‌ مدعي‌ نبوّت‌ مي‌افزود.

جنگ‌ والي‌ عباسيان‌ در خراسان‌، يعني‌ معاذ بن‌ مسلم‌ با شورشيان‌ از سال‌ 161هجري‌ آغاز شد وبه‌ مدت‌ دوسال‌ شورش‌ را عقب‌ راند. والي‌ بعدي‌ مسيب‌ بن‌ زهيرتوانست‌ شورش‌ را به‌طور كامل‌ سركوب‌ كند. پس‌ از شكست‌ شورش‌، مقنّع‌ همراه‌خانواده‌اش‌ به‌ خودكشي‌ دسته‌جمعي‌ دست‌ زد.

قدرت‌ وي‌ تا آنجا پيش‌ رفته‌ بود كه‌ به‌ قول‌ نرشخي‌ «بيم‌ آن‌ مي‌رفت‌ كه‌ اسلام‌خراب‌ شود و دين‌ مقنع‌ همه‌ جهان‌ را بگيرد». او از تركان‌ كافر ماوراءالنهر نيزاستفاده‌ كرده‌ و با وعده‌ و وعيد غارت‌ مسلمانان‌ آنها را به‌ حمايت‌ خويش‌ فراخواند.

روشن‌ بود كه‌ زمينه‌هاي‌ فكري‌ واجتماعي‌ شورش‌ مقنع‌، به‌ ويژه‌ در نقاط‌دوردست‌ خراسان‌، قوي‌ بود وبه‌ همين‌ دليل‌ براي‌ سال‌ها انديشه‌ مقنع‌ وآثار فكري‌واجتماعي‌ آن‌ باقي‌ ماند.

پس‌ از ماجراي‌ مقنّع‌، حركتي‌ را مهدي‌ آغاز كرد كه‌ بايد نامش‌ را زنديق‌كشي‌نهاد. وي‌ فرد خاصي‌ را براي‌ تعقيب‌ زنديقان‌ تعيين‌ كرد كه‌ به‌ وي‌ صاحِب‌ُ الزنادقه‌مي‌گفتند. شماري‌ از اين‌ زنديقان‌، كساني‌ بودند كه‌ افكار انحرافي‌ داشته‌ به‌ نوعي‌متأثر از افكار نادرست‌ محلي‌ به‌ ويژه‌ زرتشتي‌ بودند. كم‌ كم‌ عنوان‌ زندقه‌، بهانه‌اي‌شد تا حكومت‌ به‌ آن‌ وسيله‌ دشمنان‌ خود را از سر راه‌ بردارد. يكي‌ از اتهامات‌برمكيان‌، گرايش‌ آنها به‌ زندقه‌ ياد شده‌ است‌، كه‌ به‌ نظر مي‌رسد بيشتر يك‌ بهانه‌ براي‌نابودي‌ قدرت‌ آنها بود. جالب‌ آن‌ كه‌ منابع‌ اسلامي‌ تأييد كرده‌اند كه‌ وزير مهدي‌عباسي‌، يعني‌ عبيدالله‌ كاتب‌، يك‌ زنديق‌ بوده‌ است‌!

آنچه‌ در اين‌ باره‌ اهميت‌ دارد، آن‌ است‌ كه‌ بيشتر متون‌ كهن‌، زندقه‌گري‌ در اين‌دوره‌ را مربوط‌ به‌ شعرايي‌ مي‌دانند كه‌ اشعار زشت‌ سروده‌ وبه‌ صراحت‌، با حمايت‌از حاكمان‌ واميران‌ اصلي‌ ومحلي‌، دم‌ از بي‌ديني‌ زده‌ وبه‌ كارهايي‌ از قبيل‌ مشروب‌خواري‌ وعشق‌ بازي‌ وسرودن‌ شعر در وصف‌ زنان‌ مردم‌ و... دست‌ مي‌زدند. يكي‌از معروف‌ترين‌ اين‌ شعرا، بشّار فرزند بُرْد است‌ كه‌ اشعار فراواني‌ در اين‌ باره‌ دارد.

نوعي‌ زندقه‌گري‌ فكري‌ هم‌ بود كه‌ گفته‌ مي‌شود مربوط‌ به‌ كساني‌ است‌ كه‌ افكارزرتشتي‌گري‌ را با افكار اسلامي‌ تلفيق‌ مي‌كردند. حقيقت‌ آن‌ است‌ كه‌ چنين‌ گرايشي‌در دوره‌اي‌ وجود داشته‌ وعلماي‌ اسلامي‌ از شيعه‌ وسني‌ با نگاشتن‌ آثاري‌ در ردآيين‌ دوگانه‌ پرستي‌ در برابر آن‌ ايستاده‌اند. يكي‌ از متهمان‌ به‌ اين‌ قبيل‌ افكار، ابن‌مقفع‌ است‌ كه‌ مترجم‌ آثار فارسي‌ به‌ عربي‌ است‌.

 

هارون‌ اوج‌ قدرت‌ عباسيان‌

هادي‌ عباسي‌ دوامي‌ نياورد وپس‌ از يكسال‌ واندي‌ در سال‌ 170 هجري‌ درگذشت‌.پس‌ از وي‌، هارون‌ ملقب‌ به‌ رشيد، فرزند ديگر مهدي‌ عباسي‌ كه‌ از مادري‌ با نام‌خيزران‌ زاده‌ شده‌ بود، به‌ خلافت‌ رسيد. هارون‌، مقتدرترين‌ خليفه‌ عباسي‌ و عصروي‌، دوران‌ اقتدار اين‌ دولت‌ است‌. در عين‌ حال‌، اين‌ دوران‌، آغازِ مرحله‌اي‌ است‌ كه‌پس‌ از آن‌ به‌ دلايل‌ مختلف‌ زوال‌ نسبي‌ عباسيان‌ شروع‌ مي‌شود.

شهرت‌ هارون‌ بيش‌ از آن‌ كه‌ به‌ خودش‌ مربوط‌ شود به‌ برمكيان‌ باز مي‌گردد كه‌اداره‌ امور حكومت‌ را تا زمان‌ سرنگوني‌ در اختيار خويش‌ داشتند. خاندان‌ برمكي‌،ريشه‌ در نژاد خراساني‌ داشتند وتحقيقات‌ جديد نشان‌ داده‌ كه‌ كلمه‌ برمك‌ به‌ نوعي‌كاهن‌ يا پرده‌دار در معابد گفته‌ مي‌شده‌ است‌. خبر حضور اين‌ خاندان‌ در عرصه‌سياست‌ از اواخر دوره‌ اموي‌ وبيشتر در اوايل‌ دوره‌ عباسي‌است‌.

يحيي‌ بن‌ خالد برمكي‌ به‌ عنوان‌ دستيار هارون‌ از سوي‌ مهدي‌ عباسي‌ وهادي‌تعيين‌ شد وهارون‌ او را پدر خطاب‌ مي‌كرد. زماني‌ كه‌ هادي‌ قصد خلع‌ برادرش‌هارون‌ را داشت‌، يحيي‌ مخالف‌ بود وبه‌ زندان‌ افتاد. هارون‌ كه‌ به‌ قدرت‌ رسيد وي‌ راآزاد كرد ودست‌ او وفرزندانش‌ را در اداره‌ امور باز گذاشت‌. يحيي‌ از همان‌ سال‌170 كار وزارت‌ هارون‌ را عهده‌دار شد.

يكي‌ از مهم‌ترين‌ رخدادهاي‌ زندگي‌ هارون‌، جنگ‌هاي‌ طولاني‌ وي‌ با روميان‌بيزنطي‌ است‌ كه‌ مركزشان‌ در قسطنطنيه‌ (استانبول‌ فعلي‌) بود. در دوران‌ خلافت‌وي‌ اين‌ جنگ‌ها به‌ شكل‌ گسترده‌اي‌ ادامه‌ داشت‌. دل‌مشغولي‌هاي‌ سياسي‌ وي‌ به‌طور عمده‌ در شام‌، افريقيه‌ وخراسان‌ بود. وي‌ به‌ طور مداوم‌ در اين‌ مناطق‌ با بحران‌سياسي‌ روبه‌ رو بود ومجبور مي‌شد تا حكمرانان‌ اين‌ مناطق‌ را تغيير دهد.

يكي‌ از دشواري‌هاي‌ هارون‌، نفوذ علويان‌ وگسترش‌ مذهب‌ تشيع‌ بود. وي‌سختگيري‌ زيادي‌ بر علويان‌ كرده‌ بسياري‌ از آنها را كشت‌ يا به‌ زندان‌ افكند. وي‌ درهمان‌ سال‌هاي‌ نخست‌ حكومت‌ خود علويان‌ را كه‌ در بغداد قدرتي‌ به‌ هم‌ رسانيده‌بودند، بيرون‌ كرد وآنها را به‌ مدينه‌ بازگرداند. ابن‌ طباطباي‌ علوي‌ از همان‌ سال‌نخست‌ وي‌ سر به‌ شورش‌ برداشت‌. در سال‌ 176 يحيي‌ بن‌ عبدالله‌ بن‌ حسن‌ درديلم‌ قيام‌ كرد كه‌ با مكر فضل‌ بن‌ يحيي‌ برمكي‌ تسليم‌ شد.

خوارج‌ نيز كه‌ محل‌ نفوذ سنتي‌شان‌ در جزيره‌ حد فاصل‌ دجله‌ وفرات‌ بود، بارهابر هارون‌ شوريدند. در سال‌ 171 هجري‌ صَحْصَح‌ خارجي‌ در آن‌ ناحيه‌ شوريد كه‌پس‌ از كشتاري‌ در موصل‌ گرفتار سپاه‌ اعزامي‌ هارون‌ گشته‌ وكشته‌ شد. بار ديگر درسال‌ 178 هجري‌ وليد بن‌ طريف‌ خارجي‌ در همان‌ منطقه‌ شورش‌ كرد. خوارج‌ درسيستان‌ وبخشي‌ از افغانستان‌ امروزي‌ هم‌ حضور داشتند. خوارج‌ در سال‌ 185هجري‌ در بادغيس‌ وكابل‌ به‌ رهبري‌ حمزه‌ خارجي‌ شوريدند كه‌ مورد حمله‌ سپاه‌عباسي‌ قرار گرفته‌، شكست‌ خوردند.

قدرت‌ هارون‌ در سركوبي‌ اين‌ شورش‌ها، به‌ رغم‌ گستردگي‌ آنها، نشان‌ ازاقتداري‌ داشت‌ كه‌ ويژه‌ دوران‌ وي‌ بود.

مشكل‌ عمده‌ هارون‌، بيعت‌ مردم‌ با دو فرزندش‌ امين‌ ومأمون‌ بود. مأمون‌ از امين‌بزرگ‌تر بود، اما به‌ دليل‌ آن‌ كه‌ مادرش‌ كنيز بود بايد در مرتبه‌ بعد قرار مي‌گرفت‌.خود هارون‌ گرفتار توطئه‌ دو بيعتي‌ از سوي‌ پدرش‌ مهدي‌ در باره‌ هادي‌ وخودش‌قرار گرفت‌. وي‌ حتي‌ با وجود اين‌ تجربه‌ براي‌ دو فرزندش‌ بيعت‌ گرفت‌ وعباسيان‌را در آستانه‌ يك‌ بحران‌ سياسي‌ قرار داد. او ايران‌ را به‌ مأمون‌ سپرد وعراق‌ وشام‌ رابه‌ امين‌. سپردن‌ ايران‌ به‌ دست‌ مأمون‌ آغازي‌ بر استقلال‌ نسبي‌ اين‌ منطقه‌ از بغدادبود.

اما پيش‌ از آن‌ كه‌ اين‌ بحران‌ آغاز شود، سركوبي‌ برامكه‌ قدرت‌ هارون‌ را به‌ شدّت‌كاهش‌ داد. توطئه‌ بر ضد برامكه‌ مي‌توانست‌ از ناحيه‌ كساني‌ باشد كه‌ در رقابت‌ با اين‌خاندان‌ بودند. در شايعات‌ عمومي‌ ارتباط‌ جعفر برمكي‌ با عباسه‌ خواهر هارون‌،سبب‌ اين‌ رخداد عنوان‌ شد. اتهام‌ زندقه‌ نيز ميان‌ اتهاماتي‌ كه‌ به‌ خاندان‌ برمكي‌نسبت‌ داده‌ شده‌، آمده‌ است‌.

به‌ هر روي‌ برخورد سخت‌ هارون‌ با اين‌ خاندان‌، جداي‌ از آن‌ كه‌ وي‌ را از درايت‌اين‌ خاندان‌ بي‌بهره‌ مي‌كرد، جوّي‌ از بي‌اعتمادي‌ را ميان‌ كارگزاران‌ حكومت‌ به‌وجود آورد. وي‌ در سال‌ 187 دستور داد كه‌ جعفر بن‌ يحيي‌ را كشتند ويحيي‌ پدروي‌ ونيز بسياري‌ از وابستگان‌ او را به‌ زندان‌ افكندند. يكي‌ از برجستگان‌ اين‌خاندان‌ فضل‌ بن‌ يحيي‌ است‌ كه‌ به‌ بخشندگي‌ شهرت‌ به‌ سزائي‌ داشت‌. او نيز زنداني‌شد ودر سال‌ 193 چند ماه‌ پيش‌ از هارون‌ وسه‌ سال‌ پس‌ از درگذشت‌ پدرش‌ يحيي‌،در زندان‌ درگذشت‌. گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ در اين‌ ماجرا بيش‌ از هزار نفر از وابستگان‌اين‌ خاندان‌ كشته‌ شده‌ خانه‌هاي‌ آنها ويران‌ گشت‌.

شورش‌هاي‌ پي‌ در پي‌ خوارج‌ در عراق‌ وجنوب‌ خراسان‌، شورش‌ رافع‌ بن‌ ليث‌در خراسان‌ وناامني‌ آن‌ ناحيه‌، هارون‌ را مجبور كرد تا در اواخر سال‌ 192 به‌ خراسان‌عزيمت‌ كند. وي‌ در جرجان‌ بيمار شد ودر سال‌ 193 در شهر طوس‌ درگذشت‌.بعدها در نزديكي‌ قبر او، پيكر پاك‌ امام‌ رض-ع- را به‌ خاك‌ سپردند.

 

امام‌ كاظم‌(ع‌)

هفتمين‌ امام‌ شيعيان‌ موسي‌ بن‌ جعفر-ع- است‌ كه‌ به‌ دليل‌ حلم‌ وبردباري‌ به‌ كاظم‌ملقب‌ شدند. آن‌ حضرت‌ در سال‌ 128 هجري‌ به‌ دنيا آمد ودر بيست‌ وپنجم‌ رجب‌سال‌ 183 به‌ شهادت‌ رسيد. ايشان‌ پس‌ از رحلت‌ پدر بزرگوارش‌ در سال‌ 148هجري‌ رهبري‌ شيعيان‌ را در دوران‌ سخت‌ خلافت‌ مهدي‌، هادي‌ وهارون‌ عهده‌دارشدند. آن‌ حضرت‌ فزون‌ بر علم‌ ودانش‌، به‌ عبادت‌ نيز شهرت‌ داشتند وبه‌ همين‌دليل‌ يكي‌ از القاب‌ آن‌ حضرت‌ العبدالصالح‌ است‌. جود وبخشش‌ امام‌ نيز زبانزدمردم‌ بوده‌ ودر منابع‌ تاريخي‌ نيز منعكس‌ شده‌ است‌.

زماني‌ كه‌ امام‌ صادق‌-ع- رحلت‌ فرمود، گروهي‌ از شيعيان‌ افراطي‌، منحرف‌ شده‌به‌ امامت‌ فرزند ايشان‌ اسماعيل‌ كه‌ در حيات‌ِ امام‌ صادق‌-ع- درگذشته‌ بود، معتقدشدند. اين‌ افراد، بعدها به‌ عنوان‌ اسماعيليه‌ شناخته‌ شدند. دولت‌ فاطمي‌ كه‌ در قرن‌چهارم‌ تا ششم‌ در شمال‌ افريقا و مصر فرمانروايي‌ با اقتداري‌ داشت‌، وابسته‌ به‌ اين‌نحله‌ مذهبي‌ است‌. همچنين‌ دولت‌ حسن‌ صباح‌ در منطقه‌ الموت‌ ايران‌ وابسته‌ به‌همين‌ نحله‌ مذهبي‌ است‌. نحله‌ اسماعيليه‌ ميان‌ مسلمانان‌ به‌ عنوان‌ باطني‌گراوافراطي‌ يا غالي‌ شناخته‌ مي‌شود.

شيعيان‌ خالص‌ امام‌ صادق‌-ع- از امامت‌ موسي‌ بن‌ جعفر-ع- حمايت‌ كردندوتشيع‌ مسير طبيعي‌ خويش‌ را از اين‌ طريق‌ ادامه‌ داد.

دوراني‌ كه‌ امام‌ كاظم‌-ع- در آن‌ زندگي‌ مي‌كرد، مصادف‌ با نخستين‌ مرحله‌ استبدادوستمگري‌ حكّام‌ عباسي‌ از منصور تا هارون‌ بود. منصور شمار فراواني‌ از علويان‌را به‌ شهادت‌ رساند؛ شمار بيشتري‌ از آنان‌ در زندان‌هاي‌ او درگذشتند. اين‌ هشداري‌براي‌ امام‌ كاظم‌-ع- وشيعيان‌ آن‌ حضرت‌ بود تا سخت‌ مراقب‌ خود بوده‌ با رعايت‌اصل‌ تقيّه‌، به‌ پاسداري‌ از اسلام‌ اصيل‌ بپردازند.

دولت‌ عباسي‌ سخت‌ از سقوط‌ خود به‌ دست‌ علويان‌ بيمناك‌ بود. به‌ همين‌ دليل‌،مي‌كوشيد تا بر مراقبت‌ خود از رهبران‌ علويان‌ افزايش‌ دهد. طبعا امام‌ كاظم‌-ع- ازموقعيت‌ والايي‌ برخوردار بود وبه‌ همين‌ دليل‌، بخشي‌ از عمر خود را در زندان‌عباسيان‌ گذراند.

مهدي‌ عباسي‌ كه‌ خبر امام‌ را در مدينه‌ داشت‌، از فرماندار مدينه‌ خواست‌ تا او رابه‌ بغداد اعزام‌ كند. در آن‌ جا حضرت‌ را زنداني‌ كرد. شب‌ هنگام‌، پيامبرـص‌ـ را درخواب‌ ديد كه‌ وي‌ را به‌ دليل‌ زنداني‌ كردن‌ امام‌ سخت‌ توبيخ‌ مي‌كرد. وحشت‌ زده‌ ازخواب‌ بيدار شد ودستور آزادي‌ امام‌ وبازگرداندن‌ آن‌ حضرت‌ را به‌ مدينه‌ صادركرد.

جامعه‌ شيعه‌ اماميه‌، جامعه‌اي‌ بود كه‌ در ظاهر، فعاليت‌ سياسي‌ آشكاري‌ نداشت‌.شيعيان‌ خلافت‌ عباسي‌ را غاصبانه‌ دانسته‌ به‌ امامت‌ امام‌ خود معتقد بودند وسهم‌مال‌ خود را نزد امام‌ يا وكلاي‌ ايشان‌ مي‌فرستادند. با اين‌ حال‌، به‌ صورت‌ مشخص‌براي‌ براندازي‌ عباسيان‌، تلاشي‌ نمي‌كردند. همين‌ امر سبب‌ شد تا ايمني‌ بيشتري‌ درمقايسه‌ با گروه‌هايي‌ مانند زيديه‌ داشته‌ باشند. بارها به‌ كندوكاو در خانه‌ امام‌پرداختند، اما كمترين‌ اثر ونشاني‌ از فعاليت‌ سياسي‌ ونظامي‌ نيافتند.

از سياست‌هاي‌ ديگر شيعيان‌، نفوذ در دستگاه‌ خلافت‌ بود. اين‌ امر چند نتيجه‌داشت‌. آنها با اقدام‌ از مقاصد آنها در مسايل‌ مختلف‌ آگاه‌ مي‌شدند. افزون‌ بر آن‌مي‌توانستند به‌ نوعي‌ مدافع‌ حقوق‌ محرومان‌ وشيعيان‌ باشند. يكي‌ از برجسته‌ترين‌شيعيان‌ امام‌ به‌ نام‌ علي‌ بن‌ يقطين‌، موقعيتي‌ ممتاز در دستگاه‌ هارون‌ يافت‌. اين‌ نفوذ،نفوذي‌ مصلحتي‌ بود وبه‌ هيچ‌ روي‌ اصل‌ «غاصب‌ بودن‌» عباسيان‌ از فكر سياسي‌شيعه‌ حذف‌ نشد. امام‌ كاظم‌-ع- حتي‌ از صفوان‌ شتردار خواست‌ تا شتران‌ خود رابراي‌ سفر حج‌ به‌ هارون‌ اجاره‌ ندهد؛ زيرا در آن‌ صورت‌ اميد مي‌داشت‌ كه‌ هارون‌زنده‌ برگردد واجاره‌ بهاي‌ او را بدهد. امام‌ از فقهاي‌ وابسته‌ به‌ سلطنت‌ عباسي‌سخت‌ انتقاد مي‌كردند ومي‌فرموند: «فقها، امناي‌ انبيا هستند». واين‌، با نشست‌وبرخاست‌ آنها با سلاطين‌ ستمگر، سازگاري‌ ندارد.

برخوردهاي‌ امام‌ كاظم‌-ع- با هارون‌، بسيار سخت‌گيرانه‌ بود. با اين‌ حال‌، هارون‌مي‌دانست‌ كه‌ امام‌ شخصيت‌ محبوبي‌ ميان‌ مردم‌ مدينه‌ دارد. يك‌ بار كه‌ به‌ مدينه‌ آمدوقصد داشت‌ تا امام‌ را دستگير كند، كنار قبر پيامبرـص‌ـ آمده‌ خطاب‌ كرد: «سلام‌ برتو اي‌ عمو.» امام‌ كاظم‌-ع- در آن‌ جا ايستاده‌ بود، با اشاره‌ به‌ قبر پيامبر گفت‌: «سلام‌ برتو اي‌ پدر!» پس‌ از آن‌ بود كه‌ هارون‌ دستور بردن‌ امام‌ را به‌ بغداد وزنداني‌ كردن‌ آن‌حضرت‌ را صادر كرد. هارون‌ خبرِ رفت‌ وشد شيعيان‌ را نزد امام‌ داشت‌. او مي‌ديدكه‌ شيعيان‌، امام‌ را واجب‌ الاطاعه‌ دانسته‌ تنها او را امام‌ رسمي‌ خود مي‌دانند. بنابراين‌گمانش‌ آن‌ بود كه‌ امام‌ در صدد آماده‌ كردن‌ نهضتي‌ براي‌ سرنگوني‌ اوست‌. به‌ همين‌دليل‌ بر سخت‌گيري‌ در حق‌ امام‌ افزود داد ودر نهايت‌ نيز امام‌ را به‌ شهادت‌ رساند.از هارون‌ نقل‌ شده‌ است‌ مي‌گفت‌: «چگونه‌ ممكن‌ است‌ كه‌ در سرزمين‌ اسلامي‌ دوخليفه‌ باشد كه‌ براي‌ هر دوي‌ آنها خراج‌ ارسال‌شود؟»

رسالت‌ اصلي‌ امامان‌ در اين‌ دوره‌، پاسداري‌ از مرزهاي‌ فكري‌ شيعه‌ در زمينه‌فقه‌، كلام‌ وتفسير بود. در اين‌ زمان‌، افزون‌ بر انحرافات‌ گذشته‌ كه‌ ميراث‌ امويان‌بود، با نفوذ فرهنگ‌ هاي‌ بيگانه‌، محيط‌ فرهنگي‌ دنياي‌ اسلام‌ آلوده‌تر شده‌ بود.فرقه‌هاي‌ مختلف‌ سر برآورده‌ هر كدام‌ تحت‌ تأثير افكار وانديشه‌هاي‌ يوناني‌وهندي‌ وايراني‌، به‌ نوعي‌ به‌ تفسير دين‌ مي‌پرداختند. حاصل‌ اين‌ برخوردها،چيزي‌ جز تحريف‌ دين‌ نبود. اهل‌ بيت‌-ع- كه‌ در كنار قرآن‌، معيار شناخت‌ دين‌بودند، با اين‌ افكار انحرافي‌ به‌ مبارزه‌ بر مي‌خاستند.

در اين‌ سال‌ها، فرقه‌ معتزله‌ كه‌ عقل‌گرايان‌ دنياي‌ اسلام‌ بودند، به‌ ده‌ها فرقه‌ تقسيم‌شده‌ هر كدام‌ بدون‌ داشتن‌ امام‌، گرفتار انواع‌ واقسام‌ باورهاي‌ مختلف‌ بودند. اين‌ درحالي‌ بود كه‌ جامعه‌ شيعه‌، تابعيت‌ امام‌ خود را داشت‌ وبه‌ هيچ‌ روي‌ از خط‌ فكري‌امام‌، فراتر نمي‌رفت‌.

افزون‌ بر اينها، خط‌ فكري‌ ائمه‌ شيعه‌، دفاع‌ از قرآن‌ وحديث‌ ونص‌ گرايي‌معقول‌ بود. امام‌ كاظم‌-ع- در بحث‌هاي‌ اعتقادي‌ به‌ اصحاب‌ خود مي‌فرمود: «به‌ هيچ‌روي‌ از قرآن‌ تجاوز نكنيد.» تكيه‌ بر نص‌ قرآن‌، مي‌توانست‌ جلوي‌ بسياري‌ ازانحرافات‌ را بگيرد. اين‌ بحث‌ها، بيشتر اوقات‌ در باره‌ صفات‌ خداوند بود. كار جدل‌ومباحثه‌ آن‌ قدر گستريد كه‌ در بسياري‌ از موارد، به‌ تكفير وتفسيق‌ يكديگر كشيده‌شده‌ بود.

در كنار معتزله‌، فرقه‌ اهل‌ حديث‌ بود كه‌ بر اساس‌ برخي‌ از روايات‌ ضعيف‌،خداوند را به‌ انسان‌ تشبيه‌ كرده‌ براي‌ او ـ نعوذ بالله‌ ـ سر ودست‌ وچشم‌ و... قرارمي‌دادند. ائمه‌ شيعه‌ واز جمله‌ امام‌ كاظم‌-ع- موضع‌ ميانه‌اي‌ را كه‌ همان‌ حديث‌گرايي‌معقول‌ بود برگرفتند.

از سوي‌ ديگر در جامعه‌ شيعه‌، غاليان‌ وافراطي‌هايي‌ بودند كه‌ امام‌ سخت‌ با آنهامبارزه‌ كرده‌ پيروان‌ خود را از آنان‌ پرهيز مي‌داد.

نوشته شده توسط گروه اینترنتی مهراملش  | لینک ثابت |

روزگار خلافت‌ عباسي‌ جمعه دهم مهر 1388 19:21

روزگار خلافت‌ عباسي‌

 پيشينه‌ انقلاب‌ عباسي‌

انقلاب‌ عباسي‌، يكي‌ از تحولات‌ مهم‌ دنياي‌ اسلام‌ است‌ كه‌ آثار آن‌ تا قرن‌ها ميان‌مسلمانان‌ برجاي‌ ماند. عباس‌ عمومي‌ پيامبرـص‌ـ پس‌ از فتح‌ مكه‌ مسلمان‌ شد واز آن‌جا كه‌ نسبت‌ او با آن‌ حضرت‌ نزديك‌ بود، موقعيت‌ خاص‌ خود را ميان‌ بني‌هاشم‌داشت‌. با اين‌ حال‌، با وجود علي‌-ع- وسوابق‌ او، عباس‌ نمي‌توانست‌ به‌ طور مستقل‌مطرح‌ باشد. فرزند وي‌ عبدالله‌ بن‌ عباس‌، فردي‌ تيزهوش‌ بود وتوانست‌ طي‌ سال‌هابا استفاده‌ از احاديث‌ صحابه‌، دانش‌ قابل‌ توجهي‌ را در باره‌ قرآن‌ وحديث‌پيامبرـص‌ـ به‌ دست‌ آورد. وي‌ در زمان‌ حكومت‌ امام‌ علي‌-ع- حاكم‌ بصره‌ بود. بعدهافرصتي‌ براي‌ شركت‌ در سياست‌ نيافت‌ ودر سال‌ 69 يا 70 در شهر طائف‌ درگذشت‌.

عباس‌ فرزندان‌ ديگري‌ هم‌ داشت‌ كه‌ از آنان‌ نيز نوادگاني‌ برجاي‌ ماندند. اينان‌،هيچ‌ كدام‌ در كربلا حضوري‌ نداشتند وبه‌ رغم‌ حمايت‌ كلي‌ از علويان‌، كسي‌ از آنهادر قيام‌ كربلا وبعدها قيام‌ زيد شركت‌ نداشت‌.

دو خاندان‌ عباسي‌ وعلوي‌ از نسل‌ هاشم‌، از اواخر قرن‌ اول‌ هجري‌، در صحنه‌سياسي‌ ظاهر شدند. گفته‌اند كه‌ عباسيان‌ دعوت‌ خود را از سال‌ 98 هجري‌ آغازكردند. اما آن‌ زمان‌، آنچه‌ براي‌ شيعيان‌ اصل‌ بود، تلاش‌ براي‌ برپايي‌ يك‌ دولت‌علوي‌ بود. در اصل‌، در مبارزه‌ بني‌هاشم‌ با امويان‌، كانديداي‌ اصلي‌ خلافت‌ براي‌جايگزيني‌، مي‌بايست‌ علوي‌ مي‌بود. خلافت‌ امام‌ علي‌-ع- خلافت‌ امام‌ مجتبي‌-ع-وپس‌ از آن‌ تلاش‌ امام‌ حسين‌-ع- ودر نهايت‌ زيد بن‌ علي‌ وفرزندش‌ يحيي‌، مسيري‌بود كه‌ مي‌بايست‌ به‌ خلافت‌ علويان‌ منتهي‌ شود.

عباسيان‌ از اوايل‌ قرن‌ دوم‌ هجري‌ وشايد اندكي‌ پيش‌ از آن‌، راهشان‌ را جداكردند. بعدها مدعي‌ شدند كه‌ سير مزبور از امام‌ حسين‌-ع- به‌ برادرش‌ محمد بن‌حنفيه‌ منتهي‌ شده‌ واز وي‌ به‌ فرزندش‌ ابوهاشم‌ واز او به‌ محمد بن‌ علي‌ بن‌ عبدالله‌بن‌ عباس‌. يعني‌ از اين‌ طريق‌، وصايت‌ از خاندان‌ علوي‌ به‌ خاندان‌ عباسي‌ منتهي‌ شده‌است‌. ابوهاشم‌ از چهره‌هاي‌ برجسته‌ علوي‌ ـ البته‌ غير فاطمي‌ ـ بود كه‌ موقعيتي‌ درمدينه‌ داشت‌ ومرگ‌ يا كشته‌ شدن‌ او به‌ دست‌ وليد بن‌ عبدالملك‌، بعد از سال‌ 91وقبل‌ از سال‌ 96 بوده‌است‌.

به‌ هر روي‌، دعوت‌ اصلي‌ عباسيان‌ با رهبري‌ محمد بن‌ علي‌ آغاز شد. مهم‌ آن‌ بودكه‌ مركز دعوت‌ در كدام‌ نقطه‌ قرار گيرد و مردمان‌ كدام‌ نقطه‌ آمادگي‌ بيشتر براي‌پذيرش‌ اين‌ دعوت‌ را دارند.

در اين‌ زمان‌، شرق‌ اسلامي‌ براي‌ عباسيان‌ مناسب‌تر از غرب‌ آن‌ بود. آنها قرارگاه‌دعوت‌ را در كوفه‌ وحوالي‌ آن‌ قرار دادند، اما احساس‌ كردند تنها نقطه‌اي‌ كه‌مي‌توانند به‌ آن‌ تكيه‌ كنند، ايران‌ به‌ ويژه‌ خراسان‌ است‌. اين‌ محيط‌ به‌ دلايل‌ مختلف‌آمادگي‌ بيشتري‌ براي‌ دعوت‌ عباسيان‌ داشت‌.

 

خراسان‌ مركز دعوت‌ عباسي‌ در شرق

نخست‌ آن‌ كه‌ از دمشق‌ مركز خلافت‌ اموي‌ بسيار دور بود واز اين‌ جهت‌نمي‌توانستند نظارت‌ مستقيم‌ برآن‌ داشته‌ باشند؛ يا به‌ سرعت‌ سپاهي‌ بدان‌ سوي‌روانه‌ كنند.

ديگر آن‌ كه‌ كوفه‌، شهري‌ بود شيعه‌ مذهب‌ كه‌ سخت‌ به‌ علويان‌ اعتقاد داشت‌ وباداشتن‌ گرايش‌ علوي‌، نمي‌توانست‌ از عباسيان‌ دفاع‌ كند. همين‌ طور حجاز، نه‌ ازنظر جمعيت‌ ونيروي‌ انساني‌ واقتصادي‌ كشش‌ داشت‌ ونه‌ از نظر مذهبي‌ گرايش‌علوي‌ يا عباسي‌ را برمي‌تافت‌. حجاز مذهبي‌ ميانه‌ داشت‌ كه‌ نه‌ اموي‌ بود ونه‌ شيعي‌؛بلكه‌ بيشتر هوادار مشي‌ خليفه‌ اول‌ و دوم‌ بود. شام‌ هم‌ از اصل‌ زمينه‌ نداشت‌؛ زيرامركز حكومت‌ اموي‌ بود ومردمانش‌ هم‌ سخت‌ علاقه‌مند به‌ اين‌ حكومت‌. در اين‌صورت‌ بايد نقطه‌ دوري‌ انتخاب‌ مي‌شد كه‌ خراسان‌ بود.

خراسان‌ در روزگار امويان‌، از مناطق‌ مهاجر پذيري‌ بود كه‌ قبايل‌ عربي‌ از هرنقطه‌ بدان‌ سوي‌ آمده‌ بودند. اين‌ مهاجران‌، از دو طايفه‌ ربيعه‌ ومضر بودند ونسبت‌به‌ هم‌ سخت‌ دشمني‌ داشتند. اختلاف‌هاي‌ قبيله‌اي‌ خراسان‌ را صحنه‌ نزاع‌هاوكشمكش‌هاي‌ طولاني‌ كرده‌ بود. افزون‌ بر آن‌، ايرانيان‌ِ اين‌ نقطه‌ هم‌ شديداً مورد آزارامويان‌ بودند. آنها، به‌ رغم‌ پذيرش‌ اسلام‌، محكوم‌ به‌ پرداخت‌ جزيه‌ بودند. دليلش‌هم‌ آن‌ بود كه‌ امويان‌ اسلام‌ آوردن‌ آنها را نمي‌پذيرفتند. طبيعي‌ بود كه‌ تبعيض‌هاي‌اِعمال‌ شده‌ از طرف‌ امويان‌ بر ضد ايراني‌ها كه‌ از آن‌ با نام‌ عجم‌ ياد مي‌شد، مردم‌ رابراي‌ حمايت‌ از جنبش‌هاي‌ مخالف‌ امويان‌ آماده‌ كرده‌ بود.

نكته‌ ديگري‌ كه‌ در باره‌ خراسان‌ صادق‌ است‌ آن‌ كه‌، اين‌ خطه‌، شورش‌خير بود.در تمام‌ دوران‌ اموي‌ وعباسي‌، كار خراسان‌ مواجه‌ با مشكل‌ بود واز جهت‌ نصب‌يك‌ والي‌ كه‌ مورد اعتماد وحمايت‌ همه‌ گروه‌ها باشد، مسأله‌ داشت‌. گاه‌ زير سلطه‌مستقيم‌ عراق‌ بود وگاه‌ خليفه‌ اموي‌ خود براي‌ آن‌ حاكم‌ تعيين‌ مي‌كرد. هيچ‌ كدام‌ ازاين‌ شيوه‌ها به‌ اين‌ مشكلات‌ پاسخ‌ مساعد نداد. تنها زماني‌ كه‌ طاهريان‌ در اين‌ ديارمستقر شدند وبه‌ صورت‌ خانوادگي‌ آن‌ را اداره‌ كردند، وخود هم‌ بستگي‌ طايفه‌اي‌نداشتند بلكه‌ ايراني‌ ـ عربي‌ بودند، اوضاع‌ اندكي‌ آرام‌ شد.

عباسيان‌ در سال‌ 109 هجري‌ شخصي‌ را با نام‌ خدّاش‌ براي‌ تبليغ‌ دعوتشان‌ به‌خراسان‌ اعزام‌ كردند. گفته‌اند كه‌ وي‌ پس‌ از مدتي‌ تلاش‌، در آن‌ جا تحت‌ تأثيرانديشه‌هاي‌ الحادي‌ِ برخي‌ از فرقه‌هاي‌ منحرف‌ قرار گرفت‌. امويان‌ در سال‌ 118هجري‌ او را دستگير كرده‌ به‌ قتل‌ رساندند. ادامه‌ كار دعوت‌ عباسي‌ در سال‌ 125هجري‌ صورت‌ گرفت‌. در اين‌ سال‌، محمد بن‌ علي‌ درگذشت‌ و فرزندش‌ ابراهيم‌امام‌، رهبري‌ دعوت‌ را بر عهده‌ گرفت‌. مركز استقرار آنها شهر حُمَيْمه‌ در شام‌ ودرسر راه‌ كاروان‌هاي‌ حج‌ّ بود.

در اين‌ دوره‌، هنوز عباسيان‌ دعوت‌ مستقل‌ خويش‌ را ظاهر نمي‌كردند. شعار آنهاالرضا من‌ آل‌محمد بود. مردم‌ به‌ سوي‌ اهل‌ بيت‌ پيامبرـص‌ـ دعوت‌ مي‌شدندوتصورشان‌ بر اين‌ بود كه‌ قرار است‌ فردي‌ علوي‌ سر كار آيد. زماني‌ كه‌ در سال‌ 127هجري‌، عبدالله‌ بن‌ معاويه‌، نواده‌ جعفر بن‌ ابي‌طالب‌ قيام‌ كرد، برخي‌ از عباسيان‌، ازطرف‌ وي‌ به‌ امارت‌ رسيدند. اندكي‌ بعد، وقتي‌ محمد بن‌ عبدالله‌ معروف‌ به‌ نفس‌زكيه‌، از فرزندان‌ امام‌ مجتبي‌-ع- خاندان‌ بني‌هاشم‌ را جمع‌ كرد، همگي‌ واز جمله‌منصور بااو بيعت‌ كردند. بنابراين‌ دعوت‌ مستقل‌ عباسي‌، تا اين‌ زمان‌ چندان‌ آشكارنبوده‌است‌.

از اقدامات‌ مهم‌ ابراهيم‌ امام‌، آن‌ بود كه‌ ابومسلم‌ خراساني‌ را براي‌ براي‌ اشاعه‌دعوت‌ عباسي‌ به‌ خراسان‌ اعزام‌ كرد. قرار بود وي‌ در خراسان‌ با سليمان‌ بن‌كثيرهمكاري‌ كند. اما به‌ سرعت‌ بر اوضاع‌ مسلط‌ شد ورهبري‌ دعوت‌ را درخراسان‌به‌دست‌ گرفت‌. شعار دعوت‌ عباسي‌ اين‌ بود: عمل‌ به‌ كتاب‌ خداوسنت‌رسول‌ـص‌ـ،اطاعت‌ از الرضا من‌ اهل‌ بيت‌ رسول‌ الله‌(ص‌)،اطاعت‌ كامل‌ازواليان‌.

 

ابومسلم‌ در خراسان‌

عنصر اصلي‌ در دعوت‌ عباسي‌، ابومسلم‌ خراساني‌ بود. بيشتر منابع‌، او را ايراني‌دانسته‌ وآن‌ چنان‌ كه‌ از اين‌ نقل‌ها بر مي‌آيد، نخست‌ بار پدرش‌ مسلمان‌ شد ونام‌عثمان‌ را برگزيد. خود وي‌ نيز هر نامي‌ داشته‌، در زماني‌ كه‌ كار رهبري‌ دعوت‌عباسي‌ را آغاز كرده‌، كنيه‌ ابومسلم‌ ونام‌ عبدالرحمان‌ بن‌ مسلم‌ را انتخاب‌ كرده‌ است‌.بنابراين‌ وي‌ از موالي‌ و يا وابسته‌ به‌ هيچ‌ طايفه‌ عربي‌ نبوده‌ است‌. اين‌ مسأله‌ براي‌ايرانيان‌ مي‌توانست‌ جاذبه‌ خاصي‌ داشته‌ باشد. براي‌ قبايل‌ عربي‌ نيز كه‌ به‌ جان‌ هم‌افتاده‌ بودند، پذيرفتن‌ رهبري‌ فردي‌ كه‌ وابسته‌ به‌ هيچ‌ كدام‌ از قبايل‌ نباشد وبه‌شمشير خود متكي‌ باشد، در آن‌ شرايط‌ِ دشوار قابل‌ قبول‌تر بود.

از آن‌ جا كه‌ كار ابومسلم‌ در زمان‌ خودش‌ در ابهام‌ بود وبعد از كشته‌ شدنش‌ نيزكسان‌ زيادي‌ مدعي‌ او شدند، به‌ دست‌ آوردن‌ اخبار دقيق‌ در باره‌ اصل‌ ونسب‌ وي‌تقريبا ناممكن‌ است‌. زيرا به‌ قدري‌ اخبار موجود، متناقض‌ است‌ كه‌ نمي‌توان‌ به‌ نظردقيقي‌ دست‌ يافت‌.

ابومسلم‌ به‌ عنوان‌ فردي‌ نيرومند به‌ ابراهيم‌ امام‌ معرفي‌ شد وپس‌ از آن‌ كه‌ مدتي‌را نزد وي‌ به‌ سر برد، واستعداد خود را نشان‌ داد، از سوي‌ وي‌ به‌ خراسان‌ فرستاده‌شد. زماني‌ كه‌ وي‌ به‌ خراسان‌ گسيل‌ شد، ابراهيم‌ به‌ وي‌ توصيه‌ كرد كه‌ از اعراب‌يماني‌ هواداري‌ كند واز مضري‌ها سخت‌ بپرهيزد واگر لازم‌ ديد حتي‌ يك‌ عرب‌ رازنده‌نگذارد!

ابومسلم‌ در سال‌ 129 به‌ خراسان‌ رفت‌. ابتدا سليمان‌ بن‌ كثير كه‌ اكنون‌ بايدرهبري‌ داعيان‌ خراسان‌ در اختيار وي‌ قرار مي‌گرفت‌، با وي‌ به‌ مخالفت‌ برخاست‌؛اما اندكي‌ بعد، ديگر داعيان‌ حمايت‌ خود را از ابومسلم‌ اعلام‌ كردند. مركز فعاليت‌داعيان‌ روستاهاي‌ اطراف‌ مرو، مانند سفيدنج‌ وفنين‌ بود ونخستين‌ هواداراني‌ كه‌بنياد سپاه‌ ابومسلم‌ را ساختند، از روستاهاي‌ مرو، نزد وي‌ در سفيدنج‌ نزد وي‌ آمده‌بودند.

نوشته شده توسط گروه اینترنتی مهراملش  | لینک ثابت |